BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 56

Page 56

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 56 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ٥٣ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الباء کرشود آن نرگس میگون مقابل باشراب میدودچون آب کوهرخشک درمیناشراب عشرتی کرهست دایمارانهم جوشیدن است کرشود بنداید افکورا زا نها شراب عمرها شد طپود از خواب غرورماندیم لیك کاهی میزند آبی بروی ما شراب تاحیا پر است در دل عیشها آماده است نیست خامش شمع تاآهست درمیناشراب ما زبد مستی جام بهی زنده کانی میکنیم چون حباب می بنای ماست سر تا با شراب آمازان افسرده کز جوش صهبا نشکفد همجو مینا خامشی ! میکند کویا شراب جام را همچشمی آن نرگس مخمور نیست از هجوم موج کز مژگان کشد انشا شراب غیر تقوی نیست امسال کار زهدینهای ما از که از سبحه پیدا کرده اند اینجا شراب بسته کفتکوی مستان وقفه کرداده است تا لب ساغر ندارد جز خروش پا شراب مشر ب ما خاکساران فارغ از آلوده کیست نیست نقصان کر رسد بردا من صحرا شراب حسن تشریف بهار است آمیز در بر کل کل میکند در ساغر اندازه کری ها شراب در سواد سرمه کی نظاره چشم بتان عشرت افروز است بیدل در دل شبهاشراب کیفیت هوای که دارد سر حباب مازاز هوش بردن ساغر حباب درکار کاه ناله بادت باش و دم مزن بر باد نا است صنعت میناکر حباب اقبال هیچ و پوچ جهان نك همت است دریاچه سر کشی کند از افسر حباب هر قطره زین محیط بموج کهر رسید ماجامد میکشم هنوز از بر حباب من خون کشته نادم هم بکا روم بای بدامن است همان معر حباب هر کس برمز بیضة عنقا نمیرسد چیزی نهفته اند بزیر پر حباب بوشیده نیست صورت بنیاد زندگی آینه بسته اند بسبام و در حباب میسو هجوم روی تنک کرد میکند این عرصه را که برد زلشکر حباب از هر نمی خيام تسلی نمیزنیم دریا نموده اند بچشم تر حباب کوفرصتی که فکر سلامت کند کسی آه از سواد کشتی بی لشکر حباب سحر است (بیدل) اینهمه سختی کشیدنت سندان کرفته بسرا از پیکر حباب مستانرا کربعرض سجا جو شد از شراب دستی بلب میکشند اما بزیر آب این است اکر سماجت از باب احتیاج زهر است بر مزاج دعا های مستجاب دل آنقدر کریست که هر هم بسیل رفت آتش در آب غوطه زدازا شک این کباب یاران همت تو هم لصنائی فسرده اند انجاست چون نکه قدم از چاه در رکاب خواهی نفس خراب کن و خواه آبرو هم چیزی نموده ایم در آیینه حباب معنی چه و ابد ازین لفظ های پوچ پرنشه است جلوه و آئینہ سراب در عالمی که باد تو با ما مقابل است آیینه میکشد برخ سایه آفتاب طبع کرم فسرده دست نهی مباد برکشت ماليست ستم خشکی سحاب غارت نصیب حسرت دزد عجیم شکر یست بیدلی که زچشمم نبرد آب افسانه سازی شررو برق تا بکی کر صید این رهی تو هم از خود برون شتاب صبح از نفس دو مصرع برجسته خواند و رفت دیوان اعتبار و همین پیش آفتاب محویم و بافنی زنجیر بدیم نیست ای فطرت آب کرده زمارفع کن حجاب در بزم عشق جسم چه و معرفت کدام تا غفل کشته ایم جنون میدرد غاب (بیدل) زجوش سبزه درین رهفتاده است بی چشم یکجهان مژه تهمت پرست خواب میدهد دل را نفر آخر بسبل اضطراب خانه آیینه داریم و میگردد خراب کاش با اندیشه هستی نمی پرداختیم خواب دیگر شد عیان بیش از تغیر خواب بسمال شوق کل آمد است سر تاپای من میتوان چون کل گرفت از خنده زخم کلاب پیش روی او که آتش رنك میبازد ز شرم آینه از ساده لوحی میزند نقشی بر آب تابکی بیکار باشد جوهر شمشیر ناز کرچه میدان شکافت فته است اما محواب شورحشر اننکیخت دل یارسی خاکستر شدن سوخت چندانیکه سرتا پا غلشد این کباب در محیط عشق تا سر در کربیان برده ایم نیست چون کرداب رزق ما بغير از پیچ و تاب يك كره وار از تعلق مانع و ارسنگیست موج اینجا آید در