Machine transcription
جلد اول
کتاب ادب القاضی
۴۵۵
بعد از ان تصرف مقرر کردن وصیان در متروکہا وتصرف مقرر کردن ناظران در وقفها رویت بقاضی
بشرطیکه نوشته شده باشد در فرمان مقرری او این استناد و کردن وصیان و ناظران همچنین ندکوراست درکتاب
فایده
طریقہ استاد کردن قاضی
وصی را
عمادیه وقضا و رشیدالدین لقاضی اذا اراد نصب الوصی فطر يقه ان يشهدون وعند
القاضی ان فلانا مات ولم ينصب وصيا لان نصب الوصی من القاضي انما
بجوذ اذا لم يكن وصى من جهة الميت (جامع الفصولين) در قتا وازی رشید الین کورو
که وقتیکه قاضی اراده کرد استاد ه کردن وصی را پس طریقه استناده کردون آن این است که شاهدی بیده
شاهدان نزد قاضی که بدرستیکه فلان مرد دست استناده کرده است وصی را زیرا که استفاده کردن قاضی از قاضی
روا نیست مکر در وقتیکه از طرف مرد هید وصی نباشد ولو قال القاضي الرجل جعلتك وصياللميت
يصير وصيا فان خص شيئا وقال في كذا يصير وصيا في ذلك الشئي خاصة
لان ايصأ القاضى يقبل التخصيص بخلاف ايصاءالاب والجد فان ذلك
يكون عاما (قاضیخان) واکر کفت قاضی شخصی را که ترا وصی مرده کر دانیدم وصی میکرد و انشخص پی
خاص کرد قاضی وصی کرد ایندگر ایک چیزی و گفت که وصی کرد اندم ترا در فلان چیز وصی میگرد دتنها در نیچیز و
چیز ناز یراکد وصی کردانیدن قاضی قبول میکند خاص کردن آنرا چیزی بخلاف از وصی کردنپدرو پر کلان پدیسیک
این وصی کردانیدن پدر و پر کلان عام میباشد یعنی خاص بیک چیز معین نمی شود واذا ترك الرجل مالا في البلدة
التي مات فيها وورثته في بلدة اخرى فادعى عليه قوم حقوقا واموالا هل
ينصب القاضى عن الميت وصيا ليثبت الغرماء الديون والحقوق
على الميت ذكر الخصاف في ادب القاضي في اثبات الحقوق على الميت ان
هذه البلدة ان كانت منقطعة عن تلك البلدة ولا يذهب العير
من هنا الى ثمه ولا يأتى من ثمه الى هنا يعنى في الغالب فالقاضى ينصب عنه
فایده
در کذشتن مرده مالی را در سهرم
و انشہر مرده بوده و ارثان او دیمر
شہر بودند آيا قاضی است که وھی
استاده کند یا نه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
