{"book":"adl0015","page":23,"text":"صحيفه ٢٠\nاین رشته که حشر میتند گردن ما\nشمع از حدبت شعله نبرده است صرفه\nاز درد نارسائی پرواز ما مپرس\nالمرنك رفته کرد سرابی پدید دست\nشرمیست در گرفته دست زبان ما\nآتش مزن بخویش مشو ترجمان ما\nچون نی گره شده است بصد جا فغان ما\nبی باختنی و حشت خون روان ما\nچشم تری بگو شه دل واخریده ایم\nخار جگر بدیده ما رنك اشك ريخت\nدر غنچه زار داغ هوا نیز آتش است\nصبح نفس متاع حبان ندامتم\nشبنم صفت وتلخيه بين است آشیان ما\nیاقوت آب گشته طلب كن زكان ما\nای باد صبح بگذرى از بوستان ما\nبا چیده رفته است بشارت دکان ما\n\n( بیدل ) رخ نیاز نماینگه روشن است چون شمع چشم بسته رود کاروان ما\nچون صبح محو طاقت آزاد كس از ما\nمردم بغبط نفس و لب نكشوديم\nهمت لزند کی بسر ناز فضولى\nدر گرد خيسار تو سرافيه ست و گرنه\nکم نیست که ما را بدر آرد نفس از ما\nناموس نظيم نبرد داد رس از ما\nرنگ آینه بشکست روی هوس از ما\nچیزی دگر از ما نتوان یافت بس از ما\nما قطره بى نفس موج سرابیم\nمحریست درین انجمن از ضعف دوکام\nبر عکس اثرن مزرعه یاس دمیدیم\nرنك آينه الميست كل هيچ نپرداخت\nچندین عدم آمیزه است صفای جرس از ما\nخاميال رسانيد بپای مکس از ما\nریختم توقع مكندبارد خس از ما\nقانع بدله چاك شد آخر قفس از ما\n\nما را قفس سينه كسى بسر راهش ( بيدل ) تو بقدری مگیر این ملتمس از ما\nچون غنچه همان به که بدزدی نفس انجا\nخواهی که شود منزل مقصود مقامت\nپیموده نشاید چو شرر چشم کشودن\nبا گردش چشمت چه توان کرد و گرنه\nدل چون قطره در قفس زحم که بیدوست\nسرمایه ما هیچ کسان عرض فنائیست\nباشد که بدر افشا بدن پالت قفس انجا\nاز پایه پیی طناب کن جرس انجا\nگرد عدم است آینه پیش و پس انجا\nیکدل بدو عالم ندهد هیچکس انجا\nکاز دم شمشير نبايد نفس انجا\nای آینه دیگر تماشای هوس انجا\nاز راه هوس چند دهی عرض مجنت\nآن به که ز دل محو کنی معنی بیداد\nدر کوی عیسی که تواند قدم افشرد\nچون نقش قدم قافله ماست زمین گیر\nدر کوچه الفت دلبستگی آینه مال است\n( بیدل ) نشود رام كسى طرز و صفائی\nمکذوب نشد شبنم پیمال مکس انجا\nاظهار بخون میطید از داد رس انجا\nاعجاست که دارد دهن خند نفس انجا\nمانند ره خوابیده صدای جرس انجا\nغیر از نفس خویش چه گیرد عسس انجا\nتا از دل صد چاک نباشد قفس انجا\nچون نقش با از لخن نگردید روی ما\nای و هم خنده بر دل آزاد ما مخند\nحرفی که دارد آینه مرهون صيقلست\nمشهود عالميم بنقصان اعتبار\nاز بست که خو گرفته وضع ملائیم\nدر سجده خاك شد سر تسليم خوى ما\nبی تخم دسته است چو مینا کدوی ما\nسیل خود زبان انشود گفتگوی ما\nاظهار عیب چون گل چشیم است بوی ما\nجز رنك نيست كز شکند کس بروی ما\nبیہودہ همچو موج زبان بر نمیکنیم\nحسرت سجود معبد راز مجسیم\nچون شمع سربلندی عشاق مفت نیست\nگم گشتگان وادى حيرت نظرهایم\nنتوان کشید هرزه نرینمای عاریت\nلبريز خامشيست چو گوهر سبوی ما\nغیر از کدا ز جبهه چو شبنم وضوی ما\nیعنی بقدر سوختنی است آروی ما\nدر گرد رنك باخته كن جستجوی ما\n( بیدل ) زخر نظیر من است آب جوی ما\nچون نکہ ازبس بشوق جلوه مجدوشيما\nشمع فانوس حباب از ما منور کرده اند\nسالم تشویش عدم از هستی ما میدمد\nآمد و رفت نفس پول سبب افتاده است\nاحتياط ظاهر امواج بحر باطن است\nچون نگه صد مدعا از عبر مافی برده است\nيك مزه تا حالشود صد دشت آغوشیم ما\nروشنی داریم چندانيک خاموشیم ما\nعافیت بی اضطرابی نیست تا هوشیم ما\nکیست تا فہمد که از بهر چه میکوشیم ما\nبسکه جیب دل شکست ناله نرد پوشیم ما\nنیست فریادی باین شوخی که خاموشيما\nحیرت ما از درخشهای وضع عالم است\nچشم بند غفلت هستی تماشا