{"book":"adl0015","page":26,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الالف\n\nدر مزاج ماه آماده است تاثیر زمین خیز کم پیدا شود کردن نزاید مرد را تا کزرر رغبت اقبال باید زیستن جلوه دیبا صدوث زن مباید مرد را\nجوهر غیرت درین میدان نیاند نهان تیغ میگردد زبان و می ستاید مرد را کز زمیم وزر وفاخواهی نخست جهد کن مایه حکومات الزا مساکی که شاید مرد را\nبیدل این دنیا نه امروز است جایگاه است و بس تاجهان باقیست زن می آزار ماید مرد را\n\nخارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما میدود می کز همان سر و خط پر کار ما از ادب پرورده کان یاد تمکین توایم موی چینی میفروشد ناله در کهسار ما\nسعی ما چون شمع بیتاب هوای نیستی است تار رنگیست از خود میکشد منقار ما گرهمه مخل شود خواب بهار اعجاز است سایه گل زهره رزاست در کازار ما\nتا تک رنك بامل باخت پروازی و بس چون سحر تا کی شود شبنم قفس بردار ما بوی گل مفت تامل هاست کروا میرسی نبض واری در نفس پیچید بیمار ما\nدر مایم از خجلت سامان موهومی عبس اندک هم چیز دارد خنده بر بسیار ما شهرت رسوائی ما چون سحر پوشیده نیست کل زیب جند می بندد ره دستار ما\nاز ازل آشفته یی بنیاد تعمیر دلیم موی مجنون چیدن است از سایه دیوار ما پاس پیری قطع کرد از ما امید زنده کی بسکه خم کشتیم افتاد از سر ما بارما\nهمچو عکس آب تشویش از بنای مانرفت مرتعش بوده است کوئی بخیه معمار ما در خور مرسطر (بیدل) باید از خود رفتنی جاده ها بسته است بر سر قاصد از طومار ما\n\nخار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا مینمائی چشم حق بین را ره باطل چرا مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده شاهباز قده سی ورجیفه مایل چرا\nبحر طوفان جوشی و پرواز شویی موج است مانده افسرده و لب خشک چون ساحل چرا چشم وا کن کامین با دوت ماوای تو نیست بر كف خاكستر افسرده بندی دل چرا\nپستی یا حوج سد جسم درراه تو چیست نیستی هاروت میدی در چاه بابل چرا عبرت صحرای امکانت دروژی پیش نیست از وطن یکباره کشتی اینقدر غافل چرا\nزین قفس تا آشیانت نیم پرواز است و بس بال همت برنمی افشانی ای بسمل چرا قمری یکسرو باش و عندلیب يك چمن میشوی پروانه گرد شمع هر محفل چرا\nدر انجا میکشد از کیسه دریا كرم ای توانگر برنیازی حاجت سایل چرا ناقة وحدت متاعان دوش آزادی است چون شرر برسنك باید بست محمل چرا\nخط سیرابی ندارد مستمر موج سراب (بیدل) این دلبستگی برنقش آب و گل چرا\n\nخاکسار تو طپیدن کند آغاز چرا جرس آیسه بیرون دهد آواز چرا جذب حسنت گره از بیضه فولاد گشود دیده ما بجمال تو نشد باز چرا\nکرد ما را که نشست است براه طلبت بخراحی نتوان کرد سر افراز چرا دل بدست تووما از تو دکر مانع کیست خود نمائی نکند آیینه پرداز چرا\nسیل بنیاد حباب است نظر وا کردن هوش ما هم نشود خانه بر انداز چرا ساز بیتابی دل گرنه خروج آهنگ است نفس از بیم طپش می شود آواز چرا\nگرنه سازيست یقین رابطه هردم زیر شکوه شد زمزمة طالع ناساز چرا بی نگاهی اگر از عیب و هنر مستغنی است حسرت آیسه دارد لب غماز چرا\nآتشی نیست که آخر نشود خاکستر پی انجام نمی گیری از آغاز چرا نیست جز خود شکنی دامن اقبال بلند آخر ای مشت غبار اینهمه پرواز چرا\n(بیدل) آیینه معشوق نما دور نست این نیازی که تو داری نشود ناز چرا\n\nخدا جو شمع دهد جرأت آب دیده ما را که افکند نما گردن کشیده ما را شهید تیغ تغافل بر آستان که نالد لطامیسنت چو اشك از نظر چکیده ما را\nچه دشت و در که نکردیم قطع درپی فرصت کسی نداد سراغ آهوی رمیده ما را نداشتیم بوهم آنقدر دماغ طپیدن بیاد داد نفس خاك آرمیده ما را\nبا فعال رسیدیم از فسون تعلق برخ فگند حیا دامن چیده ما را مگر محكمة دل یقین شود حق و باطل گواه کیست حدیث زخود شنیده ما را\nنمیبرد همت کس از تلاش کوی تسلی