Machine transcription
(۴۱٥)
( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
ملك برده بجای اقامت دهند قبول نکرده محض جلب منفعت و فریفتن خلعت کار گذاران دولت را با خود برده از
اظهار و كفتار خلاف کردار خود شرمسار شدند و از آنجا که آمردم بیرون از رهزنی شعاری و بدون از فریب
کاری ندارند هر گز رهسپار طریق اطاعت نشوند و هنگامیکه ازیندولت بوی حرکت منصرفه بسوی مساکی ایشان
باتح كرده خود را بدولت انگلیس مطیع و منقاد گفته مبالغ خطیر باسم انعام و تنخواه میگیرند و چون از طرف دولت
مذکوره بنای اجرای احکام سلطنت كذاشته آید آوای شور وغوغای غزانبند ساخته کوه بكوه تاخته دخل
كوهان و یا چارپای کوهین بغارت و تاراج پردازند و زمانیکه در هر دو دولت فریب ایشان کار کرنیفتد بکد اصلی
و کردار جبلی خود که دزدی و رهزنیست پردازند پس بنابر آن لازم آمد که افوا جيكه یکسال پیشتر ازین بسالاری
سردار شیر دل خان در کنوار مأمور اقامت شده و برای این کار در آنجا آماده و استوارند مامور تنبیه باش
آن قوم بد منش شوند فقط و با وجود یکه فسخ عزم اعلیحضرت والا را کسی ندانید صد از گرفتاری دردیکر امور کار
لشكر کشیدن بدانشو معطل مانده بتعویق آفتاد
ذكر واقعات
ومذاكرات
قندهار
و چخانسور
( ذکر واقعات ومذاكر تيكه درین سال بقندهار )
( وچخانسور وغیره ولایات رخ داده بپای رفت )
در خلال احوال مرقومه اینسال که بشرح رفت سردار محمد یوسف خان حکمران فراه مكتوبی در باب استرداد اموال
تاراجی مردم سیستان و علاقه چخانسور که رعایای دولتین افغانستان و ایران مال و مواشی یکدیگر را غارت کرده
بودند مصحوب میر فراز خان بارک زائی نزد پسر امیر علی خان قاینی فرستاده از حکم اقدس والا که درینباب
بنام سردار موصوف شرف صدور یافته بود بوی آگهی داد و او میرزا حسن نام سلطان پیاده نظام یعنی کمان را
درفراه نزد سردار محمد یوسف خان ارسال داشت که برسم الومی در بین جانبین اصلاحی کرده مراجعت نماید
اما چون سردار محمد یوسف خان سپاه ٤ مال تاراجی طرفین را نزد کار کنان پایه سریر سلطنت فرستاده بود
نتوانست که بدون اجازت و دستور حضور اعلیحضرت والا رفع منازعه کند چنانچه عرض پرداز حضور شده
حكم اقدس شرف صدور یافت که هريك از رعایای دولتین بیمو کند مال خود را از دیگری بازیافت نموده قطع رشته
منازعه کنند و چون فرستاده پسر امیر علی خان قبل از وصول اینحکم در تك تكبر ومباز کشته بود سردار محمد یوسف خان محمد عمر
خان نورزائی را نزد امیر علی خان فرستاده پیام داد که بر طبق امر اعلیحضرت والا مال و مواشی جانبین را که بتاراج رفته
است مسترد نماید و امیر علی خان عذر رفتن خود را در مشهد نزد اعلیحضرت ناصر الدین شاه که از طهران
بزیارت آمده بود بهانه ساخته در انصارفت ومحمد عمرخان بی نیل مقصود در فراه مراجعت نمود واسترداد اموال
منهوبه همچنان معوق مانده بصاحبانش داده نشد و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان در باب اطاعت نمودن
سردار ابراهيم خان بلوچ بدولت افغانستان که تحریک امیر علی خان تا ینوقت سر خط فرمان نهاده بود مکتوبی
بامیرعلی خان فرستاد که او را از راه انقیاد باز نداشته اغوا نکند واو که در مشهد رفته بود از نوشته وعزم
سردار محمد یوسف خان باوالی خراسان سخن در میان آورده حکمران خراسانش جوابداد که دولت ایران را
حق مداخلت در مملکت افغانستان نیست که رعیتش را از اطاعت بازدارد و این مقولات از عریضه سردار محمد
يوسف خان کوش زد اعلیحضرت والا کردیده او را فرمان کرد که در تنبیه و تهدید سردار ابراهيم خان در نك
نکرده بالورا مستیال سازد و بالمالش نموده بنیاد وجودش را از بن براندازد و سردار محمد یوسف خان او را
با نجامهای بد ش مکتوب کرده دعوت آمدن بفراه نمود و هم چند قطعه اشتهار مشتمل بركلمات و عبارات بیم و امید
و وعد و وعید بنام کد خدایان مردم سکنه چخانسور مسطور ومردول نمود که با سردار ابراهيم خان دیسرعی
رهسپار طریق اطاعت شوندوا کر او سر باززده روی از کوی سعادت بر تابد معاونتش نکنند که از توجه سپاه
پادشاهی برباده تباه نگردند و مردم چخانسور از وصول اشتهارات موصوفه بطريق اطاعت را پد را شده کد خدایان
ایشان بتهیه اسباب آمدن در نزد سردار محمد یوسف خان پرداختند و سردار ابراهيم خان از مشاهده اینحال مضطرب
احوال کشته پیش از آنکه کد خدایان رهسپار فراه شوند با سه سفر خان ناصر المادولتي از کدخدایان آنجا او هم از نود نیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
