Machine transcription
(٢٧٤)
( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )
در میان آورد که امیر کبیر مرادش حاصل شده از ملاقات من نه خورسند شود ونه خاطر نژند کرده و نواب
عبد الجبار خان از جای جسته دست او را گرفته کرها بر خیزانید و با سردار غلام حیدر خان در حوضه بزر و پیل
نشانیده بعد روی بسوی لشکر امیر کبیر نهادند و نواب عبد الجبار خان بجلو افتاده هنگام شام پیش از ایشان نزد
امیر کبیر رسیده از آوردن سردار کهندل خان عرض و آگاه نمود و چون تاریکی شب پرده ظلمت انداخته بود
امیر کبیر با مشعلهای افروخته و اعیان سپاه از خیمه بعزم استقبال بیرون شده برو راه سردار کهندل خان نهاد
واو رو شی مشاعل را دیده از پشت پیل فرود گفته پیاده قدم برنهاد تا که هر دو برادر بهم در رسیده مراسم
پذیره ولوازم مصافحه ومعانقه بیای رفت و دست بدست هم چند قدم گذاشته و برداشته از همدیگر جداشدند بعد
سردار غلام حیدر خان سردار کهندل خان را در خیمه و سرایرده خویش برده پیش اعزاز و احترام کرده باهم
نشستند وامیر کبیر و همیک دیگران در سرایرده خود رفتند وسردار کهندلخان در خاطر چنان داشت و میپنداشت
که برسم وننك افغانی همچنانکه او بپاس خاطر سردار غلام حیدر خان که در نزدش رفت از قلات در گذشت
امیر کبیر از آمدن او در نزدش وا گذار خواهد کفت اما امیر کبیر بخلاف پندار او رفتار کرده در وقت سخن
ننك افغانی در میان آمدن وانکشاف مکنون خاطر سردار کهندل خان شدن باندیان و خاصانش گفت که هر که
سر از قید اطاعت پادشاهی کشیده راه نافرمانی پیماید و خواستار ولایتی از مملکت شده پادشاه مسئولش را قبول
کرده آن ولایت را بدو سپارد اندك زمانی برنیاید که زمام مهام سلطنت کسیخته خونها ریخته شود و هر فقیری
امیری و هر حقیری وزیری گردد ومملکت خلل پذیر شود واکر سردار کهندلخان از بخیال در نیگذرد هر آینه
کار بکار زار و پیکار بدم شمشیر آبدار ومصالحه مجادله خواهد پیوست و نواب عبد الجبار خان از شنیدن این
سخنان امیر کبیر امر را منجر بعداوت دایمی دانسته بسردار غلام حیدر خان گفت که من شمارا نزد او برو
کار را بآبدین مدار رسانیدم اگر نه قلات در دست او بود که نمیگذاشت فتحش بسی صعوبت داشت و اگر بر
خلاف پندار سردار کهندل خان شود نقصی در حشمت شما روی داده کسی از راه ننك افغانی روی امید بسوی
شما ننهاده هر گز اعتماد نخواهد کرد وسردار غلام حیدر خان سخنان نواب عبد الجبار خان را بکوش دل جای
داده اگرچه وقت نیم شب بود سردار شیر علیخان را با خود برداشته نزد امیر کبیر شد و بعز عرض رسانید که
چون سردار کهندل خان با اعلیحضرت نسبت برادری دارد و هم از روی اطاعت بدر کاه اسلام پناه حاضر کشته
خود را مورد عفو واحسان می پندارد اگر قلعه قلات خراب کردیده برای اصلاح ذات بین هيچيك از جانبين
متصرف آن نشود نیکوست وامیر کبیر عرض سردار غلام حیدر خان را بسبب اینکه آزرده نشود ظاهراً قبول
فرموده باطناً بر طبق آئین سلطنت که دو امیر در يك مملكت نكنجند قلعه را امر خراب کردن نمود و آباد کردنش را
مصلحتاً بوقت فرصت درول حواله فرمود چنانچه بپایم انشاء الله تعالى و روز دیگر سردار مهر دلخان که لشکرش
را باهم سردار کهندل خان از قلعه بیرون کشیده خودش هنوز در اندرون قلعه جای داشت بیرون شده باتفاق
قلعه را خراب کردند بعد امیر کبیر سردار کهندل خان را بخلایع فاخره خورسند و سر بلند ساخته با هم وداع کردند
و جانبين بمقر حکومت خویشتن باز گشت نمودند
بنیاد شهر
تخته پل
ترکستان
( بنياد نهادن سردار محمد افضل خان شهر تخته پل را )
چون شهر بلخ از مرور دهور خراب شده و آب وهوایش نیز ردی و نا کوار بود وهم سردار محمد افضل
خان زیارت مرقد منور حضرت امیر المؤمنین علی كرم الله وجهه را در روز های جمعه برخود لازم شمرده از
روی ضراعت جبين استكانت بدان عتبه علیا میسود بنا بر امود مذکور ودور بودن مزار از بلخ سردار
موصوف تصمیم عزم براحداث شهری قریب مزار شریف کرده در سال ١٢٦٩ هزار ودویست وشصت و نه هجری
صنام بلدۀ تخته پل را احداث فرموده بمدت سه سال آباد ساخته عمارات و بيوت واسواقش را تمام پرداخت و باغ
و بوستان نیکوی با نضارت وفضا ترتیب نموده مکتبخانه برای تعلیم و تعلم پسرش سردار عبدالرحمن خان بنیاد نهاده
بر افراخت و در شهر جدید مسکن گزیده بکار حکومت بیش از پیش مشغول کشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
