Machine transcription
(٥٦٣)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)
جان بيك وسيدال بيك بپانصد سوار تاخته هشت تن از کوچیان قوم درانی را کشته ونه هزار گوسفند و یکصد و پنجاه نفر اشتر وشصت رأس مرکب و یکشتر ضعیفه را از ایشان بیغما بردند و یکصد و ده سوار هراتی وفراهی که به بدرقه همراه ایشان ره نورد بودند نتوانستند که فیروز کوهیها را از تاراج باز دارند ومردم کوچی بی پناه از رود هرات گذشته در حدود شهرك و علاقه تا یمنی مقام گزیدند و یکهزار و دوصد رأس گوسفند ایشانرا آنهم نهر هرات ببرد وفیروز کوهیان عنان باز نکشیده تا شهرك تعاقب کرده دو رمۀ دیگر را از آنجا بغارت بردند و افغانان بمدافعه برخاسته پسر محمد جان بيك و پسر سيدال بيك را با هفت تن ديگر بکشتند آنگاه فیروزکوهیان زبانه غارت برتافته بجانب مقام خویش شتافتند و ازین امر حکمران هرات خیر بافته ایشان بمجنون خواجه را که آنمردم نسبت باو اخلاص وارادت داشتند بپانه موعظت و نصیحت شمامه نزد باغیان فرستاد که شاید بپاس احترام واندرز او بشاهراه هدایت واطاعت قدم نهاده از راه غوایت و ضلالت باز گردند وهم چپهار صد تن پیاده نظام از فوج سعيد محمد خان را با چهار ضرب توپ قاطری از قفای او رهسپار فیروز کوه ساخت تا اگر مردم فیروز کوه باندرز خواجه موصوف ره گرای طریق اطاعت نشوند بضرب گلوله توپ وتفنك جنك ایشانرا گوشمال بسزا دهند و از قفای این فوج رستم علیخان برادر حسن سیدالار فرامرز خان نیز بادویست تن سواره نظام راه تدمیر آن گروه بد فرجام بر گرفت واز آنسوی مردم شریر فیروز کوه نصیحت پذیر نگشته همچنان بر جهالت خود محكم واستوار ماندند و دوصد سواره دیگر از افغان وهزاره نیز از عقب رستم علیخان بامر حکمران هرات راه معاونت پیش رفتگان بر گرفت و خیره چشمی مردم فیروز کوه بالا گرفته مردم سعداللهى وباب اقصی نیز در گمراهی با ایشان یار ومددکار شدند ومقارين الحال جنرال غوث الدینخان که از دیگر طرف رهسپار تنبیه و تهدید گروه اشرار شده و از تاخت و تاز ایشان اندیشناک گشته بود دل بخوف داده از هرات كمك خواست وحكمران هرات باسپسالار فرامرز خان بقیه فوج پیاده سعید محمد خان را باصدتن سواره نظام وصد تن پیاده ساخلو و يكضرب توپ و دویست تن سوار کشاده بسالاری برگد زبر دست خان نزد جنرال موصوف فرستادند و همدر خلال این اغتشاش واختلال قاضی سعدالدینخان حکمران هرات محمد اسلم خان برادر کرنیل محمد اکرم خان خسرزاده خود را از سبب فتنه برادرش که در وقت بلوای فوج اندری مرتکب شده بود در کابل فرستاده و هم سید دوست محمد نام مشوانی واقعه نگار هرات را که از مراوده ومكاتبه عطا محمد بيك شيخی که نائب سالار تیمور شاه خانرا در وقت فرار گردنش جانب ایران چنانچه از پیش گذشت گرفته و خدمت نمایان بدولت کرده بود با معاندین سلطنت که فرار مملکت ایران بودند بحضور حضرت والا خبر داده بود بفرمان طلب از راه خسارت خویش که تهمت برخادم دولت بسته بود بکابل آمده نخست محبوس و پس از چندی رها شده شرف افسانه خوانی حضور اقدس والا را دریافت و آخرالامر بواسطه دیگر خسارت که نسبت بدولت مرتکب شده بود دوباره گرفتار شکنجه عقاب کردار خویش گشته در زندان بمرد و از آنسوی مردم اشرار فیروز کوه از مشاهده افواجیکه از چار جانب رهسپار تنبیه و تهدید ایشان شده و راه نزديك کردند سراسیمه گردیده با عیال واطفال خویش راه فرار پیش گرفته در موضع کوچه وجون پناه گزیدند و از دارالنصرت هرات بتوسط محمد كريم خان چاپار بپردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان نیز خبر داده شد که از مزار و میمنه لشكر بتدمیر گروه شریر فیروز کوه که در هپد و موضع مذكور جای گزیده اند بگمارد که ایشان را از هر طرف راه چاره مسدود گردیده ره گرای اطاعت شوند چنانچه حکمران ترکستان لشکر شایانی مأمور نموده هنوز بسروقت کار نرسیده بودند که احمد گل خان سرتیپ با پنجاه تن پیاده ساخلو که جهت حفاظت آن حدود در موضع کوچه اقامت داشت باپناه گزینند گان فیروز کوهی بمحاربه گرائیده چون همراهانش اندک بودند جای اقامت خود را فرو گذاشته از راه هزیمت وارد موضع خير خانه گردیده درنگ کرد و اشرار فیروز کوه ظفر یافته در هپد و موضع مذكور خالی از وجود غیر جای گزیدند و درین وقت فوجی که از هیات طریق كمك و یارى جنرال غوث الدینخان بر گرفته بود بوی ملحق شده از همه پیشتر سردار بهرام خان با سواران کشاده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
