Machine transcription
شماره ۱۱ ، ۱۲ ۸۷ جلد دوم، سال اول
گفت خوب کردی حالا رخصت هستی! زن همسایه جوا
داد: آیا دیگر گندم برای آرد کردن نمیدهید؟ خلیفه صاحبه
کتاب را دید، گفت: نه! حالا ضرورت نیست. چند روز
آرد داریم، در گرمی آرد زود خراب میشود . زن همسایه
گفت: به ده بیست روز هیچ خراب نمی شود. اگر
آرد میکنید بدهید. خلیفه صاحبه گفت: کمبخت یک روز
آرام کن درین گرمی دلت بیحال نمیشود. زن همسایه در جواب
نمیدانم عادتم شده روزیکه کار نمیکنم تمام جانم دردمیکند، و نان
هضم نمیشود. گفت: محموده
- من در دل خود گفتم که ملاحظه کنید که چه شکایت های
مصیبت کرده میشود. خلیفه صاحبه:
- گندم برای آرد میدهم لکن گندم اضافه پیدا شد
و تول آرد خنک کم. زن همسایه:
- گندم تر بود، اول که اندک گندم را در دستاس
انداختم دلدل شد این گرفت. بعد از ان گندم را گرفته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
