Machine transcription
جلد اول ٦٢١ کتاب دب القاضی
آنچیز یرا که قبض کرده است از مهره و من ارضى اليه ولم يعلم بالوصاية حتى باع شيئا من
التركة فلو وصی ذالبيع جائز ولا يجوز بيع الوكيل حتى يعلم ( هدايه) کسی که وصیت کرده شد
با و یعنی وصی گردانیده شد و این وصی ندانسته بود که مرا فلان کس وصی کردانید و حبت تا اینکه
بعد از مردان انکس فروخت چیزی را از ترکه او پس او وصی ست و ان فروختن او رو است
و روانيست فروختن وکیل مال و کیل گیرنده را تا انکاه که وکیل بداند که فلان کس مرا وکیل
کر د انید ست در فروختن مالهای خود و الفرق ان الوصية خلافة فلا تتوقف على العلم
كتصرف الوارث ملكا وولاية حتى لو باء للجد مال ابن ابنه بعد موت الاب من غير
علم بموته جاز اما الوكالة فاثبات ولاية التصرف في ماله لا استخلاف لبقاء
ولاية الموكل ومما يدل على ان الوصى خليفة الميت ما في خزانة المفتين
لومات عن وصى وابن صغير ودين فقبضه الوصى بعد بلوغ الصغير جاز
الا اذا نهاه والإذن للعبد والصبي في التجارة كالوكالة فلا تثبت الا بعد
العلم ولا يجوز تصرف الماذون قبله هكذا اطلقه الشارح وفى شرح
المجمع لابن فرشته عن الماذون ان كان الاذن خاصا بان قال اذنت
العبدى فلان ولم يشهد بين الناس فعلم العبد به شرط الصير
ورته ماذونا وان كان عاما كما اذا قال المولى لاهل السوق بايعوا
عبدى فلانا يصير ماذونا قبل العلم (بحر) و فرق میان اینکه وصی شدن
وصی موقوف بخیر شدن وصی نیست و وکیل شدن وکیل موقوف است بخبر شدن وکیل
که وصی شدن وصی خلیفه شدنست از جانب وصی گیرنده پس موقوف نمیشود بخیر شدن
وصی مانند تصرف کردن وارث بتصرف کردن ملک و یا تصرف کردن ولایت که بخیزنا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
