Machine transcription
(۳۱۰)
( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت مستقلة اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )
برگرفته بقدر فرسنگی راه رفته دو هزار تن مشاهده کردند كه سر راه تفنگ گرفته نشسته اند و از جهه يكش
عنان اسپ امير محمد اعظم خان را چنگ زده از رفتن باز داشت و سردار عبدالرحمن خان دهن تفنگ بر سينه او
نهاده وی از خوف جان عنان فرو گذاشت و چون نیمیداه گرفتن رسیدند مكشوف گشت كه برسم خویش از هر یکی
بیست روپیه انگلیزی خراج میخواهند و بایشان طریق مقاتله پیش گرفته هر چند امیر محمد اعظم خان بدادن هزار
روپیه راضی شد که بدهد سردار عبدالرحمن خان از جهت آنکه اینخبر سمر گشته در هر منزل چنین معامله روی
خواهد داد مانع گردیده آهنگ جنگ کرد و آنان کار را دیگر گون دیده از راه کناره گزیدند و ایشان سالماً
گذشته نزول نمودند و درین منزل شیخی بالباس اهل صلاح کشكول بدست حاضر آمده با دو زانوی ادب نزد
امیر محمد اعظم خان بنشست و دو تن از همراهانش که بنام بزرگ قوم پیشتر وارد شده و در مجلس نشسته بودند
او را تعظیم کردند و ده تن دیگر از پیروانش بکنار مجلس بپا ایستادند و پس از پرسش باز داشتند که مشار اليه
سید است وامیر محمد اعظم خان اسم سیادت را شنیده دست او را بوسیده در پهلوی خویش جای نشستن داد
و سردار عبدالرحمن خان که در هر منزل یکی از مردم فرودگاه را از يك تاده روپیه داده از حالت مردم منزل ازو
پرسیده خود را آگاه میکرد درینجا نیز بعادت مستمره یکی را روپیه عطا کرده از احوال شیخ جویا شده مكشوف
نمود که او دزدیست معروف و دو صد تن از دزدان زبردست دارد که از جمله چپاول زنان همراه آورده است و سردار
هوشيار این امر را بمدش اظهار کرده ویرا باور نیامد چنانچه سردار محمد سرور خان پسر خود را امر کرد که
شیخ را گرامی داشته در شب مهمان نموده اعزاز و احترامش کند و هنگام شام که اسپان را بآب دادن در سرحیاه
بردند همراهان شیخ جمع گشته از آب کشیدن مانع آمدند و نوکران سردار عبدالرحمن خان صد راس اسپ را
که از خود ایشان بود بحیله سیرآب کرده بقدر كفاف خودشان نیز آب برداشته بفرودگاه باز گشتند و پنجاه
راس اسپ امیر محمد اعظم خان و پسرش از آب آشامیدن باز ماندند تا که خود شیخ بر خواسته از امیر اجازت
آب دادن اسپانش را حاصل کرد و بانو کران او هر يك دو راس اسپ را عنان بر گرفته سرحیاه شد و ایشان بعضی
عنان اسپانرا گرفته ایستادند و برخی مشغول آب کشیدن شده شیخ فرصت یافته با همراهانش حمله کرده پنج تن از
نوکران امیر را زخمدار ساختند و سی راس اسپ را بر گرفته از راه غارت ببردند و سردار عبدالرحمن خان از
گفته خویش درباره شیخ و نپذیرفتن عمش او را متنيه ساخته شب را بسر بردند و بامدادان هر دو تن از نوکران
امير محمد اعظم خان که اسپان ایشان را برده بودند بيك اسپ سوار شده رهسپار گشتند و پس از ده روز بقلعه
از قلاع مردم فرود گردیده بیست راس گوسفند و علوفه خریده بره فربی را سردار عبدالرحمن خان از صاحبش
بده روپیه خریداری نموده امر ذبحش کرد و چون نوکرانش آن بره را بسوی مسلخ کشیدند صاحبش بازگشته
بها نیکه گرفته بود بسردار عبد الرحمن خان رد کرده رفت که بره را باز پس ستاند اما قبل از رسیدن او در ذبح
گاه بره را کشته بودند پس نزد سردار شده بتندی و درشتی از وی خواستار گشت که بره را زنده کند و او در
جوابش گفت که بجز قادر دانا کسی بجان دادن توانا نیست که بره ات را زنده کند و بهای آنرا داده فرمود
که بره خود را نیز ببرد و او از جهالتش باز نگردیده بگفته خویش محکم شد و سردار عبد الرحمن خان خواست
که خود را از چنگ نادان خلاص نماید پس حیلت انگیخته گفت که گفتگو با من داری آخند را چرا لخش و
ناسزا میگوئی و ملائی از مردم ده که دران نزدیکی نشسته بود این را شنیده او را دشنام داده با هم در آویختند
و بمشت وسلی بسر و روی یکدیگر زدن آغاز کردند و مردم ده آگاه گردیده نمی جانبدار آخند و نصبی مددکار
صاحب بره شده کار به پیکار انجامید تا که موسفیدان ده باصلاح برخواسته جانبین را از هم کنار ساختند
و سردار عبد الرحمن خان در اثنای قیل و قال و پرخاش و جدال مردم ده فرصت یافته بانو کرانش بره و بهای
آنرا که بزمین انداخته بود برداشته در گوشه مشغول کار خویش گشت بعد صاحب بره گوسفندی با دو ظرف
ماست و دو سفره نان و يك بره بریان نزد سردار عبدالرحمن خان آورده از کاریکه کرده بود عفو تقصیر خواست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
