{"book":"adl0015","page":67,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء\nاز کشمکش خدو نجیم غریبی دامان تو در دستم و دست دگرم نیست کویته دل گم شده پامال کرا میت فریاد در ان کوچه کسی را عسیم نیست\nدر عالم عنقا همه عنقا صفتانند من هم پی خود میدوم اما اثرم نیست هر چند کنم دعوی خوننگه تحقیق چون حلقه بجز خانه بیرون درم نیست\nبی محرك مقصد چه خیال است رسیدن من خسم ولی دارم و دل دربرحرم نیست تمثال من این بود که چیدی نبودم از آئینه داران تکلف خجرم نیست\n\n( بیدل ) چه بلا عاشق معدومی خویشم شبنم که گلی به ز پریدن ببرم نیست\nبر چهره آثار جهان رنك سبب نیست چون آتش یاقوت کاین داغ و تب نیست و همت که در شبنم و باش ریشه دویده است سر سبزی این مزرعه بی برك كنپ نیست\nچشمی بتأمل نکشوده است نگاهت رو شمع جهان کر عجیب نیست عجب نیست تا زنده امید غنا هرزه خیالیست این آمد و رفت نفست غیر طلب نیست\nشغل هوس خواجه دگر تا شود از مرك این حقه هنگامه مرجی است جرب نیست در هیچ صفت داد فضولی نتوان داد تادن هوس انشاست جهان جای طرب نیست\nدور است شکست دل از آرایش تعمیر این کارکه شیشه رنك است حلب نیست تسلیم وسر و برك فضولی چه جنون است گردیشه کند هانه اشتمال کشت ادب نیست\nکامل انیان قانع یکسجده جبین اند مشتاق زمین بوس هوس تشنه لب نیست بی باده دل از زنك طبیعت نتوان شست افسوس که در آبنها آب عنب نیست\n\n( بیدل ) غم روز سیه از ما نتوان برد چین سحر اینجا شکن دامن شب نیست\nبر روی ما چو صبح ندر تنگی شکسته است کز وی ز دامن طیش دل ابسته است بی آفتاب وصل تو بخت سیاه ما مانند سایه آینه زنگ بسته است\nزاهد حذر زمجلس مستان که موج می صد توبه را بيك خم ابرو شکسته است در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست تا شعله کرم جلوه شود دود جسته است\nدر خلوتیکه حسن تو دارد غرور ناز حیرت زچشم آینه بیرون نشسته است او میدم ز درد سر آرزو رهانند آسوده ام که ریشه سازم گسسته است\nتا چند با درشتی عالم بساختن این باغ را اگر ثمری هست خسته است آزاد نیستی همه گیر بی نشان شوی عنقا هم از زبان خلایق نرسته است\nبالاف طاقت از مدد عجز میزنم پرواز ما چو رنگ ببال شکسته است آثار ظالم از اثر دستگاه اوست (بیدل) بخون نشان خنجر ز دسته است\nپر طپیدنهای دل هم دیده وا کرد نیست رقص بسمل عالمی دارد تماشا کردنیست بانخود آتش توان زد یاد لی باید گداخت کز دماغ عشق ماند اینقدرها کرد نیست\nاز ورق گردانی شام و سحر غافل مباش زیر گردون آنچه امروز است فردا کرد نیست هر کف خاکی بجوش صد گداز آماده است یکغم اجزای این میخانه صهبا کرد نیست\nجانساخون گشت و خم نیا آب گردید و هنوز عشق میداند که ی دردیت پیدا ما کرد نیست حشر آرامی دگر دارد غبار بیخودی يك قیامت از شکست رنگ برپا کردنیست\nبی نشانی میزند موج از طلسم کائنات گر همه رنگست هم پرواز عنقا کردنیست حیرتی مادرم خبر از پرده زنگار جسم شاید این آئینه دل باشد مصفا کرد نیست\nمشرب درد تو دارم سیر عالم کرده ام کرهمه یکقطره خونست دل جا کرد نیست اضطرابم در کره دارد کف خاکستری چون سپند از ناله ام سر مه انشا کردنیست\nقامت خم گشته میلوید آغوش فناست ناخن کل کرده ام این عقده هم وا کرد نیست شخص تصویرم ( بیدل ) از کلک مالپرس حرف ما با گفتنی و کار مانا کرد نیست\nبر فشان زین گلشن نيرنك ميبايد گذشت بوی گل میباید آمد رنك ميبايد گذشت زنده کی ساز و داهست از بم و زیرش مپرس نغمه را از خودبهر آهنك ميباید گذشت\nقطع شد راه جوانی کار با پیری فتاد بی شکست اما کنون از جنگ میباید گذشت ای غرور اندیش تمکین انفعال آماده باش چون صد ازین کوه پری