Machine transcription
( ۱۱۷۱ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
وشصت تن زارع و بزر گر بکار دارد که آباد و معمور شود و بهمین منوال دارای سه فصل زمین
است که من حیث المجموع دویست و بیست و پنج خروار تخم افگن میباشد و از قطعه ابتدای این زمین
تا بمتصل جوی چمچه مه که رود دوريست و نوروز خان ادعای ملکیت هم را دارد بیست و هشت کروه مسافتست
و از کنار اراضی مشروحه زیر این جوی جنگلستان اتفاق افتاده که همه ساله هزاران هزار بار چوب ازین
جنگل در قندهار حمل و نقل میدهند خلاصه چون حضرت والا از عریضه میرزا محمد حسن خان که بشرح و توضیح
داد از حالت و کیفیت نهر چمچه مه و اراضی آن مستحضر گردید همچنانکه در پاسخ عریضه نوروز خان که ادعای
استرداد آن کرده و حضرت والا چنانچه گذشت نگار داده بود که مبلغ مندرجه قباله آنرا دولت ادا کرده
زمین را بمردم خارج مملکت نمیدهد فرمان کرد که هر وقت وکیل نوروز خان وارد قندهار شود وجه آنرا
بقرار مندرجه قباله که با خود می آورد داده قباله جدید بنام دولت بگیرند و ازینوقت تا اوایل جلوس میمنت مانوس
اعلیحضرت سراج الملة والدین بجلّه ثابت و مقاولات بسر رفته اعلیحضرت ممدوح چنانچه در جلد چهارم مشروح
و مذکور خواهد شد حق و حصه نوروز خانرا از زمین مذکوره بهشت هزار روپیه قندهاری که چهار هزار و
ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دوثلث يكرو پیه شود خریده ادافر مود و همدر خلال احواليكه بشرح
رفت میرزا محمد حسن خان شرحی از خسارت و خیانت میرزا غلام صدیق خان و شصت و پنجهزار روپیه عین
او که حضرت والا چنانچه از پیش گذشت معزولش فرموده این مبلغ را که بثبوت پیوسته بود امر حصول
کرده و امیر محمد خان حاکم قندهار ترك تعمیل حکم اقدس نموده او را مامور سر دفتری ضبطی ووجوهات
کرده وی سیزده هزار روپیه دیگر از عمل و جوهات برداشته بود بعرض شهزاده آزاده سردار نصر الله خان
در حین ورود و توقفش در قندهار رسانید و شهزاده مجموع هر دو مبلغ را که هفتاد و هشت هزار روپیه بشمار آمد
امر حواله و حصول کرده چنانچه گذشت بکابل آمد تا اینوقت ا كثر بوصول پیوست و هم درینوقت از عریضه
برگد محمد صادق خان بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که بیست و پنج هزار روپیه از هستی و استعداد قندهار
سردار عبدالله خان حاکم سابق آنجا که معزول و چنانچه گذشت محبوس شده بود و شانزده هزار روپیه از مال
وملك هراتش حصول وتحويل خزانه گردیده دیگر چیزی و پشیزی ندارد و حضرت والا فرمان فرستاده انکار
داد که عبدالله هر آش خود را پهلوی افلاس انداخته میخواهد که وجه بیت المال را نداده صرف روز گار
خسران شعار خویش کند و اینرا نمیداند که دولت از یکروپیه حق بیت المال نگذشته آنرا ضائع نمیکند و از وی
برسیده و گرفته میشود و چرا مبالغ کلیه را که از سالها در کابل و قندهار برشوت و خیانت اندوخته است ظاهر
نمیکند و مقارن اینحال حکمران هرات ناظر در محمد و آقا محمد و ناظر شیر محمد نوکران سردار عبدالله خان
مذکور را که بچند تن از دختران و زنان هزاره را بامبالغ گزاف از قندهدار در هرات برده نهفته
بودند بفرمان حضرت والا محبوس و روانه کابل کرد و همدرین ایام میرزا محمد یوسف خان سارجین میجر
مأمور امور محبوسین اشرار هزاره و میرزا عبدالاحد خان سر دفتر مقربی هر دو تن از قوم تاجيك غزين مصدر
خیانتی که در موقعش بشرح خواهد رفت گردیده مورد عتاب و محبوس شدند و همدر خلال حوادث
مذکوره اکثر از مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جيتوى غزنین كه يك لك و پنجاه و چهار هزار و هفت
صد و نود و نجرو پیه از درك مساحت اراضی ایشان که حاجی محمدی خان ممیز چنانچه گذشت از مزروعی و غیر مزروعی و قید
جریب آورده اضافه از مالیات مستمره مقرره حواله شده بود و نیز نود و نه هزار و هشتصد و پنجاه و نجروپیه دیگر که
غلام حسین خان پیشخدمت باشی از درك افزون بودن جوو کاه و سقط شدن دواب و مواشی دولت بنام قومداری
اصطبلداران پادشاهی که اکثر از طوائف سه گانه مذکوره بودند وجوه کاه را قرار بست دفتر که افزون از
کفاف بور برده بودند باقیمت سرگین اسپان که به حمامها فروخته از سالها وجه آنرا خورده بودند حواله کرده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