باست از نقش حباب در محنت چهره زردی پوست آورده ایم زین کلستان کرده ام برك خزائی انتخاب در تماشا گاه بوی کل نکه را بار نیست آب ده چشم هوس ای شبنم از سیر نقاب در دبستان تقاضای خجالت هر سحر دارد از خط شعاعی مشق حیرت آفتاب نقصانرا (بیدل) آسان نیست تسلیم کمال تا رسد یکدانه چندین آبرو ریزد سحاب میکنم کاهی بیاد هستی چشمت شتاب تا قیامت میروم در سایه مژگان بخواب تقامك رشته دار کوهر جمعیت است خاك برجا مانده من آبرو دارد خطاب میکند اسباب راحت پابه قتلت قوی زیر باط سایه همچون کوه سنگین است خواب کرد طایم از عروج اعتبار ما مپرس میشود بیدل رفتن خیمه مارا طناب کار فضل آن نیست کز اسباب الحامش دهند بر خیال پوچ میسازد دعای مستجاب از طلسم چرخ بی وحشت رهائی مشکلست روزنی در خانه زین نیست جزچشم زکاب از ادب بروردهای حسرت اقبال توام تانهم چون موج کوهم نیست جز زیر قاب کز بدریا سایه اندازد غبار هستم از نفس چون فلس ماهی رنگ میدم د حباب اختیار جزو کل در عالم تحقیق نیست هیچ نتوان کرد از خورشید تابان انتخاب عمر ها شد در غبار و هم طوفان کرده ایم چشمه آئینه موجی دارد از عرض سراب سخت رورا رفق غرق خجالت میکند ایستادن سنك را مشکل بود بر روی آب محرمان جلوه گفتن نیست جز مشق حيا حيرت آئینه هم از رنك ميخواهد نقاب عشق را کردیم (بیدل) تهمت آلود هوس در سواد کشود ما سایه دارد آفتاب ندانم بازم آغوش که خواهد شد دو چار امشب کنارم میدمد چون پر تو شمع از کنار امشب ز استقبالم جانان اهل گیشان چه می پرسی قدح در دست فردا یست بی رنج خمار امشب پر طاوس تا کی بالش راحت بکل کرد خيال افسانه خوابت نمی آید بکار امشب مبادا خجلت وامانده کی آبت کند فردا برنك شمع اکریداری بیا داری و ار امشب خط پیشانی از صبح قیامت نسخه ها دارد نخوانید آنچه نتوان خواند زین لوح مزار امشب زجوش ماهتاب این دشت را در کیفیتی دارد که کوی پنبه میناست در رهن فشار امشب ز بزم وصل دور افکد فکر جنت و حورت بکجا خوابیدی ای غافل در آغوش است یار امشب حساب بی دماغاں فرصت فردا نمیخواهد فراغت کل کن و خود را برون آر از شرار امشب زصد شمع و جراعم غیر این معنی نشد روشن که ظلمنهای دوش است آنچه کردید آشکار امشب چوشمع از گردن تسلیم من بی امتحان مکذر زهم عقوم سری بردار و بر دوشم کذار امشب سحر ( بیدل) شکایت نامه ها باید رقم کردن بیا تا دوده کبرم از چراغ انتظار امشب نشسته ایم ییادت ز گریه تنک در آب شکسته ایم چو کوهر هزار رنگ در آب در صلایدی زن نرطند این باش که شعله را بخس و خار نیست جنک در آب کشید شعله دل سر ز جیب اشك آخر محال بود نهفتن دم نهنك در آب ز کریه خاك جهان پشتو داده ایم بیاد هنوز چون مژه ها میز نم جنک در آب زمانه موسم طوفان نوح را ماند که غرفه است جهانی زبانو بنک در آب زموج كرية من عالمی چین جوش است فکنده ام بخيال كسى فرنك در آب بهر چه مینگرم مست و هم بیما یسیت فتاده است درین روز کار بنک در آب همین نه طاقم از کریه داغ خود داریست نشست دست زنگین کدام سنک در آب کز است راب چو آرزوی مطرب و می شکسته است نواهای موج چنگ در آب زسخت جانی خود بیتو در شب هجران نشسته در عرق خجلتم چوسنك در آب نکشت شعله حسنت کم از هجوم عرق چسان جدا شود از رنك لاله رنك در آب همه بخاطر وقتیم تا بجای خودیم و کرنه ماهی ساحل بود پلنك در آب ز انفعال کشه ناله ام عرق نفس است چوموج مست پری میکند خدنك در آب ازین محیط کسی برد آبرو ( بیدل ) که چون کهر نفس خود گرفت تنک در آب

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 56. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/56 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/56
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record