Machine transcription
جلد دوم
۱۹۸
كتاب الشهادة
مسأله دوم اینستکه اگر مردی بنكاح گرفت زنی را بعوض مهر معلوم بعد از ان
بدرستیكه آن مرد گواهی داد با مرد دیگر كه بدرستی آن زن كنیز این مرد دیگرست
و آن مرد دیگر دعوی میكرد كنیز بودن آن زن را برای خود پس قاضی قبول نكند گواهی
شوهر آن زن را برابر ست اینكه آن مدعی بگوید كه من امر كرده بودم این كنیز را
بقبول نمودن نكاح و یا بگوید كه امر نكرده بودم او را و برابر است اینكه آن شوهر
دخول كرده باشد با آن زن یا نكرده باشد و برابرست اینكه آن شوهر داده
باشد بآن زن مهر او را و یا نداده باشد و اگر آن مدعی گفت كه من امر كرده بودم
آن كنیز را بقبول نمودن نكاح و اذن كرده بودم او را بقبض كردن مهر او پس
اگر شوهر او مهر نداده بود او را قبول نمیشود گواهی شوهر و اگر شوهر داده بود بآن كنیز
مهر او را قبول میشود رجل وامرأتان شهدا على زوج المرأتين انه
قال لنسائه انتن طوالق لم يجز الشهادة لا على طلاقهما
ولا على طلاق غير هما (قاضیخان) یك مرد و دو زن گواهی دادند بر شوهر
همان دو زن كه این شوهر ایشان گفته است زنان خود را كه شما طلاق باشید
روا نمیشود این گواهی نه بر طلاق این دو زن و نه بر طلاق دیگر زنان آن شوهر
ولا تقبل شهادة المولى لعبده (هدايه) وامته وكذا المدبرو ام
الولد والمكاتب وتقبل عليهم وفي المبسوط وكذا لا تقبل شهادة
ابى المولى وابنه وامراته لهؤلاء (تكملة وفتح القدیر) قبول نمیشود گواهی خواجه برای
غلام و كنیز او و همچنین قبول نمیشود برای مدبر و ام ولد و مكاتب او و قبول میشود برایشا[ن]
و در كتاب مبسوط ذكر كرده است كه همچنین قبول نمیشود گواهی پدر خواجه و پسر و زن او برای همین كسا[ن]
فایده
گواهی مولا و پدرش
و پسر و زنش برای
غلام و كنیز و مدبر و ام
ولد و مكاتب
قبول نمیشود
ولا یجوز
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
