Machine transcription
(۲۸۰)
(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )
برایشان کاشته بود تماماً کشته بامید ورود سردار عبدالرحمن خان رو باقچه نهادند و او از حدوث این امر آگاه
گشته گشایش دیگر بکار خویش پنداشت و بی تأمل هنگام عصر حرکت کرده وارد وزير آباد شد و پس از توقف
سه ساعت از انجاراه بر گرفته بساحل جيحون فرود كشت و پس از رفع حرارت تابش آفتاب در وقت اعتدال هوای
روز دو کشتی كوچك بدست آورده خودش بانايب غلام احمد خان و كرنيل نصير خان و كرنيل ولى محمد خان
و فرامرز خان و فرهاد خان غلام بچه و چندین از سپاهیان که مجموع سی تن میشدند در هر دو کشتی نشسته از جیحون
عبور کردند و بدون درنك براه افتاده دیگران از قفای هم عبور کرده با بوار و شبگیر راه نوردیده در وقت طلوع
آفتاب بقريه جلك سردابه از مضافات آقچه رسیده فرود شدند و سردار نیکو کردار بدریعه مکتوب از ورودش
در آنجا چرده فوج پیاده که افسران شانرا کشته با توپخانه از سرپل در آقچه رفته بودند و بخاصه دارانیکه در زیر
لوای سردار فیض محمد خان بودند آگهی داد و خود بامتایعاش چون دو شب و سه روز راه پیموده خسته شده
بودند غنودند و درینوقت هزارتن از فوجیکه خبر ورودش را بدیشان داده بود از آقچه راه پذیره بر گرفته تا که
سردار والا مقدار از خواب بیدار شد بشرف دست بوس واصل شدند و سردار عبدالرحمن خان همه را تسلی
داده باهم وارد آقچه شدند و سردار فیض محمد خان پذیره اش کرده در وقت ملاقات چون مجذوب الحال بود
بسردار عبدالرحمن خان گفت که با مدنت راضی نبودم که درینجا بیائید ولیکن میدم سپاه خواهشمند بودند
که تشریف بیاورید من چیزی نگفتم و او پاسخ داد که خیر هوش شما بجاست و چون سردار فتح محمد خان از ورود
او در آقچه خبر یافت فوراً دو هزارتن خاصه دار و پنج هزار سوار از مردم اوزبك كه سابق در تحت رايت سردار
عبدالرحمن خان قرار داشتند و سه هزار سوار از درانیة قندهار بسالارى شهاب الدین خان بن عبدالله خان بارك
زائی از راه مدافعه روانه تملك كرده امر نمود که پیاده در اندرون و سواره در بیرون قلعه آنجا جای گزیده استوار
بنشینند و این شهاب الدینخان كه نمك خوار قدیمی سردار محمد افضل خان بود چنانچه در ایام حکومت خویش همیشه
بدر او را در محالات بلخ مأمور حکومت میفرمود و علاوه بران وقتی از و حساب گرفته دولك روپیه برذمه اش
قرار یافته چیزی نگفت و پشیزی از وی نگرفت و اینوقت پسرش یاد آن احسان نکرده بعزم مدافعه پسر ولی
نعمتش در قلعه تملك جای گزید و سردار عبد الرحمن خان از آقچه روبراه نهاده بآبكاه واقع قرب قلعه مذکوره
فروکش کرد و بشهاب الدینخان و تمامت خاصه داران نامه فرستاده پیام داد که اى نمك حرامان هزاران لقمة چرب
و شیرین و حلال از خوان نوال ما فرو بردید هیچ در خاطر نیاورده اينك از آشا میدن چند جرعه شراب حرام
که از جام سردار فتح محمد خان چشیدید چشم از احسانات ما که دیده بودید یکسره پوشیدید و در نامه خاصه
داران اینقدر افزود که چون در سوابق ايام تحت رايت من بوديد جنك را با شما تنك داشته فردا در زیر دیوار
قلعه میآیم که بمكافات احساناتم بضرب گلوله از پا در آورید و خاصه داران از خواندن و شنیدن کلام مؤثر او متنبه
گشته صدتن را بحفاظت قلعه گذاشته دیگران همه از راه اطاعت روی بسردار والاتبار نهادند
( ذکر ممانعت شهاب الدینخان خاصه دارانرا )
( وباز نگشتن ایشان و فرار کردن او )
ذكر ممانعت شهاب الدین خان خاصه دارانرا
و شهاب الدینخان با همه سوارانیکه همراه داشت بممانعت خاصه داران برخاسته ایشان باز نگشته دست با لاث
حرب بردند و هم کس فرستاده سردار عبدالرحمن خان را از حقیقت کار آگاه کردند و اوسواران حاضر رکابش را
بسرعت و شتاب بمعاونت فرستاد و سواران شهاب الدینخان از رسیدن سواران مذکوره دل بیاد داده رو بفرار
نهادند و چهار صد سراسب از ایشان بدست سواران سردار رفیع مکان و خاصه داران افتاد و خود شهاب الدینخان
از راه فرار داخل تخته پل شد و لشکر آنجا که بامر سردار فتح محمد خان جاده پیمای صحرای مدافعه سردار عبدالرحمن خان
بودند حال را دیگر گون دیده پراکنده شدند و سواران نظامی آن باردوی سردار عبد الرحمن خان پیوستند
و پیادگان راه فرار جانب درهادی و دشت ارزنه بر گرفتند و از جمله چهار فوج پیاده کابلی که حیران بودند چه کنند
با مصوب نور محمدخان حاكم سرپل وقنبره کار گذاران امير شير عليخان يكجا شده راه کابل بر گرفتند و سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
