Machine transcription
غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه
حرف الالف
در مزاج ماه آماده است تاثیر زمین خیز کم پیدا شود کردن نزاید مرد را تا کزرر رغبت اقبال باید زیستن جلوه دیبا صدوث زن مباید مرد را
جوهر غیرت درین میدان نیاند نهان تیغ میگردد زبان و می ستاید مرد را کز زمیم وزر وفاخواهی نخست جهد کن مایه حکومات الزا مساکی که شاید مرد را
بیدل این دنیا نه امروز است جایگاه است و بس تاجهان باقیست زن می آزار ماید مرد را
خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما میدود می کز همان سر و خط پر کار ما از ادب پرورده کان یاد تمکین توایم موی چینی میفروشد ناله در کهسار ما
سعی ما چون شمع بیتاب هوای نیستی است تار رنگیست از خود میکشد منقار ما گرهمه مخل شود خواب بهار اعجاز است سایه گل زهره رزاست در کازار ما
تا تک رنك بامل باخت پروازی و بس چون سحر تا کی شود شبنم قفس بردار ما بوی گل مفت تامل هاست کروا میرسی نبض واری در نفس پیچید بیمار ما
در مایم از خجلت سامان موهومی عبس اندک هم چیز دارد خنده بر بسیار ما شهرت رسوائی ما چون سحر پوشیده نیست کل زیب جند می بندد ره دستار ما
از ازل آشفته یی بنیاد تعمیر دلیم موی مجنون چیدن است از سایه دیوار ما پاس پیری قطع کرد از ما امید زنده کی بسکه خم کشتیم افتاد از سر ما بارما
همچو عکس آب تشویش از بنای مانرفت مرتعش بوده است کوئی بخیه معمار ما در خور مرسطر (بیدل) باید از خود رفتنی جاده ها بسته است بر سر قاصد از طومار ما
خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا مینمائی چشم حق بین را ره باطل چرا مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده شاهباز قده سی ورجیفه مایل چرا
بحر طوفان جوشی و پرواز شویی موج است مانده افسرده و لب خشک چون ساحل چرا چشم وا کن کامین با دوت ماوای تو نیست بر كف خاكستر افسرده بندی دل چرا
پستی یا حوج سد جسم درراه تو چیست نیستی هاروت میدی در چاه بابل چرا عبرت صحرای امکانت دروژی پیش نیست از وطن یکباره کشتی اینقدر غافل چرا
زین قفس تا آشیانت نیم پرواز است و بس بال همت برنمی افشانی ای بسمل چرا قمری یکسرو باش و عندلیب يك چمن میشوی پروانه گرد شمع هر محفل چرا
در انجا میکشد از کیسه دریا كرم ای توانگر برنیازی حاجت سایل چرا ناقة وحدت متاعان دوش آزادی است چون شرر برسنك باید بست محمل چرا
خط سیرابی ندارد مستمر موج سراب (بیدل) این دلبستگی برنقش آب و گل چرا
خاکسار تو طپیدن کند آغاز چرا جرس آیسه بیرون دهد آواز چرا جذب حسنت گره از بیضه فولاد گشود دیده ما بجمال تو نشد باز چرا
کرد ما را که نشست است براه طلبت بخراحی نتوان کرد سر افراز چرا دل بدست تووما از تو دکر مانع کیست خود نمائی نکند آیینه پرداز چرا
سیل بنیاد حباب است نظر وا کردن هوش ما هم نشود خانه بر انداز چرا ساز بیتابی دل گرنه خروج آهنگ است نفس از بیم طپش می شود آواز چرا
گرنه سازيست یقین رابطه هردم زیر شکوه شد زمزمة طالع ناساز چرا بی نگاهی اگر از عیب و هنر مستغنی است حسرت آیسه دارد لب غماز چرا
آتشی نیست که آخر نشود خاکستر پی انجام نمی گیری از آغاز چرا نیست جز خود شکنی دامن اقبال بلند آخر ای مشت غبار اینهمه پرواز چرا
(بیدل) آیینه معشوق نما دور نست این نیازی که تو داری نشود ناز چرا
خدا جو شمع دهد جرأت آب دیده ما را که افکند نما گردن کشیده ما را شهید تیغ تغافل بر آستان که نالد لطامیسنت چو اشك از نظر چکیده ما را
چه دشت و در که نکردیم قطع درپی فرصت کسی نداد سراغ آهوی رمیده ما را نداشتیم بوهم آنقدر دماغ طپیدن بیاد داد نفس خاك آرمیده ما را
