Machine transcription
(۳۶۴)
(جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ)
افغانستان از دست تصرف انگلیسان داخل این ولایت شده ام چنانچه اگر کامیاب شوم فهو المامول والا ضرورت است
به محاربه گرایم و شما که بزرك بدخشانید روا مدارید که ملك اسلام در تصرف نصاری باشد و اگر شما معاونتم
نکنید جهانیان خواهند گفت که میران بدخشان حمایت اسلام و رعایت ملت حضرت خیر الانام را نکرده بپس ای میران
و بزرگان اندوز مر با بكوش يك شده بپذیرید والآرد خود لازم و متحتم نموده ام که باشما محاربه جہاد بسا کنم
و مردم آنجا دوشیزاده حسن انجمن شده گفتند که ضرور واهم امور ایست که سردار عبدالرحمن خان را اطاعت
کرده ولایت آبائی او را از چنگ انگلیس بیرون کشیم و او پاسخ داد که با حکمران کشمیر راه دوستی در میان دارم
از اطاعت سردار عبدالرحمن خان رفتن بكشميرم سزاوار تر است و دیگر مردم بدخشان بجواب او گفتند که اگر
شما را دوست اهل هنود میدانسیم بحکومت نمی پذیرفتیم و اکنون که در کشمیر میروید زودتر رهسپار شوید
و میر از بدبریته اندیشیده بود با عیال واطفالش از راه چترار در کشمیر رفته پس از چندی فوت شد و پس از وی
عموم مردم بدخشان سر در قید اطاعت سردار عبدالرحمن خان نهاده بفرمان امیر او شدند
ذکر رسیدن
نامه انگلیسان ذکر وصول نامه افسران فوج برطانیه
بسر دار عبد ( عظمی که در کابل بودند به سردار عبد الرحمن خان )
الرحمن خان و مقارن اینحال نامه از انگلیسان که در کابل بودند بتوسط همشیره محترمه سردار عبد الرحمن خان مصحوب
بابو جان نام غلام او از راه چترار در مشهد بدخشان ببرادر نیکو سیرش سردار عبد الرحمن خان رسیده نوشته
بودند که از عزم واراده خود که وارد آتولا کردیده است بکار کنان انگلیس خبر دهد که چیست و او
در جواب ارقام فرمود که با هفتاد اسبتر داد مملکت و تخت سلطنت آبائی خویش از تاشکند راه بر گرفته وارد
اینولا شده ام هان که دولت انگلیس را با من هوای دوستی و اتحاد در سر باشد خواهم که راست واسطه
ورابطة مودت و موالات را نشاید که در بین جانبین رشته خلت را ارتباط و انعقاد دهد میباید بارسال رسائل
و فرستادگان دانا و عاقل این امر بانجام رسد و رضای جانبین و خیر طرفین مقرون بامضا آید و چند روز پس ازین
نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان برای انگلیسان نامه بمر سلطان مراد خان بزرك ورئيس ولايت قطغن
نیز ارسال داشت که من باراده آن وارد صفحه بدخشان شده ام که مملکت افغانستان را از تصرف دولت
انگلیس کشیده نگذارم که ملت اسلام محکوم نصاری شود پس شما مرا جانب کابل راه داده بتول ومال
و دلیران رجال امداد خواهید کرد و او جواب داد که توان مخالفت دولت انگلیس را ندارم که شما را راه دهم
و با دولت بزرگ بستیزم و سردار عبد الرحمن خان ازین جواب دور از صواب او دو پاره مکتوب فرستاده پیام
داد که چون از نامة شما حمایت نصاری ظاهر میگردد مجبورم که باشما از راه جهاد و عناد پیش آیم خلاصه
هر چند از اینگونه پیامات و الزامات برای او نوشت نتوانست که روی دلش را جانب خود کند پس ناچار هزار
رقعه بيك عبارت مرقوم فرمود که ای مردان ملت اسلام عازم بلخ شده وارد رستاق کشته ام و میر سلطان
مرادم نمیگذارد که بشما پیوسته بیاری خداوند و مددگاری دلیران نیرومند اسلام سیاه ملت نصاری را از مملکت بیرون
ذکر قتل کنم و رقعات بشخصی سپرده لباس در ویشیش بپوشانید و تعلیم کرد که رقعات را در معابر و مساجد و اقامتگاه عساکر
سر دار محمد پراگنده بیفکند تا مسلمانان از مطالعه آنها مؤثر کشته سلطان مراد را مکافات عملی دهند و هم درین هنگام سردار
سرور خان محمد سرور خان و سردار محمد اسحق خان پسران امیر محمد اعظم خان مرحوم وسردار عبدالقدوس خان بن سردار
سلطان محمد خان مغفور که بنامه و امر سردار عبد الرحمن خان چنانچه مذکور گشت از سمرقند راه بلخ بر گرفته
بودند وارد خاك بلخ شده جنرال غلام حیدر خان وردك که بامر امير محمد یعقوب خان بحکومت ترکستان قیام
و اقدام داشت و از طرف خود قادر خان قزلباش را در شبرغان و غلام محی الدین خان آصری را در سر پل و محمد سرور
خانرا در آقچه مامور حکومت کرده بود از ورود سرداران مذکور آگاه گشته سه هزاریق از سواران قزلباشیه
و غیره را امر کرد که مخفیانه رهسپار شده ایشانرا دستگیر کنند اما سرداران والا شان خیر یافته قبل از انکه دوچار
سواران ماموره جنرال غلام حیدر خان شوند از بلخ رو بر تافه جانب شبرغان شتافتند و ازین راه مکتوبی بقادر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
