BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 67

Page 67

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 67 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء از کشمکش خدو نجیم غریبی دامان تو در دستم و دست دگرم نیست کویته دل گم شده پامال کرا میت فریاد در ان کوچه کسی را عسیم نیست در عالم عنقا همه عنقا صفتانند من هم پی خود میدوم اما اثرم نیست هر چند کنم دعوی خوننگه تحقیق چون حلقه بجز خانه بیرون درم نیست بی محرك مقصد چه خیال است رسیدن من خسم ولی دارم و دل دربرحرم نیست تمثال من این بود که چیدی نبودم از آئینه داران تکلف خجرم نیست ( بیدل ) چه بلا عاشق معدومی خویشم شبنم که گلی به ز پریدن ببرم نیست بر چهره آثار جهان رنك سبب نیست چون آتش یاقوت کاین داغ و تب نیست و همت که در شبنم و باش ریشه دویده است سر سبزی این مزرعه بی برك كنپ نیست چشمی بتأمل نکشوده است نگاهت رو شمع جهان کر عجیب نیست عجب نیست تا زنده امید غنا هرزه خیالیست این آمد و رفت نفست غیر طلب نیست شغل هوس خواجه دگر تا شود از مرك این حقه هنگامه مرجی است جرب نیست در هیچ صفت داد فضولی نتوان داد تادن هوس انشاست جهان جای طرب نیست دور است شکست دل از آرایش تعمیر این کارکه شیشه رنك است حلب نیست تسلیم وسر و برك فضولی چه جنون است گردیشه کند هانه اشتمال کشت ادب نیست کامل انیان قانع یکسجده جبین اند مشتاق زمین بوس هوس تشنه لب نیست بی باده دل از زنك طبیعت نتوان شست افسوس که در آبنها آب عنب نیست ( بیدل ) غم روز سیه از ما نتوان برد چین سحر اینجا شکن دامن شب نیست بر روی ما چو صبح ندر تنگی شکسته است کز وی ز دامن طیش دل ابسته است بی آفتاب وصل تو بخت سیاه ما مانند سایه آینه زنگ بسته است زاهد حذر زمجلس مستان که موج می صد توبه را بيك خم ابرو شکسته است در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست تا شعله کرم جلوه شود دود جسته است در خلوتیکه حسن تو دارد غرور ناز حیرت زچشم آینه بیرون نشسته است او میدم ز درد سر آرزو رهانند آسوده ام که ریشه سازم گسسته است تا چند با درشتی عالم بساختن این باغ را اگر ثمری هست خسته است آزاد نیستی همه گیر بی نشان شوی عنقا هم از زبان خلایق نرسته است بالاف طاقت از مدد عجز میزنم پرواز ما چو رنگ ببال شکسته است آثار ظالم از اثر دستگاه اوست (بیدل) بخون نشان خنجر ز دسته است پر طپیدنهای دل هم دیده وا کرد نیست رقص بسمل عالمی دارد تماشا کردنیست بانخود آتش توان زد یاد لی باید گداخت کز دماغ عشق ماند اینقدرها کرد نیست از ورق گردانی شام و سحر غافل مباش زیر گردون آنچه امروز است فردا کرد نیست هر کف خاکی بجوش صد گداز آماده است یکغم اجزای این میخانه صهبا کرد نیست جانساخون گشت و خم نیا آب گردید و هنوز عشق میداند که ی دردیت پیدا ما کرد نیست حشر آرامی دگر دارد غبار بیخودی يك قیامت از شکست رنگ برپا کردنیست بی نشانی میزند موج از طلسم کائنات گر همه رنگست هم پرواز عنقا کردنیست حیرتی مادرم خبر از پرده زنگار جسم شاید این آئینه دل باشد مصفا کرد نیست مشرب درد تو دارم سیر عالم کرده ام کرهمه یکقطره خونست دل جا کرد نیست اضطرابم در کره دارد کف خاکستری چون سپند از ناله ام سر مه انشا کردنیست قامت خم گشته میلوید آغوش فناست ناخن کل کرده ام این عقده هم وا کرد نیست شخص تصویرم ( بیدل ) از کلک مالپرس حرف ما با گفتنی و کار مانا کرد نیست بر فشان زین گلشن نيرنك ميبايد گذشت بوی گل میباید آمد رنك ميبايد گذشت زنده کی ساز و داهست از بم و زیرش مپرس نغمه را از خودبهر آهنك ميباید گذشت قطع شد راه جوانی کار با پیری فتاد بی شکست اما کنون از جنگ میباید گذشت