با فعال رسیدیم از فسون تعلق برخ فگند حیا دامن چیده ما را مگر محكمة دل یقین شود حق و باطل گواه کیست حدیث زخود شنیده ما را
نمیبرد همت کس از تلاش کوی تسلی میفکنند درین ره سر تپیده ما را زریشه تابه ثمر صد هزار مرحله طی شد که کرد این همه قاصد بخود رسیده ما را
مژه زهم نکشودیم تا چکید تم اشکی گداخت شرم رقم كلك شق ندیده ما را مراد نا به ابد نالد و خروش نکردد بیاد شمع مده صبح نادمیده ما را
مقیم کوشة نقش قدم شویم و کرنه دو که حلقه کند پیکر خمیده ما را نهفته است فضا سرنوشت معنی (بیدل) رقم كجاست مگر خط کشی جریده
خداوندا بآن نور نظر در دیده جانها بقدرا انتظار ما جمال مدعا بنما نه رنگی از طرب داریم و نی از خرمی بویی چمن بكسردیمایم آیینه ما را بما بنما
شفیع جرم مجرمان بجز حیرت چه می باشد بحق ديدة (بیدل) که ما را آن لقا بنما
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را بخود کردی در از آخر زبان دود دلهارا هوایت نکهت گل را کند داغ دلشگنتن تمنایت تنگه در دیده خون سازد تماشارا
سفید از حسرت آن انتظار است استخوان من که یارب ناوکت در کوچه دل کی نهد پارا غبار رنك ما از عاجزی بالی نرد ورنه شکست طرمات امروز سینه میکند ما را
حریف وحشت دل دیده حیران نمیگردد گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را سخن تا در جهان باقیست از صدومی آزادم زبان گفتگوها بال پرواز است عنقا را
خزانی چهره بس باشد بهار آروی من گواه فتح دل دارم شکست رنك سیما را بلند و پست خار راه عجز ما نمیگردد به پهلو قطع سازد سایه چندین کوه و صحرا را
الهی از سرما کم نگردد سایه مستی که بی صهبایه پیشانی سجودی نیست مینا را بزم وصل از شوق فضولم این نیم (بیدل) مباد آبیم نفهمد تغافل کردد ایما را
خط جبین ماست هم آغوش نقش پا دارد هجوم سجده ما جوش نقش پا راه عدم بسعی نفس قطع میکنیم افکنده ایم بار خود از دوش نقش پا
رنج خمار تا برسد در سراغ دوست بستم سبوی آبله بردوش نقش پا چون جاده تابراه رضا سر نهاده ایم موج گل است برسر ما جوش نقش پا
سامان عیش ما نشود کم زبعد مرگی نامشت خاك ماست قدح نوش نقش پا مائیم و آرزوی جبین سائی دری افسر چیه میکند سر مدهوش نقش پا
چشم اثر ندیده زرفتار ما نشان چون سایه ایم خواب فراموش نقش پا هر سر که بخت ديك خيال رعونی پوشیدش آسمان نه سرپوش نقش پا
مستانه می خرامی و ترسم که در رهت بارنك چهره ام ببرد هوش نقش پا در هر قدم زشوق خرام تو میکند خمیازة فغان لب خاموش نقش پا
گاهی خرام میپچک از پای ناز کت رنگ حنا بگرمی آغوش نقش پا رنك پیام از خط تسلیم ریختند يك جبهه سجده است روپوش نقش پا
(بیدل) زجوش آبله ام در ره طلب گوهر فروش شد چوص دف کوش نقش پا
خواجه ممكن نیست ضبط خمره حفظ مالها جاده بسیار دارد آب در غربال ها کر همین کوس و دهل باشد کمال کروفر غیر رسوائی چه دارد دعوی اقبال ها
ساده کی مفت نشاط انکارهیجا حسن هم جامه نیلی میکند از دست خط و خالها پیچ و تاب خشك دارد در کمین ما و منت بر سر پر غازه تازی بسته گیر از نالها
کوشش الفاظ از معنی سپیدت روشن است تا بیده نومیدی از ریشیدن این زالها شعله هستی ما آتش کر همین خاکستر است رفته میندار پیش از کاروان دنبالها
زیر چرخ آثار کلفت تا کجا خواهی شمرد شیشه ساعت پر است از گرد ماه و سالها شکوه ات از هر که باشد د که در دل خون شود شرم کن زان لب که گردد محضر تبخالها
هريش وين حتى مير در پيش مغروران جاه سعی صیدی برنمی آید باین دجالها خلق را ذوق تعلق توام طمأنی کرد رنك هم افتاد بروازی بقید بال ها
میفروشد هر کسی ما را بنوع عجز کی جنس ما عمریست قربانیست از دلالها حیرت آئینه ام (بیدل) تماشا کرده بست بال صیقل دارد از پنہائی تمثال ها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
