Machine transcription
(١٥٦)
(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)
منافی حضرت باری بعرض شهریاری رسانیده گفتند که زنان فاحشه خویش را آرایش کرده در اردوی انگلیس
میروند و مفهوم نمیشود که بارخانه و ادۀ شرقاء اندو یا ارجاعۀ فسقاء و مهاترین این امر که نزد انگلیسان بواسطه
دلالی اعتبار یافته اند اگرچه از گروه ناپالکان و خدا ناشناسانند اما بد نامی و بی انتظامی را منسوب بسلطنت میسازند
که عاقبت این کار ناسزا مردم غیور را بخط حمایت آورده فته عظیمی برپا خواهند ساخت و شاه این ماجرا را بزبان
کنایه و ایما بسر ولیم حی مکتاتن بگفت که سپاه انگلیس را ازین کار باز دارد واو که از عاقبت کار و حمیت
و شجاعت مردم ایندیار آگاه نبود در جواب گفت که هرگاه سپاهیان از مباشرت بازنان بازداشته
شوند گرفتار چندین امراض خواهند شد و شاه فرمود که همچنین است ولیکن شیوع و رواج این کار
در حوصاه ناموس پرستان افغان گنجیدن غایت دشوار است پس میباید که بچوب سیاست منع خریداران متاع
این بازار نموده آبدورته این شجره خبیثه فتنه بار خواهد آورد و سر ولیم حی مکتاتن گوش بسخنان شاه نداده
در زاویه نسیان نهاد اما زمانیکه ملا عبدالشکور خان بکار حکومت کابل مواظب و میرزا حیدر علیخان بوکالت دوابین
همه امور را مراقب بود پرده بی اختیاری شاه دریده نشد و مکشوف نگشت که شاه در کار سلطنت و اجرای امور
سپاه و رعیت بی دخل است مگر مردم بارتدازنی و منسوبان و متعلقان ایشان که مصاحب و پهلو نشین صاحبان انگلیس
گردیده بودند از حقیقت کار نزد مردم اظهار میکردند که شاه را بجز نام در کار سلطنت هیچ انتفاعی نیست و علاوه
بران بر وفق مدعای شان وصف دولت انگلیس را کرده مردم را از مکنت و سطوتش بیم میدادند و هم دامن باکش
فتنه زده میگفتند که زنان تنها از شما نیستند و این خلل اندازی را نیز ملا عبدالشکور مذکور پرده داری نموده
چنان پاسداری و هوشیاری میکرد که از محکوم و بی اختیار بودن شاه کسی آگاه نمیشد چنانچه اگر در باب تسعیر غله
و نرخ علوفه منادی در شهر ندا میداد که فلان مقدار جنس را بفلان مبلغ نفروشند کم و کاست نکنند و کسبه بواسطه
آشنایی الکسندر بارنس عدول از حکم کرده در وزن مبیع و بهای آن کسر مینمود گرفتار شحنه بازخواست شده
جریمه میکرد و مردم از غضی مخوف میگفتند که اگر شاه را اختیاری نباشد چگونه ملا عبدالشکور خان بلحاظ خاطر
الکسندر بارنس را نمیکند و او که واقف میگشت کسی نزد ملا عبدالشکور خان فرستاده پیام میداد که شخص مجرم
از آشنایان منست چرا زجرش کردید وی جواب خبر داشتم کهنه واگذار میشد و بدین نهج پرده داری و شکست
و ریخت حصار سلطنت را مرمت غازی می نمود تا که مکتاتن و الکسندر بارنس از عدم رعایت اندیشی بکردار
ملای موصوف رشک برده خاطر آزرده شدند و امور مملکت داریرا بفساد آورند چنانچه محمد عثمانخان که از دست
طمع روی ناب از شاه بر تافته پای در میدان جانب داری انگلیسان نهاد در سحر ملا عبدالشکور خان مطابق خواهش
ذکر ورود فرنگیان کار را اجرا کردن گرفت و مقارن این احوال میرزا امام ویردیخان قزلباش که بقرار ذکر خود شاه شجاع
میر زا امام معتمد امیر دوست محمد خان و با او در بخارا رفته بود بصلاح و صوابدید امیر مذکور خود را دیوانه قرار داده بواسطه
ویردیخان در دیوانگی از گرفتاری پادشاه بخارا خلاصی یافته از راه حاسوسی و مایل گردانیدن اعیان کابل را بجنب امیر کبیرا وارد
کابل
کابل شد و نخست هرچه سعی کرد که نزد ملا عبدالشکور راهی برای خویشتن باز کرده همراز شد شود کامیاب
نگشت بعد نزد محمد عثمان خان که بجدید مأمور تألفات یعنی سه کوتی خالصجات شده بود رفته باوی دمساز
گردیده در اندک زمان کار را بجائی رسانید که تمامت مردم درانی وغیره رعایازبان ببدگوئی ملاعبدالشکورخان
گشوده ببدسلوکیش در افواه مشتهر ساختند تا که مکتاتن و الکسندر بارتس بشاه شجاع اظهار کردند
که ملا عبدالشکور خان از عهدۀ امر حکومت چنانچه آئین سلطنت است برآمده نتواند پس باید که دیگری بجای او
منصوب گردد که در طالع مردم مرغوب باشد وشاه هرچند وصف حال او را کرده از گفتار هردوتن انگلیس
سر باز زد ردقول خویش را از ایشان شنیده فائده حاصل نکرد تا که محمد عثمانخان مزبور بن وفادار خان سدوزائی
بر وفق خواهش انگلیسان بخطاب نظام الدوله گی مخاطب گشته ملا عبدالشکور خان راعزل فرمود و نظام الدوله
کامیبر و اشده باداء واشاره انگلیسان و خواهش نفس خویش همۀ مردم را فدغن کرده از رفتن پیش ملاعبدالشکورخان
بازداشت و سواره و پیاده که بجهت خدمت باومقرر بود بگرفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
