Machine transcription
( ۳۰۹ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )
ذکر آمدن
فرستادن
سردار عبد
الرحمن خان
در پشو و
دامان
ذکر آمدن فرستادن سردار عبدالرحمن خان
در پشو ودامان برای خریدن بعضی اشیاء ضروریه
چون سردار محمدسرور خان باجنرال علی عسکر خان و معاذالله خان بارکزائی و چهل سوار بدخشان پیوست
عید سعید فطر را گذرانیده و بمردم آنجا شیرینی روز عید و لقمی خلعت داده بعد سردار عبدالرحمن خان صدهزار
طلا را که بجز ازان هیچ نداشتند بمحراب خان کرنیل و نجیب الله خان کمیدان سپرده برای خریداری بعض اشیای
ضروریه در پشو و دامان فرستاد و مقارن اینحال هر دو تن سردار و امیر که ششصد سوار همراه داشتند و از توشه
هیچ باقی نگذاشته پشیزی نداشتند از اتفاقات حسنه رضا گمنام نوکر عبدالرحمن خان که دو هزار دانه طلای مسكوك
از اندوخته آقایش برداشته از کابل راه خدمت بر گرفته بود پیاده و پای در آبله در رسیده طلاها بسپرد و اسپ سواری
قبول نکرده همچنان پیاده راه خدمت خانه آقایش جانب کابل گرفته مراجعت کرد و سردار عبدالرحمن خان
طلا را در بازار داور فروخته بیست هزار روپیه بگرفت و سامان رهسپردن ساز کرد و در نچال دو نامه از حاکمان
پشاور و پشو بایشان رسید که از جائیکه وارد شده اند روانه پشو پشاور شوند و امیر محمد اعظم خان بجواب هر دو
مکتوب فرمود که اگر مارا از آب سند بعبور نموده عبرت ندهند البته خواهیم آمد والا نتوانیم که روی بدانسی
نهیم و صبر کرده سردار عبدالرحمن خانرا نیز تکلیف کرد که خاتم و نهد و او سر باز زده از استحقاق و بیهری دولت
انگلیس که در سال ۱۲۸۱ هزار و دو بیست و هشتاد و يك هجری مطابق سنه ١٨٦٥ هزار و هشتصد و شصت و پنج
میلادی که نسبت بخود امیر محمد اعظم خان نموده بودند بیاد آورده گفت بنویسد که چون مارا امیدی بدولت
شما نیست نیاینست آمد و محض بمهر نهادن اصرار کرده آخر الامر بر آشفته نگین خاتم خود را برشکسته زبانی پیام
فرستاد که دولت برطانیه عظمی از سبب دوست بودنش با دشمن ما دشمن ماست زیرا که دوست دشمن دشمن است
فقط و پس از فرستادن این نامه و پیام هشت روز درنك كرده از داور آهلك كان کوزه نمودند و در آنجا هر دو
کیک در پشو و دامان جهت خرید اشیای ضروریه رفته بودند مراجعت کرده بدیشان پیوستند و پس از توقف پنج روز
در موضع مذکور سردار عبدالرحمن خان را تب شدید عارض گشته هفده روز دیگر از راه پیمودن بازماندند و پس
ازان همچنان تبدار رهسپار شده وارد وانه گردیدند و در انجا سردار والاتبار را نصفت صحت حاصل گشته پس
از توقف سه روز از آب گومل عبور کرده بکنار آب برای آشامیدن چای فرود شدند و در انجا دوشیزه از قوم
ترکی متوطنه مقر که در صغارتش مردم وزیری باسیری برده بودند بعزم همراهی نزد ایشان رسیده حکایت اسیر
شدنش را بسردار و سردار سعادت اطوارش اطمینان خاطر رسانیدن قوم و دیارش داده با خود برداشته داخل
علاقه قوم سریانی شدند و در کوه کاسی نزول کرده تا انجا از همه همراهان شان سه صد تن بازمانده دیگر ان هر کدام
از مقامی رخصت حاصل کرده جانب پشو و دامان رفتند و در نجا یکراس گوسپند و چهار سر بز و سه قطعه مرغ باقدری
برنج از دو خانه که متوطن آنجا بودند خریده شب را بعسرت و زحمت بروز رسانیدند -
ذکر سر
گذشت امیر
محمد اعظم
خان و سردار
عبدالرحمن
خان در علاقه
کاکر
ذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان
( در میان قوم کا کر )
و با مدا دان از کوه کاسی راه بر گرفته در علاقه کاکر بموضع ژوب فرود شدند و از سبب عسرت و سختی
منزل گذشته نان روغنين بسيار پخته باخود واجب شمردند که همیشه دو روزه نان پخته همرا ه داشته باشند و از نجا وارد
علاقه بریچ شده مردم آنجا غنم سیورسات علوفه حاضر آوردند و چون ایشان بارگیر نداشتند چیزی نخریده صاحبان
علوفه بارهای خود را بنظر نشانی کرده شب در خانه های خویش رفتند و سردار عبد الرحمن خان همه
همراهانش را قدغن فرمود که ببارهای آنان دست نزنند که مبادا مناقشه روی دهد و بامدادان صاحبان آزوقه
حاضر گشته بار های خود را سالم دیده سقط گفته مراجعت کردند و علوفه خود را باز پس بردند و از انجا راه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
