Machine transcription
(۳۸۱)
و نیز بنای حصار برسنگ خاره بود که حفر کردن و بریدن را وجه نبود و
تدبیر دیگر دست نداد فرود نشست و چند روز بماند بر انجا چون نندا نگاه
کرد و آن لشکر انبوه بدید که همه راه ها بگرفته بودند رسولان اندر میان
کرد تا اندر معنی صلح سخن گفتند و بران بنهادند که نندا جزیه
بدهد واندر عاجل هدیه برسم بفرستد وسه صد فیل خیاره بدهد و نندا بدین
صلح شادمانه گشت در وقت سیصد فیل را بفرمود تا بی فیلبانان از قلعه بیرون
راندند وامیر محمود رحمة الله تعالی بفرمود تا ترکان و لشکریان اندر
افتادند و آن فیلان را بگرفتند و بر نشستند واهل حصار نظاره همی کردند
سخت عجب داشتند از آن دلیری ایشان .
نندا چون این همه جرئت را مشاهده کرد وجان بخشی و عفو سلطان
بزرگ را دید در مدح سلطان شعری بزبان هندی انشاد کرد و آنرا فرستاد
سلطان از خواندن شعروی شاد گشت و امر داد که آن شعر را به سخن سرایان
فارسی و تازی و هندی عرضه داشتند همه به پسندیدند و بر علوطبع وقدرت
قریحه نندا آفرین خواندند و این شعر چنان عالی بود که سلطان
سخن پرور وبا فضیلت غزنونه بدان می نازید و فرمان بنام نندا صادر
کرد و درصلت این شعر امارت پانزده قلعه را به وی ارزانی داشت و چندین خلعت
وجواهر نیز بر آن ضمیمه نمود و نندانیز مال و جواهر فراوان بحضرت سلطان
هدیه کرد .
دكتور ناظم در ضمن تحقیقات نفیسی که در این مورد دارد داستان شگفتی
از تاریخ ابن ظافر نقل می کند و آن این است که ابن ظافر میگوید یکی
از مراسم صلح هنود این بود که حکمدار مغلوب سر یکی از انگشتان خود را می برید
و به امیر فاتح میداد که آنرا بیاد گار ظفر نگهدارد و بدین مناسبت چندین
سر انگشتان امرای مغلوب در خزانه سلطان بود نندا نیز این کار را اجرا نمود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