میفکنند درین ره سر تپیده ما را زریشه تابه ثمر صد هزار مرحله طی شد که کرد این همه قاصد بخود رسیده ما را\nمژه زهم نکشودیم تا چکید تم اشکی گداخت شرم رقم كلك شق ندیده ما را مراد نا به ابد نالد و خروش نکردد بیاد شمع مده صبح نادمیده ما را\nمقیم کوشة نقش قدم شویم و کرنه دو که حلقه کند پیکر خمیده ما را نهفته است فضا سرنوشت معنی (بیدل) رقم كجاست مگر خط کشی جریده\n\nخداوندا بآن نور نظر در دیده جانها بقدرا انتظار ما جمال مدعا بنما نه رنگی از طرب داریم و نی از خرمی بویی چمن بكسردیمایم آیینه ما را بما بنما\nشفیع جرم مجرمان بجز حیرت چه می باشد بحق ديدة (بیدل) که ما را آن لقا بنما\n\nخط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را بخود کردی در از آخر زبان دود دلهارا هوایت نکهت گل را کند داغ دلشگنتن تمنایت تنگه در دیده خون سازد تماشارا\nسفید از حسرت آن انتظار است استخوان من که یارب ناوکت در کوچه دل کی نهد پارا غبار رنك ما از عاجزی بالی نرد ورنه شکست طرمات امروز سینه میکند ما را\nحریف وحشت دل دیده حیران نمیگردد گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را سخن تا در جهان باقیست از صدومی آزادم زبان گفتگوها بال پرواز است عنقا را\nخزانی چهره بس باشد بهار آروی من گواه فتح دل دارم شکست رنك سیما را بلند و پست خار راه عجز ما نمیگردد به پهلو قطع سازد سایه چندین کوه و صحرا را\nالهی از سرما کم نگردد سایه مستی که بی صهبایه پیشانی سجودی نیست مینا را بزم وصل از شوق فضولم این نیم (بیدل) مباد آبیم نفهمد تغافل کردد ایما را\n\nخط جبین ماست هم آغوش نقش پا دارد هجوم سجده ما جوش نقش پا راه عدم بسعی نفس قطع میکنیم افکنده ایم بار خود از دوش نقش پا\nرنج خمار تا برسد در سراغ دوست بستم سبوی آبله بردوش نقش پا چون جاده تابراه رضا سر نهاده ایم موج گل است برسر ما جوش نقش پا\nسامان عیش ما نشود کم زبعد مرگی نامشت خاك ماست قدح نوش نقش پا مائیم و آرزوی جبین سائی دری افسر چیه میکند سر مدهوش نقش پا\nچشم اثر ندیده زرفتار ما نشان چون سایه ایم خواب فراموش نقش پا هر سر که بخت ديك خيال رعونی پوشیدش آسمان نه سرپوش نقش پا\nمستانه می خرامی و ترسم که در رهت بارنك چهره ام ببرد هوش نقش پا در هر قدم زشوق خرام تو میکند خمیازة فغان لب خاموش نقش پا\nگاهی خرام میپچک از پای ناز کت رنگ حنا بگرمی آغوش نقش پا رنك پیام از خط تسلیم ریختند يك جبهه سجده است روپوش نقش پا\n(بیدل) زجوش آبله ام در ره طلب گوهر فروش شد چوص دف کوش نقش پا\n\nخواجه ممكن نیست ضبط خمره حفظ مالها جاده بسیار دارد آب در غربال ها کر همین کوس و دهل باشد کمال کروفر غیر رسوائی چه دارد دعوی اقبال ها\nساده کی مفت نشاط انکارهیجا حسن هم جامه نیلی میکند از دست خط و خالها پیچ و تاب خشك دارد در کمین ما و منت بر سر پر غازه تازی بسته گیر از نالها\nکوشش الفاظ از معنی سپیدت روشن است تا بیده نومیدی از ریشیدن این زالها شعله هستی ما آتش کر همین خاکستر است رفته میندار پیش از کاروان دنبالها\nزیر چرخ آثار کلفت تا کجا خواهی شمرد شیشه ساعت پر است از گرد ماه و سالها شکوه ات از هر که باشد د که در دل خون شود شرم کن زان لب که گردد محضر تبخالها\nهريش وين حتى مير در پيش مغروران جاه سعی صیدی برنمی آید باین دجالها خلق را ذوق تعلق توام طمأنی کرد رنك هم افتاد بروازی بقید بال ها\nمیفروشد هر کسی ما را بنوع عجز کی جنس ما عمریست قربانیست از دلالها حیرت آئینه ام (بیدل) تماشا کرده بست بال صیقل دارد از پنہائی تمثال ها","chars":5911,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00026.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/26","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/26","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}