Machine transcription
صحیفه ٢٥٤ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
در اثنائیکه عرابه ام از بازار مایل بانگ فرو آمده از بازار پرنوشتار
جواهر فروشان (غلطه) که مقابل (جسر) افتاده است میگذشت،
بناگهان چشمم بر پسر بزرگ موسیو (دیمتری) پسر رفیق راه مابرخورد
که در پیش دروازه بلورئی دکان جواهر فروشی خود ایستاده بود.
لوحه جسیم بسیار طولانی که در میان چوکات بردار طلا کاری گرفته
شده، و روی آن یکپاره بلور، و بابلور جیوه طلایی حروفات فرانسوی بریده
شده کی نام و عنوان و صنعت موسیو دیمتری و نمبر دکان او به آن بلورهای
بریده شده کی و بر ان لوحه بلوری نوشته شده بود، و در زیر آن بخط
نسخ عربی نیز بهمان عباره يك لوحه آویخته شده بود بخوبی بمن دانستاند
که دکان موسیو دیمتری همین است.
حس انسانی عجب چیز است! همه حسیاتم بيك جوش و خروشی آمده،
و چهره لطیفه متبسمانه مادام (ماری) در نظرم مانند يك لوحه نفیسه
تصویر حسن و عشق جلوه گر گردیده ممکن نشد که عرابه چی را به توقف
امر ندهم!
عرابه چی دروازه عرابه قویه را باز کرده از زینه عرابه پایم را بر
سرک پیاده رو پیش روی دکانها گذاشتم، و باموسیو (نیکولا) پسر مو
سیودیمتری دست داده داخل دکان شدم.
دکانهای جواهر فروشی شهرهای مشهور مدنیت نشو را و روپازاکسا
نیکه دیده باشند میدانند که زینت و جمال آن بچه درجه است. دکان مو
سیودیمتری همه محاسن زینت را دار است. جبهه عریض آن که بطرف
بازار است بايك پاره بلور باصفای بزرگی که تقریبا چهار متر طول، وسه
متر ارتفاع دارد مستور است که در پشت این بلور پاره از طرف درون
دکان رفهای مایل مخمل سیاه که بقدر نیم نیم متر عرض دارد سرتاسر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
