Machine transcription
صحیفه ۵۵۵ سیاحتنامه قطعه روی زمین جلد سوم
از ابومحی الدین پرسیدم که برای « فواد بیگ » چای و شیر بردهيانی؟ گفت:
— بلی برده ام ، و تا بحال در پیشش بودم و ساعتش را تیر میکردم .
زهرا ، لامعه ، نظیره كك كوچك چای خود شانرا خوردند زهرا
خانم باز بر حکایت خود دوام ورزیده گفت :
— بعد از انکه بهوش آمدیم . خودر ا تنها یافتیم . نظیره و فؤاد پیش
سر ما نشسته و گریه میکردند . مصطفی را برده بودند .
خلاصه چند روز به ( طاش قشله ) نام چونی جنایت خانه دوام
نمودیم و دیدن مصطفی را طلب میکردیم . موفق نمیشدیم . آخر شنیدیم
که بفیزان نفیش کرده اند ، اینست که حالا ترک دار و دیار کرده در پی جگر
پارۀ خود میرویم .
گفتم — آیا شما تکت خود را تا به طرابلس غرب گرفته اید ؟
گفت — نی اولاد ! این واپور تا به طرابلس نمیرود تکت خود ما نرا
تا به اسکندریه گرفته ایم . از انجا بادیگر واپوری که برای رفتن طرابلس
پیدا کنیم سوار شده خواهیم رفت .
گفتم — آیا در اسکندریه آشنایی و دوستی با کسی دارید که شمار ادرباب
پیدا کردن واپور و گرفتن تکت مدد برساند ؟
گفت — نی ، هیچکس نداریم ، ذاتاً از استانبول نیز بصورت خفیه
و فرار برامده ایم .
گفتم — خاطر جمع باشید والده ! انشاء الله مرا معاون بهر خدمت
خود تان خواهید یافت . چنانچه شما را والده ، و لامعه خانم را همشیره
خطاب نموده ام امیدوارم که شما نیز مرا بفرزندی و برادری قبول فرمائید
و منهم انشاء الله سعی میکنم که خود را بشما يك فرزند و برادر لایقی سازم .
زهرا — من شمارا فرزند خوانده ام ، خدا از شما راضی باشد حقیقتاً
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
