Machine transcription
(٢١٦)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )
ساختند خیر مذکور این بود که کارتوس کاغذی که بارود و کلوله را در آن یکجا کرده و سر آن موم ریخته در روز
جنك بدندان بریده در تفنك می اندازند عوض موم برای مردم مسلمان پیه خوك و برای هندو چربی كاو
بکارتوس آلوده انداز شیوع این خبر هر دو طایفه باتفاق هم با انکلیسان در آویخته خونها ریختند و اکثر از
بلاد هندرا از وجود ایشان خالی کرده متصرف شدند وانکلیسان از خوف اینکه مبادا اعلیحضرت امیر كبير نيز
بمردم اسلام وهنود متفق کشته از راه ستیز رو بجانب هند نهد تدبیری اندیشیده با امیر کبیر طرح معاهده جدید
انداختند چنانچه مکتوبی با میر کبیر فرستاده خواستار آن شدند که تا موضع جمرود واقع شش کروهی پشاوريك پف
فرمانده رشته مودت واتحاد را مجدداً با دولت انگلیس مرتبط سازند و امیر کبیر از انضمای انگلیسان سردار غلام
حیدر خان را که ولیعهدش بود با چند تن دیگر از سرداران و اعیان مملکت وتحف وهدایای کران قیمت از کابل
(١) روانه جمرود فرموده خودش تشریف نبرد و چون شهزاده والاجاه وارد منزل جمرود شد انکلیسان از راه پذیره
اعداد مصرع پیش آمده مقدمش را گرامی داشتند و نيك نواخته بعد از ادای مراسم میزبان نوازی در تاریخ سنه ١٨٥٥ هزار و
اخیر هزار و هشتصد و پنجاه و پنج میلادی عهد نامه جدید درین نگار دادند که دوست هر يك از دولتین دوست و دشمن ایشان
دویست و هفتاد دشمن در نزد دیگری از جانبین محسوب بوده و این دوستی ابدی باشد که بهیچ واسطه و وسیله قطع نباشد و بدیگری
و سه میباشد که باعث ضرر یکی از طرفین باشد ننگرایند و این عهد نامه مختصر را دستخط و مهر کرده يك بدیگری داده از هم عدد جیم که
سر جانبست جدا شده هر کدام بمقام خویش رفت و بعوض هدایائیکه سردار غلام حیدر خان بدیشان داد چند سراسب عربی
ازان حذف ويك زنجیر پیل و اوانی و ظروف بلورین و غیره بنام ارمغان پیش کشیدند بعد سردار غلام حیدر خان مراجعت
شد باقی هزار کرده سعادت دیدار اعلیحضرت امیر کبیر را حاصل کرد و مقارن اینحال نواب عبدالجبار خان را از قفای قاور
و دو صد و متعال ایام عمر سپری شده بعمر هفتاد و چهار سالگی رختسری بدرود جهان کرده در جنب قبر نواب محمد زمانخان
هفتاد که ماده در مزار عاشقان و عارفان مدفون گشت و ماده تاریخ فوت او که طبعزاد میرزا عبدالواسع خان طبيب کابلیست از لوح
تاریخ فوت مزارش ثبت کتاب شد
اوست میماند
پرداخت از میانه مرجان (۱) نخست و گفت جبار خان نمود میان جنان مکان
وقایع سنه وقائع سال هزار و دویست و هفتاد و يك هجرى
۱۲۷۱ هجری
صلح درین سال میر محب بيك هزاره دای زنکی ساکن بكاوانك تمرد ور زید، باسردار محمد اسلم خان حاکم هزاره
دای زنکی طریق خلاف و راه دور نکی پیش گرفته از مالیات دیوانی سر باز زد و با سردار مذکور طرح مقاتله انداخته
بمحاربه پرداخت و چون سردار محمد اسلمخان بدون از پیاده ساخلو لشکری که در خور سرزنش میرمذکور می بود
با خود نداشت پس از کشش و کوشش بسیار توان جنك ميدانرا در نیروی بازوی خود ندیده در قلعه که مسکن
داشت محصور کشته صورت حال را معروض حضور امیر کبیر نموده شرحی از قلعه بندی خویش و تمرد و طغیان
مير محب بيك هزاره بر نگاشت و امیر کبیر از مطالعه عریضه دلگیر شده بحاضرین محفل بار فرمود که بروید و سردار
محمد اسلم خانرا در یابید که دوچار پیکار و در تنگنای محاصره گرفتار است و حاضران بهمین قدریکه امیر کبیر گفت
بلا درنگ بر خاسته از پی هم بدون آنکه فراهم شوند راه بكا اوانك بر گرفتند و پیشتر از همه سردار شاه دوله
خان که با مير محب بيك رشته الفت و آشنائی در میان داشت رسیده میرمذکور را بپاس همان آشنائی بی گفتگوی
با خود برداشته نزد سردار محمد اسلم خان آورد و ادای مالیه دیوانی را بر ذمه اش نهاده و تسلی و دلجوئی داده پس
از مطیع و منقاد شدن اوراه مراجعت جانب کابل بر گرفت و در عرض راه با سردار محمد شریف خان که روی معاونت
سردار محمد اسلم خان بدانر و نهاده راه می پیمود ملاقی کشته بزیر عتاب او افتاد که چرا صا مسالمت و مصالحت
میر محب بيك را نا رسیدن وی معطل نكاشت که نیکنامی این امر بنام اوسمر ومشتهر میشد و او چیزی نگفته
باهم مراجعت کردند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
