Machine transcription
(٢١٥)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )
وقایع سال هزار و دو صد و هفتاد هجری صلی علی هاجرها السلام
وقایع سنه ۱۲۷۰ هجری صلم
درین سال باز مردم توخی و هوتکی در فتنه باز کرده براه و ساز تر کتاز بغارت مال قوافل و تجار ساز کرده راهزنی آغاز نمودند و امیر کبیر که تعمیر قلعهٔ قلات پیش نهاد ضمیرش بود اظهار فرموده در افواه انداخت که در علاقه توخی بتعمیر قلعهٔ که در خور اقامهٔ لشکری باشد باید پرداخت وقوافل و تاجران و راهگذران را شاید ایمن ساخت بنا بران سردار شیر علیخان را ظاهراً برای سرزنش مردم توخی وباطناً بجهت آباد کردن قلعهٔ که در سال گذشته چنانچه مرقوم شد خراب کرده بودند با لشکر شایسته از کابل بمیل فرمود و باوامر مکتوبه خاطر خویش را مکشوف نمود که بآوازهٔ تهدید مردم توخی و احداث قلعه در آنجا رهسپار شده بعد از ورود در حدود قلات قلعه مخروبه آن لشکرگاه ساخته آبادش سازد تا سردار کهندلخان از اصیل مدعا قبل از رسیدن سردار شیر علیخان آگاه شده بمدافعه ومنازعه برنخیزد و اگر احیاناً خبر یافته طریق ممانعت اختیار کند بمضایقه باوی در آویزد و اكراو چیره دست گردد پای ثبات افشرده منتظر موکب همایونی باشد خلاصه سردار شیر علیخان بالشکر و اثواب آتش فشان براه افتاده پس از ورود بمنزل مقصود قلعهٔ قلات (۱) را که تا کنون آباد است براساس سابقش بنیاد نهاده بتعجیل هرچه تمامتر حصار استواری با بروج و بارهٔ محکم برافراشت و از انسوی سردار کهندل خان خبر کشته بتهیه لشکر پرداخت و ناگه سپاهی فراهم آورده خواست که رو بسوی قلات نهد سردار شیر علیخان کار قلعه را تمام ساخته در اندرونش رحل اقامت انداخته استوار نشست وسردار کهندل خان شنیده بعزم آنکه توپ بزرگی ساخته بصد رو بجانب قلات نهاده حصارش را از ضرب گلوله آن ویران سازد ترك سفر کرده توپی ریخته بر عراده سوار کرد که بپسر چهار پنج ساله در اندرون آن رفته بسهولت برمیگشت و در وقت ساختن توپ مذکور از غیظ بر زبان رانده سوگند یاد میکرد که تا قلعهٔ جدید قلات را از صدمهٔ گلوله این توپ ویران و باخاك يكسان نسازم دست از محاربت باز نداشته ترك استراحت کنم توپ مزبور در روز امتحان از صدمهٔ آتش باروت ترکیده بقصد نرسید یمحلۀ نفل از صدمه تکه های توپ مذکور مجروح و مقتول شدند در وقت ساختن توپ موصوف سردار شیر علیخان از عزم واراده او واقف شده عریضهٔ مرقوم و در قندهار نزد او مرسول داشت که چون مردم توخی و راهزنان طایفه هوتکی ره نوردان و تاجران را در عرض راه کابل و قندهار اذیت و آزار رسانیده مال ومنال ایشان را غارت میکردند بنابرفع این فتنه و خیر جانبین قلعهٔ قلات را بامر اعلیحضرت قبلهٔ امجدم از نو بنیاد و آباد کردم تا دست جور و ستم دزدان هر دو طایفهٔ مذکوره از تاراج اموال رعایای طرفین وغیره کوتاه شده حصار امن وامان استوار گردد ومن که باشما نسبت برادر زادگی دارم و خود را بمنزلهٔ فرزند میشمارم اگر بر بودن و اقامت نمودنم در قلات رضا باشند فهو المطلوب والا اگر لشکر كشته از قلعه بیرونم کنند مختارند فقط و پس از پیوستن این نامه بمطالعهٔ سردار کهندل خان چون توپش بقراریکه آنفاً ذکر شد کفیده از قصه بمرض موت گرفتار شده چنانچه بیاید دست از ستیز کشیده بفرد بجواب نامه سردار شیر علیخان نتوانست پرداخت بلکه لقا فل زده خود را بخیر انداخت
ذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان بحکومت قلات
( وعهد کردن انگلیس با امیر کبیر و فوت نواب جبار خان )
ذکر مأمور شدن فتح محمد خان بحکومت قلات و غیره
سردار شیر علیخان ایام زمستان را بدون وقوع واقعهٔ در قلات بسر برده در موسم بهار سردار فتح محمد خان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم را سردار غلام حیدر خان بامر اعلیحضرت امیرکبیر بحکومت قلات مأمور نموده جنرال فرامرز خانرا با فوج نظامی باوی همراه فرستاد که در قلات بوده حفاظت قلعه و نواحی آنرا نماید و سردار شیر علیخان پس از وصول ایشان در آنجا بفرمان طلب در کابل آمده بشرف دست بوس امیر کبیر واصل شد و در خلال احوال مسطوره چون دولت برطانیه عظمی در هند و سند تسلط کامل بهم رسانیده بودند معاندان دولت موصوف خبری که قابل قبول نمیباشد در افواه انداختند ومردم مسلمان وهندو را مخالف دولت مذکور
ذکر دوباره آباد کردن قلعه قلات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
