BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 217

Page 217

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 217 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الدال غزلیات بیدل عليه الرحمه صحیفه ۲۱۴ فوت زمان حضور آینه دل شکست پاس کنون جای مو ناله پریشان کنید در بزم اثر معنی جامه پوشیده است تا کی ازین کسوتم رنگ تو عریان کنند پا همه واماندگی شوق کر آید نجوش آبله پاچو شمع بره ره طوفان کنید عالم تصویر وهم صید فریبم نکرد کافر آن غمزه را بت چه مسلمان کنند درین دکان شوق حسرت گنج بی است گر بکرم پشت دست بوسه چرافغان کنند شبه بچید بساط در ره تعلیم عشق آب زعکس غریق آینه پنهان کنند گر سر مجنون او کردانی آرد بعرض دشت و در از گرد باد رو بگریبان کنند (بیدل) ازان نو گلم جرأت بیداد کو سرمه خطا م مگر ناله و افغان کنند ما را بدر دل ادب هیچکسی برد بیکانه عشقیم زشغل هوسی چند دور همه چون سبحه یکی کرد تسلسل دل نیز نشد چون نفسم دام تسلی تمثال در آئینه ره از بی نفسی برد آب رخ طفلان ما را مگسی برد زین قافله ها پیش و پسی پیش و پسی برد جمعیت مالم ام بی قفسی برد زین دشت هوس منت سیلی نکشیدیم فریاد که محل کش یکناله نگشتیم آخر پی تحقیق مجالی نرساندم (بیدل) اثر داغ گلم چه توان کرد خارو خس ما را عرق شرم خسی برد دل خون شدو در جاد غبار جرسی برد بیرونم ازین دشت اقامت هوسی برد پیش از همه در خاک مرا پیشرسی برد ما را که نفس آینه پرداخته باشد تسلیم سر تیغ رموزت چه خیال است شور طلب از ما بفا هم نتوان برد دلداد گذشت و خبر از دل نگرفتیم تدبیر صفا حیرت بی ساخته باشد مو تا بکجا گردنش افراخته باشد خاکستر عاشق قفس فاخته باشد این آینه بیست که ننداخته باشد فرد است که زیر سپر عجز نهانیم باطینت ظالم چکد ساز تجرد بی بوی کلی نیست غبار خس امروز از شرم نثار تو باین هستی موهوم کوتیغ تو هم بهر آخته باشد ماری چموس پوست انداخته باشد یاد که در اندیشه ما تاخته باشد رنگی که ندارم بچقدر باخته باشد (بیدل) چهوس دامنشت از کف نتوان داد ای کاش کسی قدر تو نشناخته باشد ماضی و مستقبل این بزم حیرت حال بود اینجا پاس ناتوانی در خرامم ریشه کرد غیر حسرت از جهان جستجو گردی نکرد هر کجا ناله شکستن زد بهار غنچه اش غیر را در دل شکوه عشق گنجایش نداد ماجرای سایه از خورشید هم روشن نشد شخصی از خود رفت در آینه ها تمثال بود ریزان خامه حرف مدعایم نال بود کاروان ما نگاه واپسین دنبال بود صبح از انحاه تبسم چین روی زال بود خانه خورشید از خورشید مالامال بود رفتنم از خویش یاران جلوه استقبال بود سوختن همچون سپند از سنگ ایجادم رماند هر قدر بر جا فسردم وحشتم سامان گرفت خلق را در شمع باران هجوم احتیاج بی نصیبان چشم در گرد دو رنگی باختند جلوۀ عیش و الم یکسر بموهومی گذشت (بیدل) از بیدردی روز و و اقمت سوختم ورنه هستی برلب عرض نفس تبخال بود چون غبار رنگ در ساز شکستم بال بود آرزو تا بود وقف چشمۀ غربال بود ورنه حسنش را سواد هر دو عالم خال بود عمر را کیفیت تصویر ماه و سال بود سینه میکندی چه میشد کرز بانت لال بود مباش غره بسامان این بنا که تو نزد نجد گرفتی تدبیح انتقام چه لازم باوش منتظران ترانه هم عشقت بیاد رفتم و بر طبع کس نخورد غبارم خیز پیرکرم از انتظار و جان بلب آمد جهان طلسم غبار است از کجا که تو نزد هما نقدر