Machine transcription
جلد دوم
۶۸
کتاب الشهادة
عالما است و در کتاب شرنبلالیه گفته است وقتیکه آدمی دید مروارید که انهار ا در دست خاکروبی میپالتا
و در دست نادانی که نبود در پدران او کسی که از اهل کتاب علم باشد روا نیست او را که گواهی میدهد ملک
بودن آن مروارید و یا آن کتاب بر آن خاکروب و آن نادان پس معلوم شد که بمجرد دیدن
دست کسی بر چیزی کافی نیست برای شاهد می اون ملک در ان چیز رامی آن ذوالید
همچنین ذکر کرده در مدنی ثمر المسئلة على وجوه الاول ان عاين المالك مللات
(هدايه) وهوان عرف المالك باسمه ونسبه ووجهه وعرف الملك
بحدود، ورأه في يد بلامنازع ثم راه في يد اخر فجاء الأول فادعاء
(فتح القدير) حال له أن يشهد (هدايه) بتر به انگذر منیر چهار و سه وجه اول آنکه
شاهد بیند مالک وملک ودیدن او مالک آنست که بشناسد او را بنام ونسب وبروی
ودیدن او ملک آنکه بشناسد انرا بحدود ان و ببیند آن ملک را در در مالک بدون فراغی
پس از این بیند آن ملک را در دست دیگر می پس بیاید آن شخص که در اول ملک در دست او
بود و دعوی کند آن ملک حلال است اینشاهد را که شاہدی بد بر براد و الثانی ان مان
الملك بحدوده دون المالك بان عاين بحدوده ينسب فلان بن فلان
الفلاني وهو لا يعرف بوجهه ونسبه ثم جاء الذى ينسب اليه الملك وادعى
ملك هذا المحدود على شخص حل له ان يشهد استحسانا (هدايه وفتح القدير)
و وجه دویم انجایشا به شناسد ملک بحدود آن نه مالک با این نق که بیند ملکیرا بحدود آن
که نسبت کرده میشد بفلان سر فلان از فلان قبیله و آشنا می شناخت آفگان برویس بستان
پس که آن شخصی آن ملک با ونسبت کرده میشد و دعوی کر و ملکیت آن محد و را بر شخصی حلال است
آن شاهد را که شاہر می بدهد بر او از روی استحسان و علی هذا قال الفاضح رح فان كان المالك
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