سنك ميبايد گذشت\nعمر رفت و ما همان در سعی بردار دلیم آخر این آئینه را بازنگ میباید گذشت عالم امکان گذر گاهست اقامت گاه نیست خواه بر جا خفته خواهی لنک میباید گذشت\nمنزل دوری ندارد شمع ليك از عاجزی تا زير پا رسد فرسنگ میباید گذشت از خرد چشم طریق رستن از آفت مدار گفت بی گفتی ز آب کنك ميبايد گذشت\nناله در کوچهائی پستان افتاده ایم باهمه آزاده کیها تنك میباید گذشت وضع مجنونم اشارت میکند کای مخیر عیش عنقا است اندک از سنك ميباید گذشت\nکزر دنیا بکدیریم اوهام عقبی زهرنست تا کجاها از جهان ننگ میباید گذشت بر علائق بازدن زین کشتمار آسان مکیر يك شرر(بیدل) ز چندین سنك ميبايد گذشت\n\nغزلیکه ان بیدل باكثر ابرسوی جبار رحمانته\n\nبرق آفت نامه درین شب طی اسرار داشت نعره منصور تا گردن فرازد دار داشت نغمه تار نفس بی مزده وصل نبود نبض دل تا میطپید آواز پای یار داشت\nدور باش منع دیدن پیش پیش جلوه است لن ترانی برق چندین شعله دیدار داشت کره پروازی ز هستی با عدم پیوسته است کاروان ما همین شور جرس دربار داشت\nچشم پوشیدیم یکسان شد بلند و پست دهر عالمی را شوخی نظاره نا هموار داشت کردلمباشد تغافل کشته جای شکوه نیست جلوه یکتائیش آئینها بسیار داشت\nچون حباب از نیستی چشمی بهم آورده ایم در خرابی خانه ما سایه دیوار داشت از مروت ضیعت گل را سبب فهمید نیست مر شد آن با شکا پاس آبروی خار داشت\nتا کشودم چشم کردم احرام از خود رفتنم شمع در تحريك مزکان شوخی رفتار داشت بالینم وصل او آمیخت گرد هستیم بوی پیراهن عبير طرفه در کار داشت\nدوش حیرانم خیالت در چه فکر افتاده بود از تحیر همين مویم گریبان زار داشت ناله تا کی بجدین خط ساغر ریشه کرد در گداز سبحه ما عالمی زنار داشت\nچون گل شميمیم (بیدل) بلبل باغ ادب غنچه آواز ما جمعیت منقار داشت\n\nبرق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نیسواری بیش نیست آرزو های دو عالم دستگاه از کف خاکم غباری بیش نیست\nچون شرار بيك نگاهی مس است و بس آینه اینجا دو بیاری بیش نیست لاله و گل ز غنی خیازه اند عیش این گلشن خماری بیش نیست\nتا بکی بازی بحسن عاریت ما و من آئینه داری بیش نیست میرود صبح و اشارت میکند کاین کلستان خنده واری بیش نیست\nناشوی آگاه فرصت رفته است وعده وصل انتظاری بیش نیست دست از اسباب جهان بر داشتن سعی کمر مرد است کاری بیش نیست\nچون سحر نقدیکه در دامان تست کر بیفشانی غباری بیش نیست چند در بند نفس فرسودت محو آن دامی که تاری بیش نیست\nصد جهان معنی بلفظ ما کم است این نهابها آشکاری بیش نیست غوطه وهمیم در نه این محیط از تنك آبی کناری بیش نیست\nای شرر از همرهان غافل مباش فرصت ما نیز باری بیش نیست (بیدل) این کم همتان پر غبط جاه فخرها دارند و عاری بیش نیست\n\nون طریم عشرت بی برك و نوانیست چون آبله بالیدنم از تنك قبانیست در قافله بی جرس مقصد تسلیم بیطاقتی نبض طپد هرژه درائیست\nکر شور جنونیست که اسیران ادب را در دایره قفس حسرت یکناله رهاییست فرش در دل باش کزین کوشه الفت هم جا روی از آبله پا کف پاپست\nآرایش گل منت مشاطه ندارد بی ساختکبهای چمن حسن خدانیست خلوتکه وصل انجمن آرای دوئی نیست هشدار که اندیشه آغوش جه دانیسمت\nكرنك قبولی بدل از نقش تمناست کز خود همه آئینه شوی کار گدائیست ای خالک نشین کسب ادب مفت سفالت اندیشه چینی مکن این جلس خطائیست","chars":5671,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00067.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/67","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/67","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}