BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 226

Page 226

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 226 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال ظلم کسی از حق چه فرهنگ برارد نقاش مگر از صف لعل رنگ برارد صد شام ابد طی شد و صد صبح ازل رفت کاین زخم و تبسم دو سه فرسنگ برارد در رهن طلسم ای نفس فرصت هستیست اسیر تو من از دل شرره آهنگ برارد او امن اثر عیب نكند ناز بپوشی اعجاز توجه خار از هندم اشک برارد آیینه از و محرمی وصل ندارم حیران ازین پیش كراشک برارد عمریست که با كلفت دل میروم از خویش خود را چقدر آبله با زنگ برارد با نو خود هنگامه حدیث نتوان ریخت این انجمن كال شتك را برارد شوخ دماغ تو و من در خور هم نه این اسحه محال است کسی بنگ برارد زین بار که من میکشم از کلفت هستی سنگینی بام زسنگان سنگ برارد اه این دل مایوس نشاطم مدهید از غنچه که وا كرددو كل رنگ برارد (بیدل) زتپیدن طپش ادمات کن وخون باش تا گرد هوا کمتر تواو رنگ برارد قنای تو بک جهان جوهرم میباشد بصفحه آینه خاک رقم میباشد ربط احباب درین نرم غفلت خواب دستها در حوز افسوس بهم میباشد هر کجا حکم قضا ممتحن تدبیر است صبح بخیه دان تیغ دودم میباشد مخیال دهنت کز ترسم معدومم مدعا اندکی از سوی عدم میباشد هستی منفعل بی عربی جبهه نخود است زمزیم خاک زمینیست که نم میباشد در چه آینه نظر زان سر او سجده کنید سنگ و دیوار و در كعبه صم میباشد پس از شکست عیار دلمی شهرت جاه صدای ماتم درد زفرق علم میباشد نتوان شنه جیب چك كريبان كسی پشت ناخن غم از اندوه قلم میباشد رمز تنزيه حرم شكر بر همن نشكافت صمد است آن كه هیولای صنم میباشد طینت خلق بجز محضر طلب پیش نبرد زارین مرحله بی آبله كم میباشد کف افسوس مرا دست ز کیفیت عمر فرصت رفته باین نقش قدم میباشد رنگ کردن بعیار است نباید (بیدل) راه پاست نظر و مزه خم میباشد نقش هستی جز غبار و هم نیرنگی نبود چون سحر در خاک غافل نفس رنگی نبود اینقدر از درد بخواست طوفان کرده ایم ساز ما را باهزار آهنگ آهنگی نبود هر کجا رفتیم بادر دادن دل باختیم سعی جولان حس جز کوشش لنگی نبود از فضولی چون غنی آواره دشت و دریم ورنه دل هم آنقدر ها خانه سنگی نبود خاك را و هم سالهای به پستی داغ کرد جوش از دریای رفتن هیچ اورنگی نبود منحرف شد اعتدال از امتحان بیش و کم در ترازو ئیکه ما بودیم پاسنگی نبود مقصد دل هر قدم چند بن مراحل داشتیم هرچه شد گردیدیم گفتیم و فرسنگی نبود نام از شهرت کهنی شد گرفتار نگین باد ایا میکه پیش بانک ما سنگی نبود عالم زیر چن خرویشان جمیع باید داشتن تاجداري اين تقاضا میكند چنگی نبود ذوق خاک است كاین مقدار کلفت میکشیم کرتمی بود آینه در دست ما زنگی نبود اینقدر و همی که (بیدل) در دماغ زید گیست بیگمان معلوم شد کاین نسخه بی رنگی نبود نقطه دل کرم سود کفت وخط بکار شد کردش این سیحه با هموار شد زنار شد صفحه دلخواه آن برق نگاه آتش زدم شوخي يك نيستان چشمم بیداره شد ناله کل با کرده نگذشتم از غیرت کاه دل تنگی اینکه چه ام چون نی خرام افشار شد حسرت پرواز ترك دستگاه ناله ریخت بال و پر ناکافی از خمیازه دو منقار شد آرزو در دل شکستم خواب راحت موج زد موی این چینی بغرقم سایه دیوار شد مشت خاکم تا بكجاها چید خشت اعتبار کز بلندی جانب باریدم دشوار شد ساز استعداد این محفل تحیر نغمه بود قلقل مينا بطبع زاهد استغفار شد زان لب خندان بمانم از آرزوها خفته است چون سحر خواهد غبار من متبسم زار شد چون شرر ما و من ایندشت ناداری نداشت ناخن دولت شکستم راه دل هموار شد شور دلهای گرفتار از اثر نومید نیست در خم آنزلف خواهد شانه موسیقار شد از نفس جمعیت کنج عدم برهم زدم جراتی لغزید در دل خواب پا رفتار شد خاطرم