Machine transcription
( ١٥٢ )
( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )
برفتن امیر کبیر جانب ترکستان خبر یافته بصوابدید افسران افواج انکلیسه کپطان اوترم نامی را از انکلیسان
با حاجی خان کاکری که با خوانین قندهار در اول نزول همائی شاه کرده و بعد از فتح غزنین ملحق اردوی شاهی شده
بود با همه خوانین و سواران کشاده که با او همراه آمده بودند بتعاقب امیر کبیر کاشته ایشان ایلغار کرده چون براه
بامیر کبیر نزدیک کردند که دست آویزش نمایند حاجی خان کاکری عمداً سستی نموده بن نیال مرام مراجعت کردند
و شاه شجاع بامراء انکلیس از غزنین برخواسته در روزغره ماه جمادی الثانی سنه ١٢٥٥ هزار و دویست و پنجاه و پنج هجری
پانزده روز قبل از مراجعت شاہ از ان از هرات که از پیش رقم کشت وارد کابل شد و بنظم و نسق مملکت داری و فرمان
روائی پرداخته تجویز کرنیل کلاد مارتین وید صاحب انگلیس که همرکاب شہزادہ محمد تیمور از راه پشاور
و جلال آباد وارد کابل شد میرزا حیدر علی خان لشکر نویس را جهت راز داری و وکالت و رفت و آمد در بین خود
و سردار سپاه انکلیس مقرر فرمود و حاجی خان کاکری را بادوست محمد خان اسحق زائی که از خوانین قندهار
و چنانچه رفتـه مقدمت شعار بودند و نائب امیر و ملا رشید بارک زائی و آقا حسین قزلباش که همـه بی متعمد
و ندیم و همراز و مشیر امیر کبیر بودند با چند تن دیگر از خوانین کابل بزندان محبوسیت انداخت و دويك روپیه را
از عایدات مالیات کابل و نواحی آن طر ايسنج کشیده خانشیرین خان را که ارایع نمودن سنه و آمر دق امیر کبیر بتامش
سعر گشته بود نسبت بخویش خدمتی پنداشته بمنصب هفتصد سواری سرافرازی داد
ذکر رفتن امیر کبیر از تاشقرغان
( در بخارا و سرگذشت او در آنجا )
امیر کبیر اهل و عیال و اطفال خردسال خویش را در تاشقرغان گذاشته سر دار محمد اکرم خان سومین فرزند
ارجمندش را با نواب عبدالجبار خان و جمعی دیگر از خدمتكاران که قریب بهزار و پانصد تن میرسیدند بمحافظت
ایشان کاشته خود بادیگر شہزادگان چون سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان و سردار محمد اعظم خان
و سردار شیر علیخان و سردار ولی محمد خان و سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان و برادر زاده کان
چون سردار سلطان احمد خان و سردار محمد عثمان خان و سردار صفدر علی پسران سردار محمد عظیم خان
مرحوم و سردار شیر محمد خان ولد سردار پیر محمد خان و عبدالغنی خان نبیره سردار رحیمداد خان مرور و سردار
صمد خان و عبد الرءوف خان خواهر زاده خود و غیره اشراف و اعیان که همگان با خدمه و تعلقه تخمین
دو هزار نفر میشدند از تاشقرغان راه بخا را بر گرفت و چون وارد آنجا شد امیر نصرالله خان والی بخارا
بی آنکه پذیره رسمی بجای آرد امیر کبیر را جهت ملاقات طلب در بار خویش نموده چنانچه میبایست
اعزاز و احترامش نکرده در حالیکه شایان بسلیمانان بارگاه چنین پادشاه نبود جای اقامت و زیستن داد
و خرجیکه در خور کفایت نوکرانش نبود برایش معین نمود چنانچه بعد از چندی که بعسرت روز بسر برد اسباب
و یراق خود و همراهانش را فروخته روز همی گذرانیدند تا که امرش چنان بسختی انجامید که روزها فاقه
میکشیدا یند پس ناچار شده بواسطه کارپردازان پایه سر پر امیر موصوف استدعای رخصت و رفتن بدیگر مملکت نمود
و پس از دیری اجازت بیرون شدن از بخارا برایش حاصل و این حکم صادر کشت که باختیار خود از راهیکه آمده
اند برونند از جاده که مامورین وی ایشانرا بزد از مملکت بخارا بیرون شوند و بدین نیز اکتفا نکرده مردم نواحی و اطراف
راهی را که امیر رفتن ازان کرده بود قدغن فرمود که از خوردنی و غیره مايحتاج ضروری حتی نعل بایشان نفروشند
الغرض بچھین حالت از بخارا با تمامت شہزادگان و منسوبان بیرون شده هفت هزار پیاده و سوار مأمور گردید که
بمحافظت ایشان را از مملکت بیرون کشند و علاوه بر همه محافظین را در خفانفغن کرد که در حین عبور از رود جیحون
بهر حیله که بتوانند زورقی را که امیر کبیر بفرزندانش در ان می نشیند بشکافند تا غرق که فنا شوند چنانچه ایشان
را تحت الحفظ در کنار جیحون رسانیده بکشتیها نشانیدند و زورقی را که امیر کبیر با فرزندانش جای تریدند در خفا
سوراخ کرده در حین راندن کشتی یکی از کشتگان امیر بخارا که از کید آقایشن آگاه نبود نیز بمشایعت امیر کبیربوی
در يك زورق نشست که او را از نهر عبور داده مراجعت نماید و دیگری که از حقیقت کار آگاه بود بزبان ترکی او را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