ای غرور اندیش تمکین انفعال آماده باش چون صد ازین کوه پری سنك ميبايد گذشت عمر رفت و ما همان در سعی بردار دلیم آخر این آئینه را بازنگ میباید گذشت عالم امکان گذر گاهست اقامت گاه نیست خواه بر جا خفته خواهی لنک میباید گذشت منزل دوری ندارد شمع ليك از عاجزی تا زير پا رسد فرسنگ میباید گذشت از خرد چشم طریق رستن از آفت مدار گفت بی گفتی ز آب کنك ميبايد گذشت ناله در کوچهائی پستان افتاده ایم باهمه آزاده کیها تنك میباید گذشت وضع مجنونم اشارت میکند کای مخیر عیش عنقا است اندک از سنك ميباید گذشت کزر دنیا بکدیریم اوهام عقبی زهرنست تا کجاها از جهان ننگ میباید گذشت بر علائق بازدن زین کشتمار آسان مکیر يك شرر(بیدل) ز چندین سنك ميبايد گذشت غزلیکه ان بیدل باكثر ابرسوی جبار رحمانته برق آفت نامه درین شب طی اسرار داشت نعره منصور تا گردن فرازد دار داشت نغمه تار نفس بی مزده وصل نبود نبض دل تا میطپید آواز پای یار داشت دور باش منع دیدن پیش پیش جلوه است لن ترانی برق چندین شعله دیدار داشت کره پروازی ز هستی با عدم پیوسته است کاروان ما همین شور جرس دربار داشت چشم پوشیدیم یکسان شد بلند و پست دهر عالمی را شوخی نظاره نا هموار داشت کردلمباشد تغافل کشته جای شکوه نیست جلوه یکتائیش آئینها بسیار داشت چون حباب از نیستی چشمی بهم آورده ایم در خرابی خانه ما سایه دیوار داشت از مروت ضیعت گل را سبب فهمید نیست مر شد آن با شکا پاس آبروی خار داشت تا کشودم چشم کردم احرام از خود رفتنم شمع در تحريك مزکان شوخی رفتار داشت بالینم وصل او آمیخت گرد هستیم بوی پیراهن عبير طرفه در کار داشت دوش حیرانم خیالت در چه فکر افتاده بود از تحیر همين مویم گریبان زار داشت ناله تا کی بجدین خط ساغر ریشه کرد در گداز سبحه ما عالمی زنار داشت چون گل شميمیم (بیدل) بلبل باغ ادب غنچه آواز ما جمعیت منقار داشت برق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نیسواری بیش نیست آرزو های دو عالم دستگاه از کف خاکم غباری بیش نیست چون شرار بيك نگاهی مس است و بس آینه اینجا دو بیاری بیش نیست لاله و گل ز غنی خیازه اند عیش این گلشن خماری بیش نیست تا بکی بازی بحسن عاریت ما و من آئینه داری بیش نیست میرود صبح و اشارت میکند کاین کلستان خنده واری بیش نیست ناشوی آگاه فرصت رفته است وعده وصل انتظاری بیش نیست دست از اسباب جهان بر داشتن سعی کمر مرد است کاری بیش نیست چون سحر نقدیکه در دامان تست کر بیفشانی غباری بیش نیست چند در بند نفس فرسودت محو آن دامی که تاری بیش نیست صد جهان معنی بلفظ ما کم است این نهابها آشکاری بیش نیست غوطه وهمیم در نه این محیط از تنك آبی کناری بیش نیست ای شرر از همرهان غافل مباش فرصت ما نیز باری بیش نیست (بیدل) این کم همتان پر غبط جاه فخرها دارند و عاری بیش نیست ون طریم عشرت بی برك و نوانیست چون آبله بالیدنم از تنك قبانیست در قافله بی جرس مقصد تسلیم بیطاقتی نبض طپد هرژه درائیست کر شور جنونیست که اسیران ادب را در دایره قفس حسرت یکناله رهاییست فرش در دل باش کزین کوشه الفت هم جا روی از آبله پا کف پاپست آرایش گل منت مشاطه ندارد بی ساختکبهای چمن حسن خدانیست خلوتکه وصل انجمن آرای دوئی نیست هشدار که اندیشه آغوش جه دانیسمت كرنك قبولی بدل از نقش تمناست کز خود همه آئینه شوی کار گدائیست ای خالک نشین کسب ادب مفت سفالت اندیشه چینی مکن این جلس خطائیست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 67. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/67 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/67
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record