BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 23

Page 23

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 23 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفه ٢٠ این رشته که حشر میتند گردن ما شمع از حدبت شعله نبرده است صرفه از درد نارسائی پرواز ما مپرس المرنك رفته کرد سرابی پدید دست شرمیست در گرفته دست زبان ما آتش مزن بخویش مشو ترجمان ما چون نی گره شده است بصد جا فغان ما بی باختنی و حشت خون روان ما چشم تری بگو شه دل واخریده ایم خار جگر بدیده ما رنك اشك ريخت در غنچه زار داغ هوا نیز آتش است صبح نفس متاع حبان ندامتم شبنم صفت وتلخيه بين است آشیان ما یاقوت آب گشته طلب كن زكان ما ای باد صبح بگذرى از بوستان ما با چیده رفته است بشارت دکان ما ( بیدل ) رخ نیاز نماینگه روشن است چون شمع چشم بسته رود کاروان ما چون صبح محو طاقت آزاد كس از ما مردم بغبط نفس و لب نكشوديم همت لزند کی بسر ناز فضولى در گرد خيسار تو سرافيه ست و گرنه کم نیست که ما را بدر آرد نفس از ما ناموس نظيم نبرد داد رس از ما رنگ آینه بشکست روی هوس از ما چیزی دگر از ما نتوان یافت بس از ما ما قطره بى نفس موج سرابیم محریست درین انجمن از ضعف دوکام بر عکس اثرن مزرعه یاس دمیدیم رنك آينه الميست كل هيچ نپرداخت چندین عدم آمیزه است صفای جرس از ما خاميال رسانيد بپای مکس از ما ریختم توقع مكندبارد خس از ما قانع بدله چاك شد آخر قفس از ما ما را قفس سينه كسى بسر راهش ( بيدل ) تو بقدری مگیر این ملتمس از ما چون غنچه همان به که بدزدی نفس انجا خواهی که شود منزل مقصود مقامت پیموده نشاید چو شرر چشم کشودن با گردش چشمت چه توان کرد و گرنه دل چون قطره در قفس زحم که بیدوست سرمایه ما هیچ کسان عرض فنائیست باشد که بدر افشا بدن پالت قفس انجا از پایه پیی طناب کن جرس انجا گرد عدم است آینه پیش و پس انجا یکدل بدو عالم ندهد هیچکس انجا کاز دم شمشير نبايد نفس انجا ای آینه دیگر تماشای هوس انجا از راه هوس چند دهی عرض مجنت آن به که ز دل محو کنی معنی بیداد در کوی عیسی که تواند قدم افشرد چون نقش قدم قافله ماست زمین گیر در کوچه الفت دلبستگی آینه مال است ( بیدل ) نشود رام كسى طرز و صفائی مکذوب نشد شبنم پیمال مکس انجا اظهار بخون میطید از داد رس انجا اعجاست که دارد دهن خند نفس انجا مانند ره خوابیده صدای جرس انجا غیر از نفس خویش چه گیرد عسس انجا تا از دل صد چاک نباشد قفس انجا چون نقش با از لخن نگردید روی ما ای و هم خنده بر دل آزاد ما مخند حرفی که دارد آینه مرهون صيقلست مشهود عالميم بنقصان اعتبار از بست که خو گرفته وضع ملائیم در سجده خاك شد سر تسليم خوى ما بی تخم دسته است چو مینا کدوی ما سیل خود زبان انشود گفتگوی ما اظهار عیب چون گل چشیم است بوی ما جز رنك نيست كز شکند کس بروی ما بیہودہ همچو موج زبان بر نمیکنیم حسرت سجود معبد راز مجسیم چون شمع سربلندی عشاق مفت نیست گم گشتگان وادى حيرت نظرهایم نتوان کشید هرزه نرینمای عاریت لبريز خامشيست چو گوهر سبوی ما غیر از کدا ز جبهه چو شبنم وضوی ما یعنی بقدر سوختنی است آروی ما در گرد رنك باخته كن جستجوی ما ( بیدل ) زخر نظیر من است آب جوی ما چون نکہ ازبس بشوق جلوه مجدوشيما شمع فانوس حباب از ما منور کرده اند سالم تشویش عدم از هستی ما میدمد آمد و رفت نفس پول سبب افتاده است احتياط ظاهر امواج بحر باطن است چون نگه صد مدعا از عبر مافی برده است يك مزه تا حالشود صد دشت آغوشیم ما روشنی داریم چندانيک خاموشیم ما عافیت بی اضطرابی نیست تا هوشیم ما کیست تا فہمد که از بهر چه میکوشیم ما بسکه جیب دل شکست ناله نرد پوشیم ما نیست فریادی باین