Machine transcription
۱۴۸
چو نتوانم که با کس حال درد خویشتن گویم
روم در کلبه احزان و هم با خود سخن گویم ترا
پس روی نیاز بر خاک نهاده آب حسرت از دیده میکشاد و
دل از آتش نومیدی کباب گشته خرمن صبر و سکون بباد
تاراج بر میداد و میگفت این ابر فتنه که باران بلا میبارد از کجا
پدید شد و این لشکر غم که جبر متاع حیات نمیبرد از کدام مرز بوم کرد
فرد
من بودم و کنجی حریفی و سرودی
غم را که نشان داد بلا را که خبر کرد
اخر مرگ عزیز از احسان آسان توان گفت و بحال فرزندان
غلامان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
