Machine transcription
وقتی سپیده صبح دمید دیدمؤمن از سفر درازی بازگشته و راه
سفر مرگ در پیش گرفته است...
برادران شیرین و دوروز واقعه را پنهان کردند تا آنکه مادر مؤمن بیتاب شد
و بسراغ برآمد و دانست بر پسرش چه آمده آنگاه شیرین و افسانه مرگ او را
بگریه گفت. چون همه باو اعتماد داشتند دانستند که او کشته جوانی و محبت است.
این اشتباه از آن برخاسته.
جنازه او را برداشتند در راه گورستان ریدی و قافله طلا در مقدم آن متوقف
گردید. وقتی او را به گور رسانیدند شاهدخت با جگیر با چهل نفر در
آنجا رسیده بود.
شیرین و خم شد تا او را ببوسد و آنگاه در گورش کنند. دیر شد، او را برداشتند.
دیدند جان خود را با و هدیه کرده است.
ولی مرده زنده نمی شود.
شاهدخت نیز خم شد تا او را ببوسد او نیز جان داد. همراهان او رفتند
تا خاتمۀ داستان مؤمن را به شاهان هند برسانند.... میگویند چهل روز در دیار
هند ماتم بود....
قبر مؤمن در تیزین است ....مجنون بیدی بر آن سبز شده است که سه شاخ
دارد و یکی دیگر را در آغوش گرفته بروی مزار سه عاشق خم شده اند....
(٧٤)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
