BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 80

Page 80

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 80 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفه ۷۷ غزلیات میرزا بیدل عليه الرحمه حرف التاء نومیدیم از قید جهان شکوه ندارد تا صبح دل مانده نه حیرت بنظر ها بگذر زتقاضای دشمین احباب چشم تو به پيغام مگر گفت و شنودت پامال تو قق طياریم وبريخته دام است ای سیل دلم برق نظر اینهمه خرام است اول بسبق حاصل اثر ترك سلام است ممحو خودی ای بخبر افسانه كدام است کی صبح نقاب افگند الاچوبره کامست مسلك اسيران خم و پيچ محبت گویند بهشت است همان راحت جاوید ( بیدل) بکمان همو بزم چه توان کرد آئينه هفت صبح در كف شام است در حلقه گیسوی تو ذکر خط جام است جائيكه نباشي ابد متلاشه مقام است كم فرصتی از وصل پرستان چه پیام است چين امروز فرش منزل کیست طپش آئینه مال حسرت ماست خط آل لعل دود خرمن ماست بهم آورده دیدم آن کف دست اگر اوهام سدراه ما هست رك كلى دود شمع محفل کیست گل این باغ بال بسمل کیست رم آن چشم برق حاصل کیست بیم آگا پتنك او دل کیست تفتی افسون پای درگل کیست قدیم پیری اگرنه دشمن ماست ولیها کرده دشت جلوه اوست دل ما شد سپند آتش رشك حذر از دستگاه عشرت دهر بدو از گوش ريك طاقت هوش خم این طاق تيغ قاتل کیست نفس آخر غبار محمل کیست گل رویت چراغ محفل کیست هوس آهنگ رقص بسمل کیست جرس امشب فغان ( بیدل ) کیست جنس ما الان کسادی قیمتی فهمیده است بوالهوس نبود حریف عرصه تك جلوه اش نقد گردون نيست غیر از اعتبارات خیال دود دل آخر بونین شعله خواهد موج زد آرزو از فیض عام بیخودی نومید نیست وین حباب پوچ خود را با گهرسنجیده است حسن او از چشم مشتاقان زر مجریده است چون حباب این ناسه و هم از هوابالیده است شمع این زم هنوزم یکمژه چشیده است من اگر گردش نکشتم رنگ من گردیده است هر کس از سیر بهار بیخودی آگاه نیست بالعلم در وعده کاه وصل خارج نغمه نیست دره دوری را علاج جزامید وصل نیست زین کشد کامنزاکت نی تا دل نکذری نیست ( بیدل) وحشتم جز پاس ناموس جنون دیده هرجا محو حیرت میشود گل چیده است میدهم آواز باخوابم کجا خوابیده است مرهمی دارد خاطر زخم اگر خندیده است عالمی خون دماغت و هم نامزه لغزیده است کسوت عریان تهیا دامن از من چیده است جنس موهومم دکان آبروئی چیده است زین سطور چند کز تسلیم دارد افتخار هیچو شبنم در فضای تار تو کلتی نقد افغانم نقد ياصرف آهك دعاست دستگاه لفظ کز معنایم بست است نقش کشته ام پیروز حق نعمت دیرینه اش هیچ هم در جام امید من از زیده است معنی رازم جبینها بر زمین مالیده است داشتم اشکی نمیدانم کجا غلطیده است گرهمه رز کست با من کرد او گردیده است خط چه معنی دار دا نجا نسخه و هم لغزیده است همچنان درهین مویم لك خوابیده است در جناب حضرت شاه سلیمان بار کاه تا نز دکش وارسی از نقش ما غافل مباش طبع آزاد از خروش جسم دارد انبساط در غبار خط نفس دزدیده آهی میکشم خامشی از سکه نازك می سراید درددل عز وحدت با دلگان را نمیباشد کانی ناتوان موری میان هرجی اندیشیده است عجز در جیب حباب اینجا نفس دزدیده است ترخه تار تار می آید صد بالیده است سرمه گردیده است دل این صدا بالیده است جز خیال شاه فریاده کسی نشنیده است چرخ هم اینجا ز جیب صبح دامن چیده است هريكا سر کرده ام ( بیدل ) دعای دولتش جوش آمین از زمین تا آسمان پیچیده است جنون کاهز تأمل کز شتاب گذشت بهر طرف ننگرم دود دل بر افشانست کی محبابه تسكینها چه بر دارد سياه کار فضولی مخواه موی سفید زخود تهی شوا و ازورطه خیال برای زسوز سینه ام آگه که کرد محفل را هوای آبله از سر حباب گذشت کدام سوخته زین وا دی خراب گذشت که تا بداغ رسيديم ماهتاب گذشت کفن چوبرده درد باید از خضاب گذشت بآن کنار همین کشتی از سراب گذشت که اشك رو بوشد و از سر کباب گذشت بچشم بندجهان این چه سحر پردازیست جنون پرستی افسانش نك طبع مباد زعمرع نفس واپسین قیاس کنید صفا کدورت زنگار چشم نره اند بعیش غفلت عمریکه نیست کی ترسد ندام ازچه غرض بالفرصت افتادم که نی غنچه ای از جلوه از نقاب گذشت حيا نماند چو انصاف از حساب گذشت که بازهر چه گذشتیم انتخاب گذشت زسایه کی نتواند در آفتاب گذشت فغان که فرصت تعبیر هم بخواب گذشت شرز پیام از حاصل جواب گذشت نوای که نفس بودرهبرو ( بیدل ) همین تامل رفتن كزان رکاب گذشت چنین که پیشه و مدعا بعجز وایسته است چوسنك جايه نداريم از زمین گیری کدام نقش که گردون نه بست بی ستمش بکعبه میکشم از دیر محمل اوهام بذوق عافیت آن به که هیچ ننمائی چوموج هرزه تلاش كنار طينيم فضای دست حنابشته نقش مابسته است زدست عجز که ما را پایها بسته است دلی شکسته اگر صورت صدا بسته است تمی دوش من ناتوان چها بسته است کف غباری و آینه رهوا بسته است شکست دل گره ما هوا رها بسته است بقدر ناله مکر زین قفس زدن آئيم بهار چامه پيري تماشا خون گرید درین دو هفته کدر قيد جسم مجبوری دم ز کلفت جرم نکرده کشت سیاه حریف نسخه افتاده کی به وزنه چو صبح ردو نفس تا نقدر مجاز( بیدل) و گرنه بال تحون خفته است و پاسته است نمد تصور دنایی حبا بسته است گشاده گیر در اختیار پاسته است غبار آینه ام زنگهای نابسته است هزار آیه مضمون باشی بسته است کنا نگاه کنی محمل دعا بسته است جوش پیام زلب دیگر است در ره او هرزه نلغزیده ام جنبش نبض تب دیگر است آبله جوش ادب دیگر است منت و كشاد مژمام طالبیست کیت شود محرم اسباب شوق روز وشبم روز وشب دیگر است بی سبیما سبب دیگر است جوش جرس از پای من آخر زتك و اب نشست مگذريد از راستیها ورنه طبع کج خرام دوستان باید بیاد آريد تعظيم وفاق شکر عزت هر قدر باشد بجا آورد پیست انفعال است اینکه بنشاند غبار طبع خام کرد سودای دستم بر سر مطلب نشست میرسد جائیکه باید بردم عقرب نشست شمع هم در انجمن مد ازوداغ شب نشست پوسه دا داو ناز کاب آنکس که بر مرکب نشست هر كجا تاله گل کرد شبنم تب نشست نیست هرکس محرم وضع ادبگاه جمال طالع دون همتان خفته است در زیر زمین پیش ازین بی یگر بخت مجنیده اختیار روز اول آفرینشها مقام خود شناخت میکشی گرد یترا سودیم از تشویش و هم رنجیم کرد شوخی خط رو ز لب نشست سفك یاور د لزه از چین کوکب نشست مشت خاکى کل شد و چون هشت در قالب نشست آفرین بر وصف ولعت بر زبان مذهب نشست کر دچندین مذهب از یکجرعه مشرب نشست ( بیدل) از کس ادب طبع است بر آزار می ناله دارد بازی طفلی که در مکتب نشست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 80. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/80 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/80
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record