Machine transcription
«٢٠»
نهری که فیما بین قریه بقه پیر بیرون فیز واقع است از بسیاری سیلاب کوهساری گذر نمیداد مگر بندگان ما توکل بعنایات حافظ حقیقی کرده از همه پیشتر اسپ خود را در نهر مذکور انداختند چون از نصف آن هنوز نگذشته بود یکایک طغیان نموده از قاش زین بر گذشت و اسپ شناوری کوشید چنانچه بهزار شدت و صعوبت بلکه صرف بفضل وعنایت الهی الطاف و حفاظت حضرت کبریائی از آن طوفان پر شر و شور عبور نموده بکنار رسیده حمد و سپاس حی لا یموت ادا کرده شد و بخوانین و سواران که برکاب حاضر بودند مانع فرمودیم تا طغیان آب رو بزوال نیاورد همه بطرف باشند غرض که بندگان اشرف ما آنشب را به تنهائی گذرانیدند روز دویم که سیلاب رو بکمی آورد خوانین و سواران نیز عبور نموده بخدمت اشرف مشرف شدند وجه د نفر برا که اجل فرا رسیده بود غریق بحر رحمت نایپدا کنار حضرت آفریدگار شدند بعد از آنجا کوچ فرموده بکوهات رسیدیم و یکشب در آنجا اقامت نموده از راه بکش و مزار درخت بقرية مقر رونق افزا شدیم از آنجا عنان عزیمت را بسمت احمد شاهی معطوف ساختیم چون بندگان مادر منزل آب تازی رونق افزا و تشریف فرما شدند نور محمد خان که با اعظم خان مخاصت سابقه وعداوت باطنه داشت از خباثت فطرتى و تیره بختی در حین انقطاع منزل مذکور در هنگام تیرگی شب بعنوان دوستی و بقای سر کوشی نزديك به اعظم خان رسیده و از عقب در مابین هر دوشانه او زخم خنجر زده هلاکث ساخت و خود فرار کرده مخفی کوهسار گشت اگرچه از وقوع این واقعه تاسف بسیار رو داد اما از آنجا که نصیب او از دیوان قضا چنین رفته بود چاره نبود ناچار انتقام او را بروقت دیگر موقوف گذاشته فردای آن بردن نعش آن قتوی بی گناه را باهل و عیال بسمت غزنین تجویز نموده مبلغ چهار هزار روپیه جهت تجهیز و تکفین او نیز بانها عنایت کرد مرخص فرمودیم و خود این نیاز مند در گاه الله تکیه بفضل وعون اوسبحانه کرده روانه قندهار شدیم .
وقایع بیست و یکم گریختن شهزاده ایوب واسد خان از مقابله
و در آمدن بندگان اشرف مابدار القرار قندهار .
صورت این وقایع چنانست که در حینیکه شاه محمود قندهار را متصرف شده اراده کابل داشت شهزاده ایوب را بمعه اسدخان بارکزائی بمحافظت ولایت قندهار گذاشته بود هر گاه خبر ورود بندگان ما بنواحی قندهار رسید اسد خان بمعه شهزاده ایوب و شهزاده یونس بداعیه جنگ بیرون شدند عندالمقابله شهزاده یونس از آنطرف فرار شده برکاب بوسی سرکار مشرف شد شهزاده ایوب و اسدخان تاب مقاومت نیاورده فرار دشت ادبار گردیدند لهذا بندگان ما بتوفيق وعنايت الهى داخل قندهار شده در تهیه و جمع آوری لشکر پرداختند چنانچه چیزی نقد و جنس از جماعه تجار هنود و غیره هم بطریق مساعده گرفته سامان سه هزار سوار نموده بودیم که شاه محمود از کابل کوچ کرده با فتح خان و جمعیت و سامان بیکران بمقابله این متوکل عنایت پرور دگار عازم قندهار گردیدند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
