Machine transcription
١٣١
کردگار ابتلای دام خوبان کس مباد از محبت نیست دیگر بلای صعب تر
داد از دست جفای چرخ و جور روزگار من بدست خویش کردم خاک عالمرا بسر
عایش تا میتوان گنج قناعت گزین
زانکه هر نظمی تو باشد خوشتر از گنج و گهر
یارب بحق من چه ستم کرده روزگار دستم گرفت بسته میفکند بموج تار
در کوره فراق شدم ذوب چون رصاص چون زبانه اتش هجران بدل شرار
گردون که بر سر همه کارش بود جفا تیغ فراق او جگرم کرده پاره پار
در فصل اعتدال خزان شد حدیقه ام گلش بیاد رفت و بچشمم بمانده خار
عمرم گذشت در هوس وصل انصنم شب تا سحر دو دیده نخفتم در انتظار
داد از جفای چرخ و فغانست بی جواز تاراج کرد گنج زرم را بهشت مار
در سر هوای وصل و بدل داغ فرقتست ساقی بیار باده که دوشینه ام خمار
شد مستمر فرقت محبوب دلربا از دیده ام سرشک چو باران نوبهار
خواهم زمانه را ته شمشیر و خنجر
عایش کرد حواله دشمن بذوالفقار
میخواهم از خالق بحر و بر به بینم وصال تو بار دگر
باقر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
