Machine transcription
١٦١
به چیز وزهٔ فانی غرور نتوان بود
چه عاقلان که بزیر زمین بند خموش
چو والدت بده و کند فروخت خلد برین
خلف تو ملک جهانرا بنیم جو بفروش
بنوش خمر محبت که وارہی از غصم
قبای فخر ز بر کش لباس فقر بپوش
چگویم از ستم چرخ چرخ بیبنیاد
بهجر و درد و فراقتم مدام همآغوش
لب از شکایت دوران ببند عامیه
شکیب پیشهٔ خود کن بفکر هیچ مکوش
دلدادهام بعشق و اینشوخ باده نوش
خواهی بلطفش کن و خواهی بمی فروش
تسبیح و دلق کرده رهن در هوای تو
بیرون شدم ز صومعه سجادهام بدوش
رفتم بدیر جمعی ز رندان نشسته بود
بعضی ست در تفکر و بعضی مست و مدهوش
بیخود شدم ز خویش بدیدم عجایبی
در پای خم نشسته کهنسال ژندهپوش
کردند بسوی من بحقیقت یکی نظر
لبریز شد پیاله و خمها شدند بجوش
برخاست زان میانه یکی از سر کرم
یکجرعه داد و گفت بنوش و باش خموش
مهر سکوت نه بزبان خیر و شر مگوی
خواهی که دیگ صبر بجوشد شرش بپوش
پیر خرد بگفته که تا جان بقالبست
در بندگی پیر مغان حلقه کن بگوش
در عشق کوش عالیهٔ شتا سرت یکنفس
کامد مرا ز هاتف غیب این ندا بگوش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