شوخی که خاموشيما حیرت ما از درخشهای وضع عالم است چشم بند غفلت هستی تماشا کرد نيست شعله کردارد مقام عافیت خاکشتر است زنده کی تنها وبال ما نشد يا قبال عجز راه مقصد جزیی ناله نتوان کرد طی یادما (بیدل) وداع و هم هستی کرد نست دهر تا کہسار شد آينه می جوشیم ما دهر شور محشر است و پنبه در کوشیم ما به که ظا قمها بدست عجز بفروشیم ما نیستی هم بار تکلیفیست تا دوشیم ما چون جرس بیدرد هم ایکاش بخروشيم ما تا خيالی در نظر داری فراموشیم ما چه امكانست فردا عرض شوخی ناتوانش را مشو ایمن زتغییر قدم نم کشته زاهد زمیدان خانه گردون چه جیول بیست سیری درشتی آنقدر در باغ امکان آبرو دارد كجا باید سرما ناکسان بار سجود او مگر حیرت شفیع جرات اندیشد بیانش را که پیش از پیر هجر دانه میبینم کانش را که طفل کاسه جز تنك نينی نیست خوانش را که جای مغز پرور ده است خرما استخوانش را مكن بر جبهه بنویسم نام آستانش را چهار عاقبت عمر یست کز ما دور میتازد مدارای حسود از كينه جويها بترباشد جهان بر دستکاه خویش مینازد ازین غافل زند كز شمع باحسن نولاف کرم بازی نهان از ديده ها تصویر عاشق گريه دارد بگردش آورم رنگی که گر ماتم عنانش را خطر در آب تیغ از قعر کم نبود کرانش را که چشم بسته بر بال مارد آسمانش را بآهن میتوانم فضل برد دزد دکانش را مبادا رنك گیرد دامن اشك روانش را باین فطرت که در فکر سراغ خود کمم (بیدل) چه خواهم گفت اگر حیرت دھی پرده نشانش را چه امکانست گرد غیر ازین محفل شود پیدا مجاز اندیشی فهم حقیقت را نمی شاید رون دل نفس را پرفشان میدم خاكستم ره آواره کی عمر بست میپویم نشد یارب شهیدان ادیکاه وفا را خون مجاشد زننگی موج خلقی از طپیدن آب میگردد بقدر آگهی آماده است اسباب تشويشت همان لیلی شود پی پرده تا محمل شود پیدا محال است اینکه حق از عالم باطل شود پیدا که عنقا چون شود از بیضه تا بسمل شود پیدا که چون تمثال رنگ آینیم دارم دل شود پیدا مکرر نگی حالی از کف قاتل شود پیدا گرین دریا بمندر بلك گہر ساحل شود پیدا طبیعت باید اینجا اندکی غافل شود پیدا غنا گاه خطاب از احتیاج آگاه میکرده نفس را الفت دل هم زوحشت بر نمی آرد بگوهر وارسیدن موجها برهم زدن دارد زهو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری سواد کنج معدومی قیامت عالمی دارد نفس تا هست تريج روح بالائی نباله دل کن درین دریادل هر قطره کوهی در گره دارد کریم آوازده گرنشدهمت سایل شود پیدا رۀ خاصی نگردد کرهمه منزل شود پیدا جهان را شکافی سینه تا یکدل شود پیدا بدیل قطره چون گردید کم مشکل شود پیدا کاهر کس هم یکجا تا گشت ازین منزل شود پیدا کمان کم کشته کر پیدا شود حاصل شود پیدا اگر بر روی آب اید همان (بیدل) شود پیدا چیهان گرفت غبار جنون تلاشی ما دل از تعلق اسباب قطع راحت کرد چو طفل ماشت درین انجمن تمیز فضول در آتشيم چوشمع از ضعیفی طاقت چو صبح تاخت بگردون جگر خراشی ما نفس پناه کشید از قفس تراشی ما که خود پرست عیان کرد خواجه تاشی ما که رنگ رفته مجسته است از حواشی ما جسد ز کسوت تنزیه تن شوخی زد نداشت کرد دگر آسمان یکتائی کسی مباد خجل از نفاق اعراض بهر زمین که فتاديم بر نخواست غبار بسوی پیرهن آمیخت بد قماشی ما خیال قرب شد احکام دور باشی ما عرق نميدہ بمالند از نيات يشي ما حیات تنگ شد از پهلوی فراشی ما زنشاه می نمکين ما مشو ( بیدل ) قدم در آب گهر زد ادب معاشی ما

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 23. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/23 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/23
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record