Machine transcription
جلد اول
۱۹۱
كتاب اداب القاضی
ولو حبس الكفيل في الكفالة فلو كان المكفول به مخفيا في الدم فلا سبيل على الكفيل بالنفس الحبس
الكفيل في الكفالة ثم علم ان المكفول غائب بعض الامصار امر القاضى الطالب ان ياخذ منه
كفيلا بنفسه ويخرجه من السجن حتى يحئى بالمكفول به وكذلك لو حبس بدين ضامنه
فلم يوجد له فى هذا المصر مال وكان ماله بخراسان فانه يخرجه ويأمره ان يأخذ
منه كفيلا بنفسه على قدر المسافة فبيع ماله ويقضى دينه كذا فى محيط الشرخ (كفالة عالمكين
واگر ضامن درعقد ضامتی بندی کرده شد پس اگرشخص ضامن مهند بندی شده بود بسبب خون
پس هیچ راهی نیست بر ضامن سر و اگر ضامن بند کرده شد بو در عقد ضامنی بعد از ان معلوم شد اینکه
بدرستی شخص ضامن بنده غائب است در بعضی شهر ما امر کند قاضی طلب کننده دین که کبیر از ان امن کی
و برآرد او را از بند بخانه تا که ضامن مهند را بیار دو همچنین حکم است اگر قاضی بند می کرد او را بسبب دمی که
از مردی بود بر او بر قاضی پرسید از حال و نوائی و توانائی او پس اور امالی درین شهر موجود نشد و مال و
در خراسان بود پس بدرستی که قاضی بر آرد او را ازبند بخانه و امرکند طلب کننده دینر باینکه ضامن گیرش
از اوبراندازه دوری را تا که بفروسد مال خود راو اداکند دین خود را همچن ذکرشده است در کاب محی مشخ
كان
وان لورم الكفيل لزم هو الاصيل ايضا حته يخلصه كذا احد لا حبه كفالة در محا الا اذا
اكفيلا عن احلا الابوين او الجدين فانه لا يحبس لم يجب ارة المختار هذا اذا كفيا بامره ولم يكن
على الكفيل المطالبة بن فله در مختار، وكان المال مالا على الاصيل رد المحتار والافلا
ملازمة ولاحبس (كفالة درمختار واگر ضامن ملازم گرفته شد همیشه بودن صاحب بین
با او آن ضامن لازم باشد همیشه با اصل که دیندار است تا اینکه دیندار خلاص کند او را و و قتیکه
صاحب دین بندی کرد ضامن را درینصورت بر ضامن هاست بندی کردن اصل که دین دا ربت
مگر وانیست ضامن را بندی کردن دیندار و قتیگه او ضامن شده باشد از طرف یکی از پدر و مادر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
