Machine transcription
۲۹
تعلیم ز اره گیر در کسب معاش
چیزی بسوی خود کش و چیزی میپاش
حکایت ۴- یکی از زاهدان نامدار پسری داشت شوخ
و گستاخ چوبی را نوک آهنی زده سبوی آب بیچارگان
راهروان را می شکت مردم از اذیتش بجان آمده
شکایت پیش زاهد بردند زاهد در بحر استعجاب غریق
شد که این فعل شنیع پسر مرا چگونه پیدا آمد و حال
آنکه من گاهی کسی را بدین گونه اذیت نرسانیده ام ناچار
پیش زن خود داستانی ازین غم دل بیان کرد. زنش گفت
که من نیز گاهی مرتکب کبائر نشده ام ولیکن یک هفته
قبل از وضع حمل این فرزند دل بند مرا شوق دیدن باغ
دامن جان بگرفت- در باغ فلان امیر رفتم و بسیر گلگشت
مسرتی حاصل نمودم و بهر گل و میوه تفرج کنان میدیدم
ناگاه اناری تازه چون حقه عقیق بر شاخ زمردی آویخته
بنظر رسید- مصرع
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
