Machine transcription
جلد اول
۵۱۹
کتاب ادب القاضی
فاقام المدعی شاهد اخر علی المشتری قضی له بالعبد ولا یکلف اعادة الشاهد
الاول وکذلک لوان ذالید باع العبد من غیره ولم یسلمه الی المشتری حتی حضر
المدعی واقام الذی فی یدیه البینة انه باع العبد من فلان ولم یسلم الیه لا یلتفت
الی بینة ذی الید ویکون الجواب فیه کالجواب فیما اذا اقام بینة علی البیع والقبض
ثم الایداع منه (عالمگیری) واکر حکم نکرد و بود قاضی بکواهی شاهدان مدعی انکه حاضر شد آن
خرنده بیدان مرده والسید آن غلام را با خرنده و خصم بگرداند قاضی انخرنده را برای مدعی وتکلیف
نکند سید عی بیاد گذرانیدن شاهدان واوقتیکه قاضی حکم کرد بر خرنده برای مدعی باطل میشود آن فروعی
که میان خرنده و ذوالید جاری شده بود و رجوع کند آن خرنده برد و الیدبهای غلام را همچنین
حکم است اگر شاهدی داد برد و الید یکمر دا بعد از ان خرنده حاضر شد و ذوالید غلام را با و دادیان
مدعی گذرانید بر خرند و شاهد دیگر را حکم کند قاضی بان غلام برای او و تکلیف نکند بر مدعی بیاز گذرانید
آن شاهد اول همچنین حکمست اکر ذوالید فروخته بود انغلام را بدیگر کس ونسپرده بود و را بآن خرنده که حاضرشی
آمد مدعی و ذوالید شادان گذرانید باینکه در شبک باین غلام را بفلان شخص فروخته ام و سپرده ام او را با وقا ایا
درست است در این مسئله
نکند بشاهدان ذوالید و حکم در بین مسئله که اگر آن ذوالید شاهدان بگذارند بفر وختن او غلام را بکسی
و قبض کردن خرنده آن غلام را از او و بو اپس امانت دادن بخبرنده انغلام را باره قال محمله
مذکوره
فی الجامع رجل فی یدیه عبد اقام رجل بینة علی انه عبده اشتراه من الذی فی یدیه بالف درهم و
الثمن واقام ذوالید البینة انه عبد فلان اودعه فان الخصومة لا یندفع عنه ویقضی
بالعبد للمدعی فلو لم یقض القاضی بالعبد للمدعى حتى حضر المقر له وصدق ذالید
فیما اقر له به فالقاضی یأمر ذالید بدفع العبد الی المقر له ثم یقضی القاضی للمدعی بالشیه
بالعبد ولا یکلفه اعادة البینة علی المقر له (عالمگیری) گفته است امام محمد ر در کتاب جامع کبیر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
