Machine transcription
( ٢٦٢ )
( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
که او را در وقت فرصت هلاك سازند و او ازین امر آگاه شده سردار محمد سرور خانرا نزد پدرش در گردیز فرستاده
سردار جلال الدین خان را نیز اخراج البلد فرمود و محمد دین هنگام سردار محمد اسلم خان که از راه هیبات چنانچه بشرح رفت
گریخته در هزاره جات رفته و سردار محمد حسن خان برادرش عهده دار آوردنش بحضور امیر شیر علیخان شده بود و قبل
از ورود او در هزاره جات یکفوج پیادۀ هشت صدی متعلقه اش باتفاق کپیتان نجم الدین خان در بامیان دست بتاراج
گشوده گدام و جبا خانه را غارت کرده نزد سردار محمد علیخان آمدند و پس از رسیدنش در هزاره جات سردار
محمد حسن خان بنز وارد گشته باندرزش پرداخت که مطابق گفته اش او را هدایت نموده نزد امیر شیر علیخانش آرد و او
نظر بنصیحت برادر خویش و رفتن فوجش نزد سردار محمد علیخان در غصه و تشویش افتاده سردار محمد حسین
خان برادر خود را از راه شفاعت نزد امیر شیر علیخان فرستاد و او شفاعت ویرا نپذیرفته جوابداد که نابجایگر او را
بدیگری بدهم و بوجه دلخواه تنبیه و تهدیدش نکنم بشفاعت از کید او ایمن نشوم و سردار مذکور از حضور باجواب
مزبور مراجعت کرده ماجرا نزد سردار محمد اسلم خان بازداشت و از پنجی دو فوج پیاده که در هزاره جات بودند
آگاه گشته از سردار محمد اسلم خان و برادرانش روی دل برتافته و از راه نافرمانی طریق کابل بر گرفته حاضر پایهٔ
سریر سلطنت شدند و در سلك سپاه نظام منسلك گردیدند و از حدوث این فتنه مردم هزاره که با نك زمان از جور
و تعدی سردار محمد اسلم خان در فغان بودند فرصت یافته بروی بشوریدند تا که از هول جان بسردار محمد افضل
خان پیام داده امداد خواست که بمعاونت او پردهٔ ناموسش دریده نشود چنانچه وی هزار سوار از طریق حمایت
گسیل داشته در دشت سفید عیال و اطفال سردار محمد اسلم خان را که از کابل رو بهزاره جات نهاده بودند ملاقی
گشته همه را با سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد قاسم خان
با خود برداشته نزد سردار محمد افضل خان رسانیدند و ازین حوادث سردار عبدالرحمن خان حکمران قطغن
و بدخشان واقف شده عرض پرداز حضور پدر سعادت منظرش سردار محمد افضل خان گشت که سردار محمد اسلم
خانرا از سبب فتنه جوئی و نمکبر حیده خوئی که در طینتش مخمر است میباید در نزد خود راه ندهد و او بپاسخ مرقوم
فرمود که حالا از راه امید نزدم آمده است ناچارم که باید او را نگاه دارم و سردار عبدالرحمن خان دیگر چیزی
نگفت و بنوشت و ساکت شد
ذكر شورش
سلطان محمد
خان مهمند
ذكر در آویختن سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند
با دولت انگلیس و چاره جستن کار گذاران دولت موصوف از امیر شیر علیخان
و در خلال احوال مذکور سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند از نزديك و دور حشر و ازدحامی فراهم
کرده با انگلیسان مقیمی پشاور طرح کارزار انداخت و بترکتاز و تاراج مال و مواشی انگلیسان پرداخته ساز مخالفت
و قانون محاربت نواخت و انگلیسان محرك اين امر امیر شیر علیخانرا پنداشته بوی نگاشتند که از معاهده که با امیر کبیر
خلد مسیر در میان و در آن مندرجست دوست جانین دوست و خصم طرفین دشمن دانسته شوند و اکنون که پسر
سعادت خان تیغ خلاف از غلاف کشیده و رایت اعتساف با دولت انگلیس افراشته است مفهوم و مظنون کار گذاران
دولت موصوفه چنانست که بتحريك امير كابل مشارالیه مرتکب جور و تطاول گردیده است و اگر چنین نباشد
او را مانع از فتنه و فساد شده از کینه و عناد باز دارد و امیر شیر علیخان جهت رفع اشتباه انگلیسان سردار محمد
علیخانرا با سردار محمد رفیق خان و شش فوج پیاده و توپخانه گسیل جلال آباد فرمود که پسر سعادت خانرا با مردم
مهمند و غیره که سلسله جنبان شور و فغان شده بودند تنبیه و تهدید نموده گوشمالی بسزا دهند چنانچه ایشان وارد
جلال آباد گردیده پس از رفع خستگی روانه لعل پوره گشتند و بمجرد ورود در آنجا سلطان محمد خان با حشری
از مردم مهمند بدانوی دریای لعل پوره بزم آرا گشته استوار ایستاد و سردار محمد علیخان بمحاربه گرائیده
خود بسر توپخانه قیام ورزیده ایشانرا آماج گلولهٔ توپ ساخت و از قضا گلوله توپی در بین چهار پای اسپ سلطان
محمد خان خورده از هیبت صدمهٔ آن از پشت زین بر زمین افتاد و از هول جان خود را از میان کشیده عقب درختی
پنهان شد و پس از ساعتی سوار شده باهمراهان از راه فرار جانب باجاور رفت بعد سردار محمد علیخان مرافقی خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
