Machine transcription
شماره ٤١٣
صفحه
غزلیات
فارسی لغات تاجیکستان خیلی
زیباست کشش دارد مثل کوه هندوکش
نرم است مثل پرنیان سمرقند بخارا
بهم پیوند دارد با فرهنگ ما
مناظر زیبا طبیعت خوش اب و هوا
تاریخ پر خون عاشقان و شاعران
خط زیبا قلم و چهره های سهند
چه می ساخت مرا با شعر ناب
و زنگارها با ده شعر ناب
انتظار مقدرت را به چشمم
سال و ماه و هفته و شام و صبا
سروده لعلت عالی را با کی بندم
بسرفشاران شعر خود مفتاح
میروم بر در که چه کنم
ای رفیقان باز میروم بدم
جای دیگر خلوت و میخا نه است
میخاد لها ما چند غنا است
ابیاتش را سرافراضی خواند
شاید هر نمایه افتتاح
جزو مال یار بر چیزی ندارم احتیاج
نی بود درد مرا غیر لب لعلش علاج
کم نگردد حشرتش از دلهای مشتاقان بلی
سکه زر تا ابد باشد بهر ملکی رواج
مشک را قدری نباشد بسکه میگیرد زمین
توده توده نافه نافه عنبر زلفش خراج
قیصر روسش غلام و شاه رومش بنده
آن شهنشاهی که از ژاپون ستاند حق و تاج
کی نوازد مت مرا تا چندی بر وصال خویشتن
خوبرویانی که از خورشید میگیرند باج
حرف الحاء
بی یار جسد زندگی روزگار هیچ
بی باده صد هزار خزان و بهار هیچ
با شمع عارضت شب قدرت شار هیچ
بی وصل دوست حاصل این روزگار هیچ
مطبوع طبع تا نشود نوعروس دهر
عیش درون حجله و بوس و کنار هیچ
شبها بیاد زلف تو تا وقت صبحدم
بر خوابگاه دیده ندیدم قرار هیچ
در انتظار روی تو مردیم و عاقبت
حاصل ندید دیده میکند انتظار هیچ
روزی شدم بسیر چمن غیر قامتت
سروی نبود در لب جو یسار هیچ
چون سرخ دختر رز فصل سبز را
باغ و بنفشه و چمن و لاله زار هیچ
قدر عبیر و عطر شکست است زانکه شد
نزد شمیم زلف تو مشک تتار هیچ
باد صبا بگودر بند نقاب صبح
چون روی یار گشت عیان آفتاب صبح
حرف
این نکته میرود من اراضی زکوای فلک
بنا این صبوری گل پاره پاره شد
اهل دلی نیافتم اندر دیار هیچ
نا غنچه راز چهر د برامد نقاب صبح
باغ و چمن بنغمه سرائی مرغان قاست
نسیم چوزوردی گلستان کا بیخ
در شگفت عذب سحران تو انرا
گردیده دیده دل قبض خواب صبح
اگر دلم خار شکن خواهی نوش
رو در پیک پیاله پر از شراب صبح
باون نشود زشم وصل پربی خان
اگر از پنبه تا برون نشود از حجاب صبح
جمال یار که گردیده فالق الاصباح
لدی الطلوع لابواب همتالفتحاح
زجن و انس و ملایک در آسمان و زمین
ثنای او همه خوانند هر ساه و صباح
خدا رضاست از آن مسیحین خیر اندیش
که میدهند میان دو مدعلی صلاح
وفای او که علاج جراحت دلهاست
زخم از چه مرهم نبندد جراح
زصد کلام یکی راستی مکن باور
که جز دروغ نگویند مردم سیاح
بزرسلی استاد دان که ریخته است
سیل تا نزند لطمه بر رخ تفاح
حرف الخاء
غنچه بازد گشت مرا بیضی انشونی
از غنچه شگفته گل انتخاب صبح
گذر زلف تو مرغ دل مرا شد ه فخ
گرزو بوی تو پرواز میکند چون یخ
باباب که دمی روی او ندیشدم
تو عنقو مرا بکشته دلم بر رخ
نظام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