از كلفت افسانه هستی گرفت چشم میپوشم کنون کرد نفس بسیار شد جاهد خون شدن چوكل (بيدل) دگر ابرام چیست در بساط رنگ نتوان بیش ازین مختار شد نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد تبسم شور چندین محشر از كوثر برون آرد بگلشن تروة افتد غبار راه جولانت بهار از غنچه و گل بالش و بستر برون آرد ز پروانه شوق تو کز جولان دهد گردی بچیدن گرد باد آه از دل محشر برون آرد فسون توطیهای لبت رسنكشا کز خوابم کداز حسرتش صد آینه جوهر برون آرد همان پیرایه و هم است اگر کامل شود زاهد هیولا چون در سامان زند پیکر برون آرد درین در با طلب آئینه مطلوب می باشد کز مسارد نفس غواص تا کوهر برون آرد ززنجیران خطت یکه بهار سبزه جنت وران نغمه ز تار و ج الا من شهر برون آرد لیت رحندم کوهبر زد از آغوش رنج كل ز بخت کاه عرف از آفتاب احشر برون آرد گرفتم بی نقابی ز حسنت نظاره است انجا نگاهی کو که از خود عرق از جوهر برون آرد نی از زه بزنگ سوئی غبار چهره عاشق خزان از بوته های کل گرفتم زر برون آرد کهن شد سیم این گلخن جنون خال تجرون مگر آئینه کردیدن کل دیکر برون آرد نفس فرسوده نرد هوسهایم خوشا روزی به پروازم چو بوی کل زبال و پر برون آرد اگر صد بار آید موج فیض بر سر (بیدل) حباب من ز جیب دل سر دیگر برون آرد نگه در شبه تحقیق من معذور میباشد سراب آئینه ام آئینه من دور میباشد هدایی نیست گر از سایه برداری روان آبی جهان از محو طاق و سرا در کوه میباشد معاش جاه بی عاجز کسی صورت نمی بندد برات رزق شاهان بر دهان مور میباشد حذر از گوشه چشمی کزین باران طمع داری نگاه انجا چراغ خانه زنبور میباشد دران وادی که من دارم جنون شعله پردازی اگر عنقاست محتاج پر تصور میباشد ه از غماز این کهسار جز خاموشی آهنگی زمومی بوی آواریکه شمع طور میباشد عبادت چیست غیر از اقتضای شوخی سعی بزی نا پست پیداشیشه هم مستور میباشد من و ساز دکان خود فروشیها چه حرف است این جنون این فضولی در سر منصور میباشد چه دارد آگهی غیر از قدح پیمائی حاجت بقدر چشم وا کردن نگاه محصور میباشد علاج خارخار حرص بحال نیست جز مردن کفن این زخم ها را مرهم کافور میباشد سراغ يک نكاه آشنا از کس می یابم جهان چون رکستان دتو شهر کور میباشد ترنگی نیست کز شوقت به بندد در دماغ من سر عشاق چینی خانه فغفور میباشد حرامش باین ظرفی ندارد ظرفی و مطروقش بمرد مینا همان یک نامه انگور میباشد سیاهی ریخت بر آینه ادراك ما (بیدل) چراغ محفل تحقیق را این نور میباشد نکه ز روی تو تا کامیاب میگردد تحیر آئینه آفتاب میگردد چه فتنه بود ندانم بساعت خلقت که هوشیار نهم مستی خراب میگردد فروغ بزم بیار آ مجیده امروز همین کاست که فردا گلاب میگردد بفهم نسخه هستی چرانه ناز کنیم که نقطه ششك ما انتخاب میگردد کشد کردن آرام نارسا تیپاست شکسته بالي نظاره خواب میگردد ز عافیت گره اعتبار خویشتنم چو نقطه بگذرد از خود کتاب میگردد زسیل کا ری اشکت ندانم دریاب که آرزو چقدر پشتو آب میگردد ز گرم جوشی لعات بکسوت تمثال حباب برلب ساغر کباب میگردد نگاه من بگل عارض عرقنا کت شناوریست که بر روی آب میگردد بگیرد او جنون بكدر از عمارت هوش کاین بنا بنکاهی خراب میگردد چو عمر تا کر شودی همنان خود داری قدم بهرچه گذاری رکاب میگردد غرور طاقت ما با شکست نزديك است دمیکه قطره ببالد حباب میگردد بحالیکه کانت مست جلوه چائیست کشودن مژه جام شراب میگردد نفس بسینه (بیدل) ز شعله شوقت چو درد در قفس بیوه ناب میگردد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 226. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/226 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/226
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record