Machine transcription
(۹۳۰)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)
ظن بیارایشی سخت بر آشفته نفری فوت کشته و رها داده شده همه را حل رشوت خوردن و رها دادن خود او کرده بخامه خاص
حضرت والا معاتبت اختصاص حکمران قندهار را نگار داده تنبیه و تهدیدش فرمود که در هزار جان خود اورفته و کار آنجا را
بحکمران بی رونق و ناتمام گذاشته و گرفتاران اشرار هزاره را بدون صدور حکم پادشاهی بخیال خویش بیگناه گفته و ضامن
قندهاریان گرفته رها میدهد عجب تلون مزاج و اختلاف خیال پیدا کرده است و میبایست که بکش را بدون حصول اجازت
و صدور حکم از پیشگاه سلطنت اگر مصلح و اگر مفسد می بود رها نمیداد و اکنون که همه را رشوت گرفته ایشانرا رها
داد اینگونه معروض میدارد و خود را از کثرت رشوت گرفتن بدنام میسازد و عجب تر اینکه نادر حضورند آمده
و چون دور میشوند بلای ناگهان گردیده در همه امور دولت چشم از حق و احسان سلطنت پوشیده مال دولت
را برباد داده و مال رعیت را بر آتش حرص خود نهاده میسوزند و مقال اینحال بزرگان قوم وردك وهوتك چون
عبد الغیاث خان و غلام نبی خان و علی گل خان و گل محمد خان و با یزید خان و میرعلم خان و غلام علیخان و سعید جانخان
و غلام محمد خان که بانهصد تن سواره و پیاده از طایفه وردك در هزار جات خدمت کرده تصدیق نامه بمواهیر افسران
بزرك و كوچك سپاه نظام حاصل کرده بودند از نقیم سده علیا مستسعد گشته رقم صداقت در خدمت دولت بایشان
خریدن مرحمت گشت که باولاد و احفاد ایشان یادکار بوده در بین خویش و تبار سرافراز و ممتاز باشند و هم درینوقت از
دولت اراضی جهة اراضی قنات سر کی تریلی واقع سرحد قندهار که بی و هشت سهم آنرا دولت به بیست هزار روپیه از
و قنات سرگی پیش خریده بود دوازده سهم باقی آنرا که حق و ملك لعل بيك و برادرانش بود بهزار و دو صد روپیه از مالكالش
تریلی بنام دولت خریده شد و قباله آن در محکمه شرعیه قندهار باسم حضرت والا سمت نگارش یافت و هم در خلال
وقایع این ایام فضل احمد خان حاکم اندراب از ضرب دغه و استقامت رعایای آنجا بفرمان طالب در کابل
آمده محبوس زندان عتاب گشت و از حضور انور فتح محمد خان حاکم خنجان را فرمان رفت
که تا مأمور شدن حاکم جدید امور آنجا را نیز او نظم و نسق دهد و هم از تغیر سید عبدالکریم خان
خزانه دار بدخشان و میرزا هدایت الله خان نویسنده آن غلام محی الدین خان و میرزا یار محمد خان از حضور انور
مأمور کار مذ کور شدند و همدرین هنگام شاه قلی نام ایل بیگی دوصد و پنجاه توپ کجاواب از مال بعضی از تجار
خیانت کار را که بدون محصول از بنادر گذرانیده بودند بامر پادشاهی که در ممانعت تمليك مال خارج و داخل
را بدون محصول فروختن قدغن بود ضبط نموده در کابل فرستاد و تحویل صندوقخانه جنسی دولت شد
مشمول شرح حال محمد عیسی خان بن سردار سعید محمد خان و محمد اسمعیل خان
عواطف و هم در تضاعیف وقایع مذ کوره از عریضه محمد عیسی خان و محمد اسمعیل خان بمسمع فیض مجمع حضرت والا
خسروانه
شدن محمد رسید که ایشان از وخامت نفس سر کش خویش گرفتار غصه و تشویش گردیده از کابل بامر حضرت والا
عیسی خان اخراج کشور هند شدند و زوجه محمد عیسی خان با پسرش که در مزار شریف ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان
و محمد اسمعیل بودند محتمل با و فرار ماوراء النهر شده خواهند بود همی دوتن از کشور هند راه بخارا بر گرفته که پسر را
خان با مادرش از ماوراء النهر در هند ببرند اما بعد از وصول ایشان در بخارا مکشوف گردیده است که ناسردار محمد
اسحق خان فرار نکرده همچنان در مزارند پس از بخارا عزم مراجعت جانب هند کرده کار گذاران دولت روس
از رفتن در هند مانع گردیده اندوزن و فرزندش بحالت او آگاه گشته از مزار شریف راه بخارا بر داشته باهم
یکجا شده اند و از سبب آنکه دیگر عیال و اطفال او در هند اند و کار کنان دولت روس از رفتن در آنجا مانع
شده اند لاجرم استدعای عفو تقصیر و اجازت مراجعت بموطن اصلی خود کرده اند و حضرت والا در روز ششم
مذ کور ماه محرم عفو زلات ایشانرا نموده و اجازت آمدن در کابل مرحمت فرموده بخامه ملاطفت نگار داد که
طغیان نفس سردار محمد اسحق خان را بجای رسانید که طفل دامن گیر نزد خصم گریبان گیر شده چون از اکثر
مردم افغانستان بسی ناشکری و بینمکی بمشاهده پیوست ایشانرا هم بجرم اینکه حقیقت معلوم شان گردد و قدر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
