Machine transcription
شخه سيم
سراج الاخبار
صفحه ۲۷۲
بازیی هریک از ان مشرکان
تگاورش مستان کرده قاقدو جنگ
بناخن بدر کوه کن چون پلنگ
ز و ماده آن گروه پلید
عیان خون آدم بجام همه
بترک گناه و کار ثواب
چو یاجوج و ماجوج در کوهسار
که یکدم بیاسایم از قیل و قال
سخن برادم آب از خون پاک
ز اعدای ملت برآرم دمار
بری ذات پاکش زچون و چرا
نباشد یه قدرتش را یکی
کریم و رحیم است و فرد و ودود
چنین کرده تحقیق فکر دقیق
سپسد را بیاسود چندی زجنگ
زکابل بفضل خستان صرف
مسخر نمایند آن خاک را
نمایند ثبت خانه ها را خراب
بامروز بر سپهرا احتشام
پس از چند روزی در ان مرغزار
هر دره حیشی قراول شدند
مسلح بشمشیر چندین هزار
سوی جیش افغان نهادند رو
زگوش فلک کر شد از آن خروش
دلیران افغان پی گیر و دار
سکرک اجل ریخت بر کافران
یکی سینه اندر دم تیغ داد
یکی راز پیکان جگر ریش شد
نیا پیکار دشمن گان
مهیا چو رستم بهنگام جنگ
بدر یا شناور بسان نهنگ
همه سخت دل همپشرو نید
نهان تیغ کین درنیام همه
باشند یل چو افراسیاب
ولی آفت اهل شهر و دیار
شوم مست سودای جام وصال
کنم ملک اسلام از کفر پاک
سخن رانم از شرح آنکار زار
صفاتش ز هر مطلبی بر ملا
ملک گر پدید آرد از آدمی
نشاید بجز درگه او سجود
زعصر مؤلف نه عهد عتیق
بس آنگه پی حفظ ناموس و ننگ
فرستاد انبوهی از چار طرف
ز یغما برند نقد تنزلاک را
بران آتش او تیغ ریزند آب
امیر عبد رحمن والا مقام
برافراشت رایات فتح وظفر
جلویگر افواج کابل شدند
زیره پوش هریک بلسان مار
و با خاکساد ند بر نای هو
تو گوئی که در یا در آمد بجوش
کشیدند صف از یمین و یسار
ز توپ و تفنگ سپاه گران
سزای عدو را بشمشیر داد
بمیدان در افتاد و از خویش شد
دلیران چابک و فرطلب
بری از خدا و در از هر دوید
گرفته بیابانی کوهی مقام
نهان در گدزگاه اسلامیان
زخون از خداوند از بادشان
بوقت دویدن همیار پای
بآه ساقیا زان می لاله رنگ
سر رشته نظم دست آورم
بچو دستان همه آب روشنوم
بنام خداوندی در محمد
بفرمان او چرخ نیلوفری
عیان و مدتش کرده در روزگار
ریاضی ز عصیان بود شرمسار
که چون خسرو ملک خاور زمین
بیار است لشکر چو دارا روم
که آن مشرکان را بداء آورند
بران بوم و بر برق دژ مین زدند
که آنقوم رنگین و کیفر شوند
سپهدار نام آور شش سپاہ
چو دیدند افواج را آن گروه
بنره حبکه را تیر خارانشگاف
تفنگی بدوش و گرزی بدست
سپیدار افغان ز توپ و تفنگ
ز آواز شیپور و فریاد کوس
ز شلکت پی در پی آن سپاه
یکرا سر خورد تیر قضا
یکی را به پیشانی آمد خدنگ
یکی را سر از تن جدا به تیغ
چو ترکان روم و یلان عرب
شبا بیت ندارند بر آدمی
پی صید افکنده در دو دام
بپاسرقت مال بسته میان
بران قوم و بر گروه سده در راه
بپیکار خونخوار و جنگ آزمای
بزن مطر با بربط و تار چنگ
بان کفر کیشان شکست آورم
بسلطان اسلام یاد شوم
که لطفش باسلام دارد مدد
ز مهر مه و زهره مشتري
ز ستر نهان کثرتی آشکار
بخشایش اوست امیدوار
شدش ملک بر مهر منبر تمکین
پی رزم کفار ملک قلدم
فراوان کنیز و غلام آورند
صنم خانه را آتش کین زنند
بتراز یهودان خیبر شوند
بدان سوبتعجیل پیمود راه
گرفتند سنگر بیالای کوه
گرفتند ره را بعزم مصاف
مهیای پیکار چون پیل مست
در افگند شوری بآغار جنگ
عطارد فتاد گنبد آبنوس
پر از دود شد عرصه رزمگاه
یکی با تفنگی در آمد زپا
یکی را دخون غوطه از نام و ننگ
یکی دست برحال یاران دریغ
ستایش پروردگار و شرح محاربه اوزبکم سپاه امارت شان که لوه کشور با کافران رویداد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
