Machine transcription
نسخهٔ نهم
عین الوقایع
س ۷۱ ۲
صفحه ۱
چو بیچاره گشتند آن بد رگان گریزان شدند از نهم جان ستان زبامکان شیران عالم مطاع رسیدند ازان کوهسار اسباع
بکوهی که ازان زیرست گریزان بآنجا کشیدند وقت خدیو جهانگیر فرخنده چهر سراز کوه بر زد چو رخشنده مهر
سپهری دگر دید افراخته ز رفعت به بیغایه انداخته بآن پرده آن دیوساران پناه رمیدند اس در فتاده نگاه
اگرمور از انجا بزیرا آمدی زلغزیدن از جان بسیرا آمدی مکس گرنشستی بر آنجا دلیر بلغزیدی و در فتادی بزیر
چودل در آن چاه بارد شید خرد را زاندیشه فرتوت دید غلامانش بخت یاری نمود خرد را ره رستگاری نمود
بر آراست از عاج و از آبنوس مربع یکی پیکری چون عروس بزین حلقه ها بر استند بپیش طناب آهنی خواستند
بقد هر طناپش شصد ارش که داده برشم گزین پروش رسن بست محکم در آن طوقها چو در حلقه زلف خوبان نظر
چو کردند از گفت آموزگار رسنها در ان حلقها استوار نشست اندران عده همصد جه فرخنده جدی جه فرخنده په
بنیری بازو و زور طناب روان شد بسوی نشیب آفتاب بردی زمین بهرامی وامان سیاهی گر آمد از اسمان
بعد حیله هم چابکان دلیر رسیدند انان رخیان بزیر فراز دگرسندره گشت باز فرازی چو روزقیامت در از
بفرسنگ لغزنده پیر سنگی بود بپایش رفتن سور درانگ بود قریب دو فرسنگ گیتی پناه پیاده در ان عصر پیمود راه
پلنگنیه پوشان کار آزمای بان کوه بالا نهادند پای بنر بران شتابان بسوی فراز همه تیز دندان بگین گراز
که ازان نخوردند ازسیان سیه همه دره سراسه چو کافر کران بچنگال خونریز و دندان تیز که ازانه خرسند سوی ستیز
بران سسناکان چو شد کارتن زن و مرد کردند آهنگ جنگ همه دشان زن و مرد آورده زرو ماده اند و باراست زهر
دویدند دیوانه دیوان همه سوی آن دلیران غریان همه جلن نیزست شراب غرور نرفتند از پیش آن سیل دور
ازین سوی دیو و از انسوی ست زکین بر گشادند باز و دست کسی از جکدستان دردیوان چه گوید چو دانند فرز انگان
بنجونرپریان داد فرمان خدیو سلیمان بغضب کید بر خیل دیو دلاور دلیران شمشیر زن نهاوند شمشیر درمردوزن
بکشتند چندان ازان دیو در که غیر از خدایش نداند عدد زن ومرد آن دیوو درا زداش بدان خارزار درشت
بکشتن ز دل بز داندوه را بسیلاب خون داد آن کوه را سکندر بتسخیر ایشان شتابت بران دیو و دد لیک رستمی با
حمزه اوقومی چا زا شکت بیزد از سکندر در آن کازار این چند فر دشعر را نیز مؤلف براهتما در تشریح حال آتطایفه
بگوشه تحریر کشید هر چند نز داشعار ماتفی حلوه ندارد اما در این عهد پیش ازین اقتضا نمیکند چه اگر استادنا فردوسی علیه الرحمه
در میمه گفت با سامی اشخاص آنزمان مثلا افراسیاب واسفندیار ورستم این آسامی بگک مسجام شعر است اما رز میا تفی
بنام آسامی عهدش بوده مثل مؤلف که باید کربلائی حسین ورضا غلیخان و پیر دل خان و حاجی حسن و ملا عثمان محمد سفرخان را جز و
رزمیه بیان نماید مسلم در تنی ندارد ما تفی شعر متین گفته اما آسامی شخاص آن عهد را چه مناسبت باشعار حکیمانه للمؤلفه
گروهی بهیکل چو دیوان قاف بهمه شیر غضبان بروز مصاف بصورت چومروقن ژند پیل نه یکتن ازان شوم رویان خیل
همه بت پرست و خدا ناشناس که از جمله بر کرده بر خود لباس همه آتشین خوی ودل دیو سرا سرپلنگ افگن و جنگجوی
زن و مردیشان همچو خرسی گراز بقامت بلند و بدندان دراز زمشید پرخس بک یک خیرتر زیغ اجل نوکشان تیزتر
نه راحت طلب مثل ایرانیان نه اهل مروت چو تورانیان همه کرکدن جسم وافعی نفس شجاع وقوی پنجه دلید و کس
ببازوی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
