BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 459

Page 459

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 459 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

نسخة تخميسات صفحه ۳۵۲ بیند این جوان بدقد و ماه بوسید در کربلا بخون تن و سر تپیده از جور شمر کافر دال کینه نپوید پس ضربتی که آن شمر مصطفی زده بر حلق تشنه طفل مرتضی زده آمدم قضا قرین شد از چارسو افتاد در تمامی ذرات های و هو شد ابر دال تیره کین شهر رنگو اہل حرم دریده گریبان کشاده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند باریچرا نگشت بخاک سیه چوا آندم که دال ماندند این ظلم جنبی را از کشتن حسین غریب تشنه جنب آب روح الامین نهاد زانو سر حجا تاریک شد ز دیدن او روی آفتاب بندششم تاد در عراق های ابام حسین رسید بر صید صبا با و ز بسیار و شین وان طبلہ از حجاز زمین زین چون خون بحق تشنه او بر زمین خوش از زمین بذروه عرش به این کاهید ذره ذره زغم نور آفتاب افتاد در تمامی ذرات انقلاب گریان بود بیا تم او دیده سحاب نزدیک شد که خانه ایام صور خراب از بس شکست آه که با ارکان خیاب زان تیرها که بر علی اکبر این زدند زخم ستم بشهر روح الامین زدند خنجر بحق سید صادقیت و کین زدند نخل بلند او چو فتاد بر زمین زدند طوفان به آسمان غبار زمین رسید تابتغ کین بگوشی شه تشنه شهرها دل شادمان بعالم امکان کسی نماند این کین هم بقرن و عالم بهاد باد آن غبار چون عبار زمین رسید گرد انده نیز به فلک هفتمین رسید ہر کس که مهره شترمی بسمل زد دست طلب بدامن آل خلیل زد انگاه رقم بر منع غم آن قتیل زد یکباره چاه جم کود و نیل زد چون این خرمی بکشی خوانی سید آدم از عالم بالا شبی سروش کی بینوا بکوشه ی وحشت که مخروش نهای سرگذشت شد این سب روش نو شه فلک ز اعظام چون کرد فروش از انبیا بخت روح الامین رسید در روزگارماند مرا این ظلم یاد کار باشد خزان غمین بکبهار بها یارب پیما تم شه کردون شبار کرد آن زمان عدم غلط کا مکانت با دامن جلال بقا آفرین رسید ذو الجلال با در مکن که خون حسین نگیست پایمال لطف خدا هر که بود مایکین زلال به خوانت که کلام روا کر دو دار است بشه نیه طلال مگچه سری قات او د رزا بهیچ دلی نیست مایل بند قومی که از قضا خداوند در ستیزند انیگونه پشت پای برت هم بزنند یا نذز جان ایا د تم از پشم زنند ترسم جزا قاتل او چون رقم زنند یکباره مهر خاتمت ظلم بر زنند در ماتم زیارت هنگام و آسین افتد فغان و ولوله برد در خنکین کوری دیده عذاب آغیز پر خوین دست عنایتی بدر آید زاستین چون اہل بست دست باهل ستم دیتی نشت خنز و زار داران از تیغ شهروقت بشارت کاران هند و کشید که جانسن نارگران آغا زره می که با جان آران آل بنی جو شعله آتش علم زدند باید که بود چرخ بفرمان آنان میداخت و دلت که دانه کاهشان جانهای آدمی بزرگان اینان فریاد آن کی که با دان بیان حکم این عرصه محشر قدم روند در اهتزاز آمده نیم دبی دستان پیرانستان دانه هم رنک صفا آئینه میر و تن گوردان به به تیبی که زد به مهر تابان سنگها در حشر صف زنان صف شهرتیم مسکین دلی که در باز ظلم د ترک دار و ان سیند آب سرخ سازنده کجا با اینک عرمش بود زره نزار از عناب مهروجه توقع کنند باز آن کسان کبر سحاب تیم ستم سرزند از حق محشر ابر در سر آید سر یزید و مر یا بد در شر آتش کشد زباد طغیان رود کر ترسم کی نباشد شفاعم به درحشر دارند شوم گر کنه خلق دم زنند این علم سرزد نکند رفت جلیل کز کینه گشت خر دنیا و دین قتیل میشد رسل عما از دی الیل میں استان خصمد سر را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسیل بند هفتم ز تیر کین سینه میدای دندار جر بست که خسرو دین رقم شیارا شد باعث مبیست عظمی روزگا روز یکه شد فدبه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسا انبار طاق طارم افلاک سرنکون آورد ان ستم چو آفاق سرشون شد خاک غم بفرق خلایق درام سونی پخش آه و به حواری کنون ابری بیارش آمده بگریست زار زار رومی چو آسمان باج پیردین شیر فلک میداشد از بیم در گرگ چون نال کشت پیکر آنا میریم، عرش مکان بلرزه در آدری از آغا اور دگان که قیامت شد انگا خرابات داما وز در سحاب دالتون شتاب افکنده ساید میز بوا عقاب برا در جمله عه بمقتل خود جست است این جزوه که کیش خورشیان با شد سرفتادن زیاد مخالف است بایروز گار عمرتری کمین نیل مکان شور دشیر و یا ب ام دلیل با اینو مزد حضرت دین العلیل حبس کی پالس محلب ایشان ها که کشنه میبا کرد محل شتر سوار بمولی ام این جا قلب یک مدول علمی چنین که بد کر غربت قبول در حیرتم چگونه شفاعت کند قبول تا انکه سر ز د این عمال اس رت روح الامین زدره بستی گفت باران عالم عزیز بود جو میدان طعن بشکست طاق طارم اعمال سرنکون گونی که شد بلرزه همه خاک میان آنگه صد شور بدل پاک کین کفتی فتاد از حرکت چرخ بیدوار در جهان چوسرغ فلک بیجات که آن طایران پرزه در اصیاد هم ریسان بصر غبار از عالم برد و انکو ز کودک خیل حرم رز کا ہم نوحی که عقل گفت قیامت عیان شود غاضریه آدم فغان دو لو له در استان غوغای رستخیز محفیل زنان تا بیرون زر پرده محشر اند نهانیان م تر یا چون باز بر این شیون نوحه در ایرما دگان خا خانه زآنانکه کودن تسلیم در کشید با انکه بود دل ز هر چهر کی مجید از میں مبدا و د اقا بونی هم اشک نور طلعته و رشید ہم گریہ بو خاکت عفت آسمان از میں کمال زحمت تا بیا رسید ہرابستان که نماید جها رسید تا از بشیم واقعه کز بها شنید ہر جا کہ بود آهوئی از شستا ہر جا کہ بود طاہری از اشیان فتاد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 459. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/459 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/459
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record