Machine transcription
(۲۸۱)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواریخ )
فتح محمد خان احمال و اقامتی را فرو گذاشته با چهار صد سوار از راه فرار در تاشقرغان رفت و هرج و مرج شدید
در ترکستان حادث شد
(ذکر متصرف شدن سردار عبد الرحمن خان) ( بلخ و تخته پل و سر پل را )
و سردار عبد الرحمن خان از مملک حرکت کرده در عرض راه تمامت سپاه پراکنده شده سردار فتح محمد خان
دسته دسته باردوی او پیوسته شرف رکاب بوس مییا فتند چنانچه بپالی داخل بلخ شده نائب غلام احمد خان را
پیشتر از خود در تخته پل فرستاد و خود مردم را اطمینان خاطر داده پس از دو روز وارد تخته پل شد و در انجا علی
عسکر خان را بمنصب جنرالی توپخانه و نصیر خان را بجرنالی افواج پیاده سرافراز فرموده دیگرانرا که در بخارا
با او همراه رفته بودند از عطای منصب کرنیلی ورساله داری وغیره مفتخر ساخته دفعة سایرسپاهی را بمنصب بزرك
ارتقا داد و نامبروز نظم و نسق در کار آنجا نهاده بعد روانه تاشقرغان شده ناظر حیدر خانرا بحکومت تخته پل
نامزد فرمود و جنرال علی عسکر خانرا بسر پرستی توپخانه و افواج پیاده آنجا مأمور کرد و همچنین در هر محل حاکمی
تعین نمود و خود کوچا کوچ راه بتاشقرغان نزديك كرد و مردم آنجا چهل نفر اشتر و چهل فردگاو در پذیزه گاه
حاضر آورده ذبح و نحر کردند و سردار فتح محمد خان با شباب الدخان و دوصد سوار درانی وغیره فوج پیاده و سواره
که همراه داشت از راه کتل هندو کش لوای فرار جانب کابل افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از دوروز یکی
از نوکران معتمدش را در تاشقرغان پهلوی سردار فیض محمد خان گذاشته خود راه ايبك برداشته وارد آنجاشد
و از انسوی مردم هزاره شيخعلی دست تاراج بمال و مواشی سردار فتح محمد خان دراز کرده اکثر را غارت کردند
و خودش با همراهان خویش برحی بسلامت و بعضی بی سلاح و اسباب داخل کابل شد و سردار عبدالرحمن خان از قفای
اواسپ رانده وارد غوری کشت و در آنجا سلطان مراد خان بن میر اتالیق رئیس قطغن که پدرش قبل ازین چنانچه
مرقوم گشت از استیلای سردار عبدالرحمن خان در آیولایت فرار بخارا گشته در آنجا فوت شده بود باینچصد
سر اسپ و دوصد نفر اشتر و دو هزار رأس گوسفند و نچصد خروار گندم و جو و چهل هزار روپیه نقد وغیره
اجناس نفیسه و یکجلد پوستین سمور حاضر آمده شرف باریاب و همه را باسم مهمانی و رسم هدیه پیش کشید واو
فاتحه فوت پدرش را خوانده بعد از پژ وهش و پرسش احوال ولایت قطغن فرمود که در زمان حکومت والدم اجدم
غیر از قبائل عرب و افغان و تاجيك ديگر تمام مردم قطغن در تحت امر و نهی شما بود حالا چگونه است اگر تغیر
یافته باشد بهمان منوال که بود برقرار فرموده شود و سلطان مراد خان بزبان عرض پاسخ داد که بر طبق سابق
زمام مهام ولایت در تصرف ماست مگر امیر شیر علیخان سالیانه يك لك روپیه برذمه ما گذاشته و در یکسال زیاده
از سه لك روپیه گرفته است و هنوز میل بپول گرفتن داشت که شمابرتو نزول افگندید و سردار عبدالرحمن خان
طریقه سابق را برقرار داشته نيك بنواخت و دعای دوام عمر و دولت از رعایای آنولایت حاصل کرد
ذکر متصرف
شدن سردار
عبد الرحمن
خان ببلخ
و غیره را
(رسیدن مکتوب سردار محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان )
و مقارن اینحال نامه سردار محمداعظم خان که از راه باجاوز وارد فیض آباد بدخشان شده بود رسیده نوشته بود
که تا آنجام کردن امر نکاح زوجه خود دختر میر جهاندار شاه که از پیش نامزدش کرده بودم درنك كرده
بعد آهنك اردوی شما خواهم کرد و سردار عبدالرحمن خان پس از مطالعه نامه عمش اسباب سفر زمستان آماده
کرده از غوری روی عزیمت بسوی بامیان نهاد و از راه شلوك تو وقره کتل و يادقاق و باجگاه وارد بامیان شد
و در انجا میران هزاره دای زنگی ودای کندی ودای میرداد را با بزرگان دیگر قبائل نواحی بامیان نزد خود
طلبیده از عطای خلعت همه را خوشدل ساخته رسانیدن علوفه اردو را بر عهده شان نهاد چنانچه در اندک زمانی
دو هزار خروار گندم و جو وصد خروار روغن و سه هزار راس گوسفند در لشکرگاه حاضر کردند و پس از یکماه
سردار محمداعظم خان نیز از فیض آباد رسیده باردوی او پیوست و داستانی از زحمت و مشقت راه با جاور و چترار
ذکر وصول
نامه سردار
محمد اعظم
خان بسردار
عبدالرحمن
خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
