Machine transcription
( ٦٠ )
( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )
خان الکوزائی وامیر ارسلان خان وجعفر علیخان جوانشیر ویوسفعلیخان خواجه سرا ومیرزا شریف خان منشی
ونور محمد خان بابری وغیره بقرآن مجید سوگند خودها را مؤکد نموده مواضعه نمودند و روز هنگامه را بفردا
معین کرده گفتند که سرفراز خان مردم بارکزائی را از دهات بشهر خواسته در روز پنجشنبه که رحمت الله خان
( ۱ ) تور جانب کاریز خویشتن واقع دوکوهی جانب شرقی شهر احمد شاهی حال معروف بتور(۱) وغیره راه صید وشکار پیمودن
درینجا بمعنی گیرد محمد عظیم خان الکوزائی از عقبش رفته صید تیغ اجلش سازد و امیر ارسلان خان جوانشیر با دیگران که سركشيك
پشته سیاه پادشاه اند او را گرفتار نمایند بعد هريك روی بسوی اجرای امر عهده خویش آورده سردار پاینده خان قوم
است که نزديك بارکزائی را بشهر طلبید و امیر ارسلان خان با همراهان خودتن بسلاح کین آراسته در کشيك کار نشست اما میرزا شریف
مقصود شاه منشی این را زرا قبل از اینکه بابراز انجامد باتفاق احمد خان بارکزائی نزد رحمت الله خان پرده باز داشت و او هر دو
است.
تن را فورا نزد شاه برده صورت واقعه را بنگاشت وترك رفتن شکارگاه خویش کرده شب را بتشویش بسر آورد
و بامدادان حاضر درگاه شاه شده وی بتحريك او بيكيك از امرا را به بهانه مصلحت بارك خواسته بعد از ان که حاضر
آمدند دروازه ارگ را بسته همه را از دم تیغ گذرانید و گویند که در ینوقت سردار پاینده خان بنا بتمار خاطریکه
بواسطه رحمت الله خان از اعلیحضرت شاه زمان نسبت بخود داشت ترك محفل حضور شاهی کرده شیوه مرضیه صائم الدهر را
اختیار نموده فتح خان فرزند ارشد ارجمندش را بعوض خود بدربار شاهی کاشته بود چنانچه ـ درین روز بخانه
خویش بهمان اور ادو وظایفی که داشت مشغول بود که حستنخان پیشخدمت بامر شاه در محله نشسته برسید و اعلام حاضر
شدنش را بدربار نمود چونقریب غروب آفتاب بود آندمرد نيك كرد که وقت شام شد و سردار دوست محمد خان
پسرش که عمر هفت سال داشت بامر والدما جدش آب برای افطار حاضر کرد و از خورد سالی جام آب با دستش
میلر زید و آب میریخت و چون آب را بگرفت و آشامید در حق وی دعا کرد و گفت که خدایت خوار دنیا و عقبی
نکند و برتبه علیا رسانیده محسود اهل زمانت سازد و پس از افطار و ادای نماز مغرب با فرستاده شاه حاضر درگاه
شده چنانچه رقم کردید بقتل رسید و جسدش در موضع ذا کرد مدفون گردید و رحمت الله خان پس از قتل و دفن سرداران
به منصب و فاداریخانی گردن بر افراخت و این سانحه در سال هزار و دویست و چهارده هجری بوقوع رسید چنانچه
شاعرى ماده تاریخ قتل ایشانرا برشته نظم کشیده و در لوح مزار سردار پاینده خان نقش کرده اند و از جمله ابیاتش
این دوبیت ثبت کتاب شد
ز بیداد چو بر خاك سرفراز جهان بلند ناله و افغان شد از همه افغان
ز عقل سال وفاتش چوباز پرسیدم جواب داد که قل هم شهادة الرحمن ( ١٢١٤ )
و فتح خان با برادران و سایر متعلقان خود بعضی از دیوار حصار خود را بزیر انداخته و برخی از دروازه شهر
برآمده روی فرار بسوی قلعه موسوم بناد علی نهادند و پس از وصول در انجا اقامت را موجب صدگونه زحمت
دیده از راه بم و سیستان در ایران نزد شهزاده محمود رفتند و میان غلام محمد درویش که بقول بعضی داخل مجلس
سرداران مقتول و در نزد برخی خالی از غرض بود با چندی از مریدان خود از قندهار هجرت اختیار کرده راه
هند برگرفت و در بین راه بایماء رحمت الله خان بقتل رسیده بقرب در وازه هرات بلده قندهار مدفون گشت
و مقارن اینحال از عرض شهزاده قیصر والی هرات و میر افضل خان نائب او بگوش هوش اعليحضرت شاه زمان
رسید که اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار بعزم تسخیر خراسان جیش در جنبش آورده و نشاپور را بمحاصره
انداخته است پس بصوابدید رحمت الله خان طره باز خانرا برسم رسالت نزد شاه ایران فرستاد و مشار اليه در وقت
انحصار حصار نشاپور وارد بارگاه شاه مزبور شده نامه و هدیه اعلیحضرت شاه زمان را بگذرانید و چون تمشیت این رسالت
استدعای فسخ عزم اعلیحضرت فتحعلی شاه از تسخیر خراسان و هم مشتمل این بود که اعلیحضرت شاه زمان که از تعهد سابقه
تخلف نکرده قدم بتسخیر مملکت ایران پیش نگذارد لاجرم شاه ایران که فتح نشاپور را از روی بازویش دور
میدید این نامه و رسول را بهانه ساخته جانب طهران مراجعت کرد و هم طره باز خان با تحف و هدایای شایان
نتیجه اشتباهی
معميم برحمن
بحساب در
میايد كه ماده
تاریخ ۱۲۱۰
شود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
