Machine transcription
(۳۲۱)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
خود رفته دوتن دیگر بهمراهی او باز ماندند و شب را تا ظهر روز دیگر راه سپرده بسر چاهیکه آبش تلخ و ناگوار
بود وارد گشتند و دو روز در انجا مکث کرده ظهر روز سوم براه افتاده و هنگام شام اسبان خود را گندم داده
رهسار شدند و بزم ایلغار اسب رانده طلوع آفتاب بسر چاه بدبو و تلخ آب دیگر رسیده و از سبب خسته
و ستوهیده شدن اسبان ایشان شش روز بدانجا درنگ کرده ظهر روز اخیر رو براه نهادند و بانو از و شبگیر اسب
رانده نصف شب بکیشی از نوکران سردار والا تبار که بستر خواب و اسباب چای و چراغ نزدش بود باز مانده
گرفتار ورطه حیرت و سرگردانی شد و خود سردار ستوده کردار با دیگر همراهانش بطایفه از مردم ترکمان که
ششد صد تن اسیر از مرد و زن مردم ایران با خود داشت دوچار گشته از ایشان تفحص چاه آب کرد و ترکمانان باندیشه
اینکه ایشان سوار قزاق ایرانند بمغالطه جواب دادند که باینقسم رفتار وقت سحر بآب خواهید رسید پس بگفته
آنان بسرعت و شتاب اسب رانده تا که آفتاب بلند گشت بآب نرسیدند و از عطش بیتاب شده سردار عبدالرحمن
خان زبان اسبی را سه چهار جاك زده خون بیرون نشد و از جوف نیو که با خود داشت در دهن اسب و قدری
بکام خود بریخت و از ترشی آن نیز اثر تری پدید نگشت ناچار دل بمرك نهاده بپراگنده و سراسیمه هنگام شام بچاهی
واصل شدند و بعضی از عطش راه ماندند و سردار عبدالرحمن خان از آشامیدن آب قدری بحال آمده چند قرابه
که همراه داشت پر آب نموده براهینکه در ايبورد بدو هزار روپیه خریده و تیز و مند بود بار کرده بصحابت یکی
از نوکرانش برای باز ماندگان فرستاده قطب نمائی نیز بوی داد که اگر سرگردان شود بواسطه آن راه جوید
و او بفاصله گروهی رفته بباز ماندگان که از عطش غشی کرده افتاده بودند رسید و اندك اندك آب بحلق ایشان
ریخته بعد از دیری بحال آورده باهم وارد سر چاه شدند و بکشی دیگر که با اسباب چای و چراغ در اول مرحله
باز مانده بود نیز بهمان قافله ترکمان که جمعی از اسیران ایران را با خود داشتند دو چار گشته چون پسر از معرقی
او را بشناختند که نوکر سردار عبدالرحمن خان است آب و نانش داده بارش را برداشتن خود نهاده تاسف
بسیار نمودند که سردار نیکو کردار را با همراهانش بخیال اینکه سواران ایرانیانند و از عقب اسیران خود آمده
اند که باز بگردانند بباویه هلاکت رهنمونی کردیم خلاصه قافله مذكور در روز چهارم ورود سردار بالوقاز
که در سر چاه توقف و قرار داشت وارد گردیده سه روز دیگر باهم درنگ کردند و چهار شبه علوفه اهل قافله
بسردار عبد الرحمن خان و همراهانش بمهمانی داده سه شبه دیگر را خودش از آنها خریده از انجا راه خیوه بر
گرفت و روز پنجم وارد آنجا شده در زیر درختان خارج شهر فرود گشته چند تن از نوکرانش بامر او بجهت
خرید بعضی اشیاء داخل شهر خیوه شدند و شهریان از ایشان پژوهش حال و پرسش احوال کرده چون دانستند
که نوکران سردار عبدالرحمن خان نواده امیر کبیر خدا آشیانند بخان خیوه آگهی دادند و او یکی از ندیمانش
رازد سردار رفیع مقدار فرستاده از ورودخان با همراهانش در اندرون رده در عمارات عالیه جای داده مقدمش
را گرامی داشته روز سوم شخصی از جانب خان وارد منزل سردار خجسته اطوار گردیده پیام رسانید که خان
از راه ملاقات وارد میگردد و او نظر با وضاع خویش خود را مسافر دانسته قبل از آمدن خان سوار اسب شده
از راه ملاقات طریق ارگ بر گرفت و بنزديك دروازه ارك رسیده شصت ضرب توپ مکمل اسباب با توپیان حبشی
نژاد آماده و برعباده مشاهده کرد و پنجاه ضرب توپ تبريك کشاد داده خود خان بدروازه ارك پذیره نموده از
محبت دست هم را گرفته داخل دیوانخانه شدند و چون سخن یکدیگر را نمیدانستند ترجمانی بامر خان پیش آمده
ترکی و پارسی جانین را ترجمه میکرد و دو ساعت باهم صحبت نموده در بین مذاکره خان سردار را خطاب کرده
گفت که شما بمنزله برادر بزرك منيد زیرا که پدرم محمد امین خان با امیر محمد افضل خان مرحوم در حین حکومت ش
بتركستان اقصی الغایت صباوت و دوستی و مکاتبه داشت و اکنون بسی شکر گذارم که مشغول ملاقات و صحبت
دیدارم واينك دو شهر از جمله هفت شهریکه در تحت حکومت دارم برای زیست خود قبول کرده در حکومت
بامن شراکت کنید و هر وقت که عزیم تسخیر بلخ نمائيد يك لك سوار و پیاده که از ایل و الوس خود
در زیر فرمان دارم ملازم ركاب سازم كه بلخ را متصرف شده با یکدیگر جوار و مدد گار شویم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
