Machine transcription
۱۸۱
عقل و خرد و صبر و قرارم شده برباد
ای شوخ از انروز که گشتم بتو مایل
سرگشته و شیفته و رسوای جهانم
ساعات زحل بود که گشتم بتو نایل
انس و ملک و حور و پری عائشه رو
در گردن خود شعر ترا کرده حمایل
بتا چو گلشن روی ترا نظاره کنم
ز شوق بر تن خود جامه پاره پاره کنم
اگر ز حقه لعل لب تو می نوشم
بند رواق فلک سیر چون ستاره کنم
اگرچه یاد توام مونس روان بود
گمان مبر که دگر زنده کی دوباره کنم
بمهر روی بتان دل نبستم اولی است
شکیب نیست دلم را بگو چه چاره کنم
در اعتناق بگیرم ترا چو پیراهن
چو دست رس نبود دل چونکه خاره کنم
ز عمر یک نفسی چون مرا بود باقی
هنوز خرمن زلف ترا اجاره کنم
مرا که کنج خرابات خانقه شده است
چرا ندامت رند شرابخواره کنم
چو نیست جامه تقوی و خرقه پرهیز
چرا عبث طرف صومعه گذاره کنم
امید مغفرتم از عطای غفرانست
اگرچه جرم و گناهان بی شماره کنم
گرفت دامن پیر مغان چو عائشه
شکست فوج عدو را بیک اشاره کنم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