دم تیغت شک تنها که تو نزد فسانه شیختون دارد آن صدا که تو نزد دگر چه سحر کند خاك بي عصا که تو نزد قدح بیاد تو کج کرده ام بیا که تو نزد مکش زجرات اظهار شرم تهمت شوخی قدح بخاك زدم از تلاش صحبت دونان دل شکستگی بیحاصل چسو آبله دارم نثار راه تو دیدم چکیدن آینه اشکی باین حنا که گرفته است خون خلق بگردن عرق نمی شود آئینه حیا که تو نزد نداشت آنهمه موج آبروی ما که تو نزد کسی یکا برد این هاله زبریا که تو نزد گرفتم از مژه اش رنگ دعا که تو نزد اگر تو دست فشانی چه رنگها که تو نزد غم مروت قاتل گداخت پیکر ( بیدل ) مباد خون کس ارزو بان بها که تو نزد مبصران حقیقت که سر بسر هوشند صلاح حسرت ما کن که رنگ باختگان مرا معاینه شد ز اختلاط فری و سرو بصبح عیش مباش ایمن از سیه روزی تو هم شکست که خواهی حواله ما کن رنك چشمه آئینه فارغ از جوشند شکست خاطر آئینه خانه هوشند که خاکساری و آزاد گی هم آغوشند مدام سایه و مهتاب دوش بر دوشند حباب و موج سراپا خمیدن و دوشند بند چون صدف از شور این محیط آگاه زبان بیخودی رنگ کیست در یابد ملایمت نشود جمع بادشتی طبع وشوخ چشمی خوبیشد غافلان محجوب کجا رسیم بیاد خرام او ( بیدل ) ز مغز خشک کسانیکه پنبه در کوشند شکستگان همه تن نالهای خاموشند که عکس و آینه بایکدگر نمی جوشند برهنه است دو عالم اگر نظر پوشند که عاجزان همه چون نقش پا فراموشند مجنون مشمگر نمیکند نباشد شکوهی که دارد جهان قناعت در افسردنم خفته پرواز عنقا چه حرف است لغزش رفتار معنی چنان باش فارغ زبار تعلق خموش آشنا شو بد و انچپ چه ممکن ازان آستان خواه مطلوب همت اثر نامدار است ز آئینه منذر وفا زحمت آور نباشد نباشد مخالفان و قیصر نباشد نباشد چو رنگم اگر پر نباشد نباشد خطی کر بمطر نباشد نباشد که بر دوش اگر سر نباشد نباشد عرض را که جوهر نباشد نباشد که چیزی بران در نباشد نباشد گرفتم سکندر نباشد نباشد دل جمع مهریست بر کنج اقبال دلی میکدازم بصد جوش مستی هوس جوهم تربیت نیست همت ممانسکه باشد همیوج حقیقت یقینی که از شبهه دور بستی پیامیست این اعتبارات هستی ز اعداد خلق آنچه و امید یاری چه دنیا چه عقبی خیال است (بیدل) اگر کیسه پر زر نباشد نباشد میم کر ساغر نباشد نباشد فلك سيفه پرور نباشد نباشد اگر چرخ واختر نباشد نباشد لب یار کوثر نباشد نباشد که هر جا پیمبر نباشد نباشد اگر واحد اکثر نباشد نباشد تو باش این و آن کر نباشد نباشد محرم آهنگ دل شو سرمه بر آواز بند عاقبت چین نظر پوشیدنیست از عیب خلق باخراش قلب مجنون صفا نتوان شدن خاك آزاد یست روحم نفس دلبستگست يك نفس از خامشی هم رشتۀ برساز بند آنچه در انجام خواهی بستن از آغاز بند خون شو ای آئینه راه منت پرد از بند این گره را هم چواشك از رشته بیرون آاز بند خود کدازی کعبة مقصود دارد در بغل نیست غیر از جا نمازی پرده دارر از عشق موج میباشد کلید قفل و سواس حباب زان لب خاموش شو ردل گریبان میدرد همچو آتش نیستی احرام این انداز بند گر توانی مشت خاکی شولب مجاز بند عقده دل را نگردد تار ساز بند حیف باشد غنچه ها را رقبای ناز بند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 217. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/217 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/217
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record