Machine transcription
جلد دوم ٤٧٣ كتاب الشهادة
رجل اشهد على شهادته رجلا وهناك رجل اخر سمع ذلك ولم يقل له الشاهد اشهد
على شهادتي او قال اشهدتي فلان على نفسه ولم يشهد السامع على شهادته اى
لا يحل للسامع ان يشهد على شهادته حتى يقول اشهد على شهادتي
فان شهد و فسر للقاضي ذلك لا يقبل القاضي شهادته ( هدايه وقاضيخان )
مردی گواه کرد بر گواهی خود مردی را و در انجا مرد دیگر بود که می شنید آن شاهد کردن
و حال آنکه آن شاهد اصل نگفته بود مر آن شنونده را که گواه شو بر گواهی من یا کسی گفت که شاها
کرد بر گواهی خود مرا فلان بر نفس خود شاهد می ندید شنونده بر شاهد می او یعنی روا نمیشود
شنونده را که گواهی بدهد بر گواهی شاهد اصل تا آنکه نگوید شاهد اصل که گواه شو بر گواهی
من پس اگر گواهی داد همین شنونده و بیان کرد برای قاضی این را که شاهد اصل نگفته بود
مرا که شاهد شو بر شاهد می من قبول نکند قاضی گواهی او را قال الرملي و في السراج
الوهاج نقلا عن النهاية ان هذا محله فيما اذا سمعه في غير مجلس القضاء
اما لو سمع في مجلس القضاء شاهدا يشهد جاز له ان يشهد على شهادته (منحة الخالق)
گفته است خیر رملی رحمه که در کتاب سراج وهاج از کتاب نهایه نقل کرده است که بدرستی محل این
حکم که قبول کرده نمیشود گواهی فرع تا که شاهد اصل اور انکته باشد که شاهد شو بر شاهد می من
در ان صورتیست که شنیده باشد گواهی او را در غیر مجلس قاضی اما اگر در مجلس قاضی شنید شاهد می را که
شاهد می میداد رو است مر او را که گواهی بدهد بر گواهی او ولو ان اصلين قالا لرجلين اشهدا
انا سمعنا فلانا يقر على نفسه لفلان بألف درهم فاشهدا علينا بذلك فشهدا الفرعان لا تقبل
شهادة الفرعين لان الشهادة على الشهادة نقل شهادة الاصول إلى مجلس
القاضي ولم يوجد ( قاضیخان ) واگر دو شاهد اصل مر دو مردی را گفتند که گواه شوید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