کرد نيست\nشعله کردارد مقام عافیت خاکشتر است\nزنده کی تنها وبال ما نشد يا قبال عجز\nراه مقصد جزیی ناله نتوان کرد طی\nیادما (بیدل) وداع و هم هستی کرد نست\nدهر تا کہسار شد آينه می جوشیم ما\nدهر شور محشر است و پنبه در کوشیم ما\nبه که ظا قمها بدست عجز بفروشیم ما\nنیستی هم بار تکلیفیست تا دوشیم ما\nچون جرس بیدرد هم ایکاش بخروشيم ما\nتا خيالی در نظر داری فراموشیم ما\n\nچه امكانست فردا عرض شوخی ناتوانش را\nمشو ایمن زتغییر قدم نم کشته زاهد\nزمیدان خانه گردون چه جیول بیست سیری\nدرشتی آنقدر در باغ امکان آبرو دارد\nكجا باید سرما ناکسان بار سجود او\nمگر حیرت شفیع جرات اندیشد بیانش را\nکه پیش از پیر هجر دانه میبینم کانش را\nکه طفل کاسه جز تنك نينی نیست خوانش را\nکه جای مغز پرور ده است خرما استخوانش را\nمكن بر جبهه بنویسم نام آستانش را\nچهار عاقبت عمر یست کز ما دور میتازد\nمدارای حسود از كينه جويها بترباشد\nجهان بر دستکاه خویش مینازد ازین غافل\nزند كز شمع باحسن نولاف کرم بازی\nنهان از ديده ها تصویر عاشق گريه دارد\nبگردش آورم رنگی که گر ماتم عنانش را\nخطر در آب تیغ از قعر کم نبود کرانش را\nکه چشم بسته بر بال مارد آسمانش را\nبآهن میتوانم فضل برد دزد دکانش را\nمبادا رنك گیرد دامن اشك روانش را\nباین فطرت که در فکر سراغ خود کمم (بیدل) چه خواهم گفت اگر حیرت دھی پرده نشانش را\n\nچه امکانست گرد غیر ازین محفل شود پیدا\nمجاز اندیشی فهم حقیقت را نمی شاید\nرون دل نفس را پرفشان میدم خاكستم\nره آواره کی عمر بست میپویم نشد یارب\nشهیدان ادیکاه وفا را خون مجاشد\nزننگی موج خلقی از طپیدن آب میگردد\nبقدر آگهی آماده است اسباب تشويشت\nهمان لیلی شود پی پرده تا محمل شود پیدا\nمحال است اینکه حق از عالم باطل شود پیدا\nکه عنقا چون شود از بیضه تا بسمل شود پیدا\nکه چون تمثال رنگ آینیم دارم دل شود پیدا\nمکرر نگی حالی از کف قاتل شود پیدا\nگرین دریا بمندر بلك گہر ساحل شود پیدا\nطبیعت باید اینجا اندکی غافل شود پیدا\nغنا گاه خطاب از احتیاج آگاه میکرده\nنفس را الفت دل هم زوحشت بر نمی آرد\nبگوهر وارسیدن موجها برهم زدن دارد\nزهو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری\nسواد کنج معدومی قیامت عالمی دارد\nنفس تا هست تريج روح بالائی نباله دل کن\nدرین دریادل هر قطره کوهی در گره دارد\nکریم آوازده گرنشدهمت سایل شود پیدا\nرۀ خاصی نگردد کرهمه منزل شود پیدا\nجهان را شکافی سینه تا یکدل شود پیدا\nبدیل قطره چون گردید کم مشکل شود پیدا\nکاهر کس هم یکجا تا گشت ازین منزل شود پیدا\nکمان کم کشته کر پیدا شود حاصل شود پیدا\nاگر بر روی آب اید همان (بیدل) شود پیدا\n\nچیهان گرفت غبار جنون تلاشی ما\nدل از تعلق اسباب قطع راحت کرد\nچو طفل ماشت درین انجمن تمیز فضول\nدر آتشيم چوشمع از ضعیفی طاقت\nچو صبح تاخت بگردون جگر خراشی ما\nنفس پناه کشید از قفس تراشی ما\nکه خود پرست عیان کرد خواجه تاشی ما\nکه رنگ رفته مجسته است از حواشی ما\nجسد ز کسوت تنزیه تن شوخی زد\nنداشت کرد دگر آسمان یکتائی\nکسی مباد خجل از نفاق اعراض\nبهر زمین که فتاديم بر نخواست غبار\nبسوی پیرهن آمیخت بد قماشی ما\nخیال قرب شد احکام دور باشی ما\nعرق نميدہ بمالند از نيات يشي ما\nحیات تنگ شد از پهلوی فراشی ما\nزنشاه می نمکين ما مشو ( بیدل ) قدم در آب گهر زد ادب معاشی ما","chars":5647,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00023.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/23","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/23","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}