Machine transcription
(٦١)
(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)
رخصت انصراف یافته وارد قندهار شد بشرف دست بوس حاصل کرد و درین وقت از عرایضۀ شہزادہ شجاع الملك
حاکم پشاور خاطرنشان اعلیحضرت شاه زمان گردید که مهریم سکهه ساز و در فساد باز کرده اند پس شاه
از شنیدن خبر عزم سزایش سکهان رایت سفر پشاور بر افراخت ومهر علیخان ملقب بشاه پسند خان معروف
بمیراخور اسحق زائی را بحکومت قندهار گذاشته خود وارد کابل شد که در پنجاب عبارت سکها را بشکنجۀ عتاب
گرفتار سازد ولیکن تقدیر بخلاف تدبیرش زهر بکام مرام ریخت
ذکر توجه شہزادہ محمود و فتح خان از ایران بجانب افغانستان
ذکر توجه شہزادہ محمود وفتح خان از ایران بجانب افغانستان
آنگاه که فتح خان از قتل پدرش هراسان گشته در ایران نزد شہزادہ محمود رفت شهزاده را به تسخیر قندهار
دلالت و راه نموئی کرده درین وقت که شاه زمان عازم پنجاب گشته وارد کابل شدوی از ماجرا آگاه گردیدہ توقف
خود را در ایران بعید از طریقه خون خواهی پدرش شمرده باشہزادہ محمود از راه سیستان عازم قندهار شدند
چون راه بقندهار نزدیک کردند مهر علیخان حاکم قندهار با چهرهزار سوار از در مدافعه بیرون برامده موضع باغ
هریر را فرودگاه ساخت و بغایت الامر از شہزادہ وفتح خان شکست یافته داخل شهر قندهار شد واز حصول این فتح
مردم درانی ظفر را همرکاب شہزادہ وفتح خان دیده بدور ایشان فراهم گشته افزودہ مردند گذشتہ وقندهار را
بمحاصره انداخته پس از چهل و دو روز ایام محاصره یورش برده بجانب غازی ویاری قزلباشه اندرون شهر فتح
حاصل کرده شهر را متصرف شدند و مهر علی خان حاکم امام بخش خان وحسن خان را که باعث تسخیر حصار
قندهار میدانست بقتل رسانیدهازشهر بیرون شدونزد شاهزمان شتافته سرگذشت خویش قصه کردواو که هوای
سفر پنجاب وسر زنش سکهان در سر داشت از رویداد این واقعه ترك رفتن آنجارا کرده لوای مدافعه شہزادہ
بجانب قندهار افراشت و بعد از ورود در قرهتین سردار احمد خان نور زائی رابده هزار سوار مقدمۃ الجیش
قرار داده خود دوروز پس از حرکت وی راه برگرفت وشہزادہ محمود نیز مبلغی از تجار قرض گرفته سامان حرب
ساز کرده روی مقابله بسوی اردوی شاهی نهاد ودرین مقرهقلات غلجائی با احمد خان مقابل گشته وی که از
کردار ناسزاوار رحمت الله خان سرکران و داراعلیحضرت شاهزمان روی برتافته به لشکر شہزادہ محمود پیوست و از یمنی
اعلیحضرت شاہ زمانرا دل از جای رفته از منزل مقره روی هزیمت سوی کابل آورد و از کابل نیز بنا بر عدم استعداد بوصو اب دید
رحمت الله خان که در پشاور رفته بمعاونت شہزادہ شجاع الملك حاكم ومبا رو مردم آنجا آبی بروی کار خویش آرد طریق جلال
آباد پیش گرفت وبار حمت الله خان وزمان خان بامی زائی و پانزده سوار از دسته غلامان روی امید بسوی پشاور آورد
واز خسته گی جاده پیمانی برای حصول استراحت در قلعه عاشق نام شنواری فرود آمد واونخست از در اعزاز
واحترام بقلعه در آورده بمراسم خدمت اقدام کرد و پس از انکه آسوده خاطرش ساخت در نصف شب دویست
تن ازمردم شنواری را خواسته دروازه قلعه بربسته راه بیرون شدن نگذاشت و بروج وبار قلعه را بتفنگچیان
شنواری مستحکم ساخته پسر خودرا بتاخت نز دشہزادہ محمود که این وقت در کابل رسیده بود فرستاد که مژده
این امررا بدو رسانیده جایزه خدمت حاصل نماید و اعلیحضرت شاهزمان از غدر و پیام او خبر یافته هر چند بکید تدبیر
بکار برد قفل سنگدلی و تزویر او را نتوانست کشود تا که شہزادہ شجاع الملك اطلاع یافته سردار عبدالکریم خان
اسحق زائی را با صد سوار از پشاور روانه کرد که شاه را از قید عاشق دل سیاه برهاند ولیکن قبل از انکه
فرستاده کان او برسند شہزادہ محمود که وارد کابل گشته و از مردم قزلباشیه که بسبب قتل امراسلان خان و جعفر خان
جوانشیر نسبت باعلیحضرت شاهزمان رنجیده خاطر بودند وبدو پیوستند قوی دل شده بود بمجرد وصول پسر عاشق
شنواری نواب اسد خان بن سردار پاینده خان مرحوم را با سوار بسیار از کابل روانه شنواری نمود واوکه در دل کینهٔ پدر
در دل داشت رفته شاه را با خود برداشته نز دشہزادہ محمود حاضرش کرد این وقت مأمورین شہزادہ شجاع الملك
از دره خیبر گذشته از کنه ماجرا آگاه گشتند و بشہزادہ در پشاور خبرداده اجازت یکی از پیش رفتن و یا مراجعت
کردن خواستند وچون کار از دست و تیر از شست رفته بود بامر شہزادہ مراجعت کردند و اعلیحضرت شاهزمان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